سلام میترا جان مرسی از نقد پر محبتت سعی کردم ربطش بدم بداهه بودصرفا میدونی بستگی ب طرز خوندن داره کاشکی وویس میدادم میخوندم با اهنگی ک مد نظر من بود شاید بهتر میشد
سلام آلایِ عزیزم،اول ازهمه یِ خسته نباشید گرم به خودت ونفسهایِ قلمت!امیدوارم هیچ وقت ازنوشتن (تَنگ)نشه! آلا جان من این بندُ خیلی خوندم ..چندین بار ولی نفهمیدمش! اینجاروقشنگ نوشتی آفرینا {} اینجا پای ماه رو کشیدی وسط تاتاریکی رو زینت ببخشه;{همدلی و همراهی } آلا جان نوشتت ،احساست،قلمت گیراست! حواست به نفسهایِ قلمت باشه... امیدوارم موفق باشی
با سلام خدمت همه دوستان ... الا خانم... شعر حرفی است که دلت انشا می کند و واژه ها روی سپیدی دل کاغذ پایکوبی می کنند و ماهیت دل را نقش می زند.. برداشت من از شعر شمایک سردرگمی بود ... چیزی میان نفرت از عشقی که رفت یا دلتنگی که حالت شکوایه داشت ... دومین مسیله ای که من متوجه شدم ... شما برای قشنگ سرودن شعر .. بحای استفاده بهینه از ساده ترین کلمات ... بیشتر از واژه های مرسومی که زیاد دیده می شوند میان متن های مجازی خواستین استفاده ببرین و بعضی مواقع این رو به شعر تحمیل می کردید .. کلا از نوع حسی که نقش ذهن شما شد .. خوشم اومد ... فقط با کمی جابجایی میشه شعری ناب از این حس ساخت ... امیدوارم که موفق باشید