1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

جنگهای ایران

شروع موضوع توسط minaaa ‏15/2/11 در انجمن ایران

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنگ زاب نبرد ابومسلم خراسانی و شکست امویان


    در جنگ دو روزه - 26 و 27 ژانويه - سال 750 ميلادي که ميان نيروهاي ابومسلم خراساني و لشکريان مروان آخرين حکمران امويان شرق در کنار رودخانه «زاب» روي داد، مروان شکست خورد و به مصر گريخت و در آنجا کشته شد. ابومسلم که بر ضد حکومت امويان به پا خاسته بود سال پيش از اين )749 ميلادي- 128 هجري خورشيدي( ارتش امويان را شکست داده بود و پس از اين پيروزي، مروان را از خلافت خلع و آن را به ابوالعباس سفاح منتقل کرده بود. بسياري از مورخان، اين سال را آغاز خلافت عباسيان و گسترش نفوذ ايرانيان در امور حکومت نوشته اند. طولي نکشيد که مرکز خلافت هم از شهر دمشق به شهر تازه ساز بغداد در 36 کيلومتري شمال مدائن )تيسفون( پايتخت پيشين ايران منتقل شد. نام «بغداد» که در زمان ساسانيان يک روستا و درختستان بود تغيير داده نشده است که «بغ» در فارسي ميانه به معناي «خدا» و «داد» از مصدر دادن است که جمع دو کلمه معناي «هديه خدا» را مي رساند.
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنگ نهاوند آخرین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب




    يزدگرد که به رى عقب نشسته بود تصميم گرفت براى آخرين بار شانس خود را بيازمايد بنابراين با فرستادن سفير به كليه استانهاى باقيمانده ايران از آنها خواست تا براى وى نيرو بفرستند. به زودى از خراسان، سيستان، بلخ، اصفهان، فارس، كرمان و آذربايجان نيرو جمع شد و 150هزار سرباز ايرانى در نهاوند به فرماندهى فيروزان سردار پير ايران گرد آمدند. اما اعراب نتوانستند بيش از 30هزار سرباز گرد آورند. به گفته برخى مورخين عرب ايرانيان در داخل شهر به دفاع پرداختند اما پس از آنكه اعراب به حيله خود را در حال عقب نشينى نشان دادند ايرانيان از اردو بيرون آمده وناگهان خود را با اعراب آماده به جنگ ديدند. اگرچه در اين نبرد در اثر پايدارى اعراب ايرانيها شكست خوردند اما به نظر مى رسد بايد نسبت به مقدار نيروهاى طرفين شك كنيم چرا كه هيچ گاه 150هزار سرباز از ترس قوايى در حد يك پنجم خود به شهرى پناه نمى برند مضافاً آنكه اين سپاه براى پس گرفتن نواحى تسخير شده جمع شده بود. بنابراين نيروى مذكور حداقل بايد نيرويى در حد نيروى اعراب يا كمتر از آنها باشد كه ابتدا عقب نشينى و پناه به قلعه را انتخاب مى كند. (642ميلادى)
    در هر حال شكست نهاوند سبب سقوط ساير ولايات ايران به دست اعراب مى شود.
    بررسى نتايج جنگهاى اعراب و ايران :
    اعراب مسلمان طى مدت كوتاهى طومار دوقدرت بزرگ دنيا را جمع مى كنند اما شكست ايران اهميت بيشترى از شكست روم داشت كه تنها ولايات آسيايى و آفريقايى خود را از دست داد. ايران در آن زمان حداقل 2برابر خاك فعلى خود وسعت داشت و سقوط كامل آن در كمتر از ربع قرن سبب قدرت گرفتن قابل توجه اعراب شد. در فلات ايران، بين النهرين و آسياى ميانه نفوس بسيار زيادى وجود داشت و پيوستن آنها به اعراب سبب قدرت گرفتن اين نيروى تازه از راه رسيده شد.
    اما شكستهاى ايران از اعراب را نبايد فقط به حساب سستى رزمندگان ايرانى گذاشت چرا كه سربازان مذكور عمدتاً از طبقات فرودست بوده و به شدت از ظلم طبقاتى در عذاب بودند و از سوى ديگر اعراب تازه مسلمان نيز با انگيزه بوده وخود را در هر صورت برنده جنگها مى دانستند.
    مرحوم دكتر احمد حامى نويسنده كتابهاى متعدد تاريخى در كتاب خود به نام «مهر» مى نويسد: جنگهاى اعراب و سپاهيان ساسانى نه پيروزى اعراب و نه شكست ايرانيان بود بلكه پيروزى مردم ستم كشيده و رنج ديده و انتقامجوى ايران و ايمان مسلمانان بود. سربازان ايرانى جنگ نكردند زيرا چيزى نداشتند كه براى نگهدارى از دست بدهند آنها خواستشان اين بود كه شكست بخورند تا جامعه طبقاتى ساسانيان برافتد و رنجشان به پايان برسد.
    حامى براى سخنان خود دلايلى منطقى نيز مى آورد يكى آنكه باقيمانده پيروان مانى و مزدك به عربستان رفته و مسلمان شدند و همانها بيشترين اثر را بر آشفتگى فكرى سربازان و مردم ايران و شوراندن آنها عليه جامعه طبقاتى داشتند همين امر سبب شد تا شورشهاى متعدد داخلى قواى نظامى ايران را ضعيف كند و حتى سربازان، فرماندهان خود را بكشند.
    حامى به درستى ذكر مى كند كه سپاهيان عرب براى فتح شهرهاى بزرگ ايران كافى نبوده اند چرا كه در تواريخ شمار آنها همواره 20يا 30هزار نفر بوده حال آنكه ايران در قرن هفتم ميلادى حداقل از 100شهر آباد برخوردار بوده بنابراين متصور است كه شهرها به دست خود مردم سقوط مى كرده و سپس چپاول مى شده است.
    استاد حامى در كتاب خود تضادهاى بسيار جدى را از بين تاريخ متداول نوشته شده توسط اعراب را بيرون كشيده و كلاً آنها را رد كرده است. از جمله آنكه درباره جنگ قادسيه معتقد است، صحراى قادسيه در جنوب نجف اصلاً جاى نبرد 150هزار سرباز را نداشته و يا درجلوى دژهاى قديمى با گنجايش بسيار كم بوده وهرگز نمى توانسته شاهد مبارزه دهها هزار سرباز باشد.
    درباره نبرد نهاوند نيز اطلاعات بسيار خوبى به ما مى دهد. وى مى گويد: در دره نهاوند جا براى جنگيدن چند هزار نفر نيز نيست چه برسد به مبارزه 180هزار سرباز. دره نهاوند از جنوب شرقى به شمال باخترى كشيده شده و رودى كه در آن روان است به گاماسب مى ريزد و كوههاى سر به فلك كشيده نهاوند را چون دژى در ميان خود گرفته اند.
    به گفته حامى، اعراب هرگز در جنگهاى كوهستانى موفق نبوده اند و پا پيش نمى گذاشتند بنابراين در اين نبرد نيز قاعدتاً يا نبرد در اين ابعاد نبوده و يا آنكه برترى عددى اعراب بسيار قابل توجه بوده است نه آنكه 150هزار نفر در شهرى «حصارى» شوند و 30هزار عرب كه به نبرد در بيابان و زمين صاف عادت كرده اند آنها را تعاقب كنند.
    البته در مجموع تفاوتى در اصل ماجرا نيست. حكومتى در ابعاد حكومت ساسانى ظرف ربع قرن به كلى از هم پاشيد و مجموعه تضادهاى درونى آن در كنار پيشروى اعراب مسلمان بزرگترين واقعه تاريخى قرن هفتم ميلادى را رقم زد.
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    تاريخ لشکرکشی های كوروش هخامنشي


    كوروش هخامنشي معروف به كوروش بزرگ يكي از بزرگان قوم پارس بود كه در راه گسترش قلمروي ايران تلاش بسيار زيادي نمود و با سختي هاي زيادي دست و پنجه نرم كرد.

    هخامنش

    هخامش نياي كوروش و فرمانده پارسيان در زمان خودش بود و در سده 8 (پ. م ) براي جنگ با شاه جوان آشوري با پادشاه عيلام متحد مي شود. نتيجه اين اتحاد پيروز شدن سپاه عيلامي و پارسي بر پادشاه آشوري بود و درنهايت پادشاه عيلام براي سپاسگزاري از جنگ افزارهايي كه پارسيان در اختيار عبلامي ها قرار داد بودند ، به آنها اجازه داد كه به قلمرو فرمانروايي كوچ كنند.

    لوح هاي ديواني كه در شوش بدست آمده اند ، نشان مي دهند كه پارسها در حدود سال 658 (پ. م ) در سراسر قلمرو كشور عيلام سكونت داشتند. به اين ترتيب پارسها به سرزميني دست يافتند كه در تحولات بعدي تاريخ به ميهن هميشگي شان بدل شد.



    كوروش بزرگ

    نام اين پادشاه را چنين نوشته اند: در سنگ نوشته هاي او و ديگر شاهان هخامنشي به ربان پارسي كهن بصورت كورو يا كوروش آمده است. در تورات- كوروش و به زبان يوناني- كوروس است كه بعدا اين نام در زبان رومي باستان به سيروس يا سايروس دگرگون شده است.

    بنا به گفته تاريخ نويسان يونان باستان آستياگ يا اژدهاك (پادشاه مادها) ، بر اثر خواب ترسناكي كه ديده بود ، دختر خود را كه ماندان يا ماندانا نام داشت به كمبوجيه يا كامبيز داد. كمبوجيه از خانواده نجيب پارسي بود. پيش آمدها و رويدادهايي كه در زمان كودكي او روي مي دهد آمخيته به افسانه هاي زيادي است.



    مبارزه كوروش با آستياگ

    كوروش در زمان جواني تصميم مي گيرد كه قوم پارس را متحد كند تا بتواند بر عليه آستياگ وارد جنگ شود. هارپاك كه از درباريان و خويشاوندان آستياگ بود در اين راه كمك زيادي به كوروش كرد و درنهايت آستياگ پس از 35 سال پادشاهي سرنگون مي شود. ولي كوروش او را نكشت و نزد خود نگاه داشت. كوروش تعدادي از مغان مادي را كشت ، چون مخالف او بودند. او توانست اكباتان يا هگمتانه (همدان امروزي) پايتخت دولت ماد را تصرف كند. كوروش در سال 555 ( پ. م ) دژ مادي را تسخير كرد كه تاريخ نگاران يوناني آنرا بنام پاسارگاد نوشته اند. نام ديگر پاسارگاد مشهد مرغاب است چون شهر پاسرگاد بر روي دشت مرغاب ساخته شده بود.

    از نو آوري هاي كوروش چاپارخانه دولتي يا پست خانه و گردونه چهار اسبه (گونه اي گاري) است كه در كناره هاي آن تيغه هايي فلزي براي نابود كردن سربازان دشمن جاسازي شده بود.

    مبارزه كوروش با پادشاه كشور ليديه

    با تسخير هگمتانه در سال 559 (پ . م ) پادشاهي كوروش آغاز مي شود. سپس كوروش با كروزوس پادشاه كشور ليدي (ليديه) جنگيد و او را شكست داد. او سرانجام توانست شهر سارد طلايي را تصرف نمايد. با تسخير ليديه كشورهاي ايران و يونان هم مرز شدند. چون كشور ليديه در آسياي صغير قرار داشت. كوروش كروزوس را اسير كرد و به همراه خود به ايران آورد و يك پارسي بنام تابالوس را به فرمانروايي سارد گماشت. او براي اينكه اعتماد خود را به اهالي ليديه نشان دهد يكي از نزديكان سابق كروزوس بنام پاكتياس را مسئول اداره امور مالي و حفظ خزاين نمود. ولي پاكتياس تصميم گرفت با خرايني كه كوروش به او سپرده بود ، لشكري فراهم آورد و پارسي ها شكست دهد. بنابراين سر به شورش برداشت و شهر اراك را محاصره نمود. كوروش يك سردار مادي بنام مازارس را براي برقراري نظم و دستگيري پاكتياس به سارد فرستاد كه در نتيجه پاكتياس دسگير شد و دوباره نظم به سارد بازگشت.

    بعد از اين واقعه كوروش مشغول رفع اغتشاش از فرنگيه و كاريه شد. هر دوي اين كشورها در ناحيه آسياي صغير قرار داشتند.

    حمله كوروش به ارمنستان

    كوروش به فكر حمله به ارمنستان افتاد ، چون پادشاه ارامنه به دولت ماد خراج و ماليات پرداخت نمي كرد و قشون و سرباز به كمك مادها نمي فرستاد. بنابراين كوروش به بهانه شكار با چند سواره نظام وارد قلمروي ارمنستان شد و به كياكسار حاكم مادها گفت كه شما سپاهي را گرد آوريد و در نزديكي مرز ارمنستان نگه داريد تا من هرگاه موقعيت را مناسب تشخيص دادم سپاه شما به ارمنستان بتازد. كياكسار نيز چنين كرد و در نتيجه كوروش به راحتي توانست ارمنستان تصرف نمايد.

    انگيزه جنگ كوروش با كلداني ها به علت حمله آنها به ارمنستان و دزدي و تاراجي بود كه كلداني ها انجام مي دادند. البته انجام اين كار از سوي كلداني ها به علت تنگدستي و نداشتن زمين كشاورزي مناسب بود. پس از درخواست صلح از طرف كلداني ها ، كوروش يك تفاهم نامه صلح بين آنها و پادشاه ارمنستان به امضا رسانيد. بر طبق آن پادشاه ارمنستان پذيرفت كه زمين كشاورزي مناسبي را به كلداني ها بدهد و در مقابل آنها تعهد كردند كه اجازه چراي دامهاي ارمني را در چاگاههاي خود بدهند و ديگر دست از چپاول و دزدي اموال ارمني ها بردارند.

    يورش كورش به آشور و بابل

    بابل در آن زمان شهري بسيار زيبا و ثروتمند بود و برابر نوشته هاي هرودوت و ديگر تاريخ نگاران يونان باستان ، داراي دژهاي بسيار استواري بود كه در پيرامون رودخانه فرات ساخته شده بودند. مردم بابل در آن زمان بيشتر از راه بازرگاني روزگار مي گذراندند و باورهاي ويژه اي به خدايان داشتند. بيشتر مردم بابل به قدرت ساحري و جادوگري كاهنان معبدها و بت پرستي اعتقاد داشتند.

    حمله كوروش به بابل و آشور در سال 539 (پ .م ) رويداد ، گويا به انگيزه قتل پسر يكي از درباريان بابلي بنام گبربايس بود كه به كوروش پناهده شد و دژ خود به همراه غذاي فراوان در اختيار كوروش و سپاهيانش قرار داد. در مقابل از كوروش خواست كه به بابل حمله كند و پادشاه آنجا را از بين ببرد ، چون او پسرش را كشته بود. از آن گذشته كوروش هواداران زيادي در بابل داشت كه او را ترغيب به تسخير آن شهر مي كردند. نتيجه جنگ كوروش و پادشاه بابل ، شكست بابل بود. با اين پيروزي كوروش مهمترين كشور همسايه ايران را در اختيار گرفت و بيانيه حقوق بشر خود را كه تضمين كننده آزادي در دين ، عقيده و محل زندگي بود ، صادر نمود.



    چيرگي ايران بر فنيقيه و فلسطين

    پس از تسخير بابل ، كشور كلده با شهرهاي كهن سومر و اكد و كليه مستعمرات كشور سابق بابل جز ايران گرديد. از جمله اين كشورها فنيقيه بود. فنيقي ها مردمي بودند سامي نژاد ، كه در حدود2500 سال پيش از زايش مسيح از عربستان سر بر آوردند و بعدها بين درياي مغرب (مديترانه) و كوه هاي جبل لبنان خانه گزيدند. فنيقي ها ميگفتند كه وطن اصلي آنها كرانه هاي خليج فارس بوده است. آنها همچنين خودشان را كنعانيان مي ناميدند. فنيقيه عربي شده نامي است كه يوناني ها به اين كشور داده اند وبه معني الهه آفتاب سرخ است. كيش آنها شرك و بت پرستي بوده است. فنيقي ها چون بين بابل و مصر قرار داشتند ، از هر دو تمدن تاثير گرفته اند. آنها داراي بازرگاني بسيار گسترده اي بودند كه از غرب تا جزاير انگلستان و از شرق تا ناحيه بغاز مالاگا در نزديكي هندوچين را شامل مي شده است. آنها همچين در آفريقاي جنوبي هم داراي مستعمراتي بودند. فنيقي ها نخست پيرو كشور مصر بودند سپس در سده 8 (پ. م ) تحت سلطه آشوري ها و در اوايل سده 6 (پ. م ) به تصرف بابلي ها درآمدند. پس از فتح بابل بدست كوروش آنها جزو كشور ايران گرديدند. اختراع رنگ ارغواني يا يافتن جانوري كه اين رنگ از آن گرفته مي شود (احتمالا ماهي مركب) ، اخراع شيشه و اختراع الفبا را به فنيقي ها نسبت مي دهند. برخي از دانشمندان غربي بر اين باورند كه الفباي لاتين از خط عبري گرفته شده است و در كشورهاي اروپايي گسترش پيدا كرده است.

    چيرگي شاهنشاهي هخامنشي بر فنيقيه دو دستاورد مهم براي ايران داشت:

    1-تمام كشتي هاي فنيقي در اختيار دولت ايران قرار مي گرفت و توان نيروي دريايي ايران بيشتر

    مي شد.

    2-ايران با دردست داشتن كشور فنيقيه به گونه اي غيرمستقيم مي توانست از مستعمرات آن كشور در خاورميانه و آفريقا بهره برداري كند.

    در همين دوران كشور فلسطين هم دست نشانده ايران شد.

    حمله كوروش به ماساژت ها و كشته شدن او

    پس از تسلط كوروش بر فنيقيه و بابل ، او خواست ماساژت ها را هم مطيع شاهنشاهي ايران كند. ماساژت ها چنانكه هرودوت مي نويسد: مردمي بودند كه از لحاظ خشونت و تندخويي معروف بودند. با اين حال هرودوت از آنها به عنوان ملتي شجاع و بزرگ ياد مي كند. آنها در اطراف رود سيحون ( ماورالنهر ) زندگي مي كردند. بعضي ها اين مردم را سكايي مي دانند.

    انگيزه لشكركشي كوروش به شمال شرقي ايران متعدد است. براي نمونه مي گويند كه كوروش ابتدا به ملكه ماساژت ها كه بيوه پادشاه آنها بود ، پيشنهاد اتحاد داد و حتي از او خوستگاري كرد ، اما ملكه ماساژت ها از آن بيم داشت كه كشورش در دست شاهي كه تمام منطقه را تسخير كرده بود ، گرفتار شود. در نتيجه پيشنهاد كوروش را رد كرد. اما كوروش با راهنمايي بزرگان و درباريان خود و با ترفندهاي ويژه اي به كشور آنها حمله مي كند و سربازان هخامنشي موفق مي شوند پسر ملكه ماساژت ها اسير كنند. ملكه از ترفندهاي كوروش بسيار ناراحت مي شود و با باقي مانده سپاهيان خود به ايرانيان حمله مي كند. در اين نبرد كوروش پس از 28 سال پادشاهي كشته مي شود و سپاه ايران شكست مي خورد. اين رويداد در سال 530 (پ. م ) واقع شد. البته كوروش توانست به اعماق قلمروي سكاها نفوذ كند و ازآمودريا هم بگذرد ولي بخت با او يار نبود. برابر نوشته هاي هرودت كوروش قبل از جنگ با ماساژت ها در خواب ديده بود كه داريوش پسر بزرگتر هيستاسپ (ويشتاسب) ، بر روي دو شانه اش پرهايي دارد كه با يكي آسيا را پوشانده و با ديگري بر اروپا سايه افكنده است. داريوش در آن زمان نتها بيست سال داشت و در پارس بود ، كوروش از ديدن اين خواب بسيار هراسان شد و انديشيد كه شاهزاده جوان در فكر فرو ريختن شهرياري او است. بنابراين دستور داد كه داريوش را از پارس به نزد او بياورند. آنگاه كوروش به نگراني مهم تر خود كه جنگ با ماساژت ها بود برگشت ، اما متاسفانه در نبردي كه روي داد كشته شد.



    پس از كشته شدن كوروش در جنگ پيكر او را احترام به پارس منتقل كردند و با آيين ويژه نظامي و درباري در محل پاسارگاد كنوني به خاك سپردند. رهبر و گرداننده اصلي آئين خاكسپاري كوروش ، داريوش بود كه سخنراني مفصلي در مورد جنگ ها و خصوصيات اخلاقي خوب كوروش و كارهاي نيك او ايراد كرد.

    به هرحال سرانجام هر كس مرگ است و شكست كوروش در واپسين جنگ اگر چه بسيار سخت بود ولي اهميت چنداني نداشت چون شاهنشاهي هخامنشي همچنان به حيات خود ادامه مي داد.
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنگ‌های پارسی خشایارشا:



    جنگ‌های پارسی خشایارشا:

    اصطلاح جنگهای پارسی در تاریخ اشاره دارد به جنگهای میان ایران و یونان که در زمان داریوش آغاز و در زمان خشایارشا پایان یافت. پیشتر گفتیم که چگونه یونانیان ضربه حیثیتی بزرگی که داریوش به آنان زد را با ساختن یک افسانه به نام ماراتن التیام بخشیدند. حدود 10 سال پس از آن رویداد، زمانی که خشایارشا سخت مشغول کارهای عمرانی شهرها و رسیدگی به اوضاع اقتصادی و اجتماعی امپراتوری بود، به او خبر دادند که یونانیان در پی دست زدن به توطئه‌ای همه جانبه برای یورش دوباره به آسیا هستند. همچنانکه اشاره شد یونانیان بسیاری در شوش حضور داشتند. از مردم عوام گرفته تا دانشمندان و بزرگان و اشراف یونانی. اخباری که از یونان به دربار می‌رسید و تشویق یونانیان مقیم ایران، دعوت برخی حاکمان اروپا از جمله شاه تسالی و اصرار برخی از بزرگان پارسی _از جمله مردونیه پسر گوبریاس_ در پایان خشایارشا را برآن داشت تا راه پدر را پیش بگیرد. هرودوت از زبان خشایارشا میگوید : «یا یونان باید فرمانبردار ما گردد، یا ما فرمانبردار باشیم در این کار، راه میانه نیست. و عدالت اقتضا می‌کند که کارهایی که نسبت به ما کرده‌اند را تلافی کنیم.»

    خشایارشا پس از تصمیم گیری با جدیت کامل پروژه سربازگیری را آغاز می‌کند. به گفته هرودوت یکی از اشراف از او خواست تا پسر بزرگ او را از جنگ معاف دارد. خشایارشا با خشم به او گفت : «من که شاهنشاه هستم شخصا در جنگ حضور دارم. پسران و برادران و نزدیکان من نیز در صف مقدم جبهه خواهند جنگید. آنگاه تو چنین درخواستی می‌کنی؟» و دستور به کشتن پسر بزرگ آن فرد داد. و بدین ترتیب همه از جدیت شاه برای جنگ آگاه شدند. (هرودوت _ کتاب هفتم _ لشکرکشی خشایارشا به یونان.)

    همچنانکه گفتیم کوروش و داریوش برنامه‌ای برای چیرگی بر اروپا نداشتند. هرودوت بروشنی در کتاب خود پافشاری میورزد که پارسیان همه آسیا را مال خود می‌دانند ولی اروپا را از آن جدا می‌کنند. (هرودوت _ کتاب یکم _ آغاز گفتار) رفتار دولت هخامنشی در دوران کوروش، کمبوجیه و داریوش نیز دقیقا گواه همین امر است. کوروش وقتی لیدیا را تصرف کرد، در تسخیر شهرهای یونانی‌نشین آسیایی تردید به خود راه نداد و این درحالی بود که یونانیان اروپا او را تهدید کرده بودند و این کار را اعلام جنگ می‌دانستند. پس کوروش از اروپا نمی‌ترسید. ولی پس از آن بدون اینکه به اروپا حمله کند، به سمت شرق متمایل شد و سرانجام به اندیشه تسخیر بابل افتاد. اگر کمبوجیه به جای حمله به مصر، به یونان حمله می‌کرد، شاید آنگاه ماجراهای بعدی روی نمی‌داد. داریوش نیز اگرچه به اروپا رفت ولی به هیچ شهر یونانی‌نشینی در اروپا حمله نکرد و این خود اروپایی‌ها بودند که با او پیمان دوستی بسته و داوطلبانه به زیر پرچم او رفتند.

    حتا با اینکه در آغاز سده پنجم پ.م بر داریوش آشکار شد که یونانیان دست از دشمنی بر نمی‌دارند، باز هم داریوش در جنگهای خود صرفا به آزاد کردن شهرهای آسیا بسنده کرده و به اروپا حمله نکرد.

    خشایارشا نیز در شش سال نخست پادشاهی‌اش هیچ چشم طمعی به یونان نداشت. اتفاقا در یونان نیز خشایارشا چه پیش از به تخت نشستن و چه پس از آن، شخصیتی محبوب و استوره جوانان یونانی بود. ولی در سال 79 (480 پ.م) آتش جنگ، موجی از کینه و نفرت را بین اروپا و آسیا برپا می‌کند.

    هرودوت نقل می‌کند که سپاه خشایارشا در این جنگ دارای 5200 کشتی شامل کشتی‌های جنگی و تدارکاتی بود. او شمار ارابه‌های جنگی را 20 هزار و از همه شگفت‌تر رقم جنگجویان شاهنشاه که از نزدیک به 40 ملت و قومیت گردآوری شده بودند را 2 میلیون و 317 هزار و 610 نفر! دارای 1.7 میلیون پیاده نظام و باقی نیروی دریایی و سواره نظام تخمین میزند! (هرودوت می‌گوید در اروپا، سپاهیانی به تعداد 2 میلیون 641 هزار و 610 نفر از تراکه و تسالی و مقدونیه و یونان شمالی و میانی و … به خشایارشا پیوسته! و با شمار کردن برخی سپاهیان دیگر در کل عدد 5 میلیون و 283 هزار 220 نفر را تعداد افرادی میداند که خشایارشا به یونان جنوبی کشاند!!) ولی پژوهشگران مدرن هرگز آمار هرودوت را نمیپذیرند. به گمان می‌رسد که سپاه خشایارشا نه تنها چند برابر سپاه داریوش در جنگ با ایونی نبود، بلکه حتا کوچکتر از آن بود. با اینحال شکی نیست که از نظر بزرگی بر دشمنان چربش داشت. خشایارشا و سپاه ویژه‌اش تصمیم به عبور از تنگه هلسپونت می‌گیرند. یونانیان آسیا در ساختن این پل شگفت انگیز به او کمک می‌کنند. او در جایگاه شهر استوره‌ای تروا، به یاد شهیدان تروا شراب نوشیده و تصمیم به انتقام گرفتن از یونانیان ویران کننده تروا می‌گیرد. خشایارشا، پس از عبور از پل، یک جام طلا، یک شمشیر و یک کمان را برای شکرگزاری به درون آب می‌اندازد. از دید یونانیان خرافاتی، خدایان و دیوها به یونان لشکر کشیده‌اند! مقدونیه و تراکه مانند پیش خود را هم‌پیمان شاهنشاه معرفی می‌کنند. تِسالی بدون هزینه به خشایارشا می‌پیوندد. آرگوس نیز بدون درگیری به دست آمد. ولی در دیگر پایگاهها نبردهایی رخ نمود که با پیروزی آسان ایران به پایان رسید.

    دیدیم که از آغاز سده پنجم، انقلابی در زمینه جنگیدن هخامنشیان بوجود آمد. بدین شکل که این شمار نفرات زیاد بود که نقطه قوت سپاه ایران بود و نه تاکتیک‌های جنگی. دیگر شاه نمی‌جنگید بلکه فقط تماشاگر بود و گارد جاویدان، نیز برای شاه جانسپاری می‌کرد.

    در این نبردها فرمانده سپاه پارسیان بر عهده پدرزن خشایارشا یعنی اوتان بود. ویشتاسپ پسر آتوسا فرماندهی سپاه سکاها را داشت و آرشام پسر ارتیستونه فرماندهی مصریان و اتیوپی‌ها را و گوبریاس پسر ارتیستونه رهبری آشوری‌ها را. همچنین اردتخمه داماد داریوش فرماندهی فریگی‌ها و ارمنی‌ها را بر عهده داشت. فرمانده میسی‌ها و لیدیایی‌ها نیز ارتافِرن پسر ارتافرن سرشناس _ساتراپ آسیای خرد در زمان داریوش_ بود. و کل فرماندهان اقوام که تعداد آنها بیش از 30 نفر بود، زیر نظر ستاد فرماندهی ارتش شاهنشاهی که شش ارتشبد از جمله مردونیه در آن بودند کار می‌کردند. ولی سپاه ده هزار نفری که به آنان جاودانان یا فنا‌ناپذیران (امردادان) می‌گفتند و امروزه با نام گارد جاویدان آنرا می‌شناسیم، مستقل از ستاد ارتش بوده و فرماندهی آن با هیدارنِس بود. سپاهی برگرفته از کارکشته‌ترین و دلیرترین مردان ایران با لباسهایی از طلا.

    خشایارشا پس از رسیدن به یونان کانال آبی دیگری به سبک آنچه پدرش در مصر انجام داد، حفر می‌کند. منتها نه به جهت اهداف عمرانی بلکه برای هدفهای جنگی. به دستور او در شرقی‌ترین نقطه کالسیدس از شمال به جنوب کانالی آبی در چند روز ساخته می‌شود تا ناوگان ایران به جای دور زدن کوههای آتوس _که سپاه مردونیه در زمان داریوش در همانجا گرفتار توفان شده بود_ مستقیم به سمت جنوب برود. کانال حفر شده 30 متر پهنا و 2.5 کیلومتر درازا داشت و لبه‌های آن از بالا به پایین دارای شیب بود. این کانال برای گذر همزمان دو کشتی ایران در کنار هم طراحی شده بود. ساخت این کانال که یکی از شگفتی‌های جهان باستان بوده و در کتاب هفتم هرودوت به آن اشاره شده، به دست دو مهندس ایرانی به نامهای بوبارس پسر مکابیز و ارتاخه پسر ارتائوس راه‌اندازی شد. (باستانشناسان دانشگاههای لیدز و گلاسکو پژوهشهایی در این باره منتشر کرده‌اند.) به گفته هرودوت ارتاخه در جریان جنگها کشته شده و در همانجا به دستور شاهنشاه دفن می‌شود.

    طبق نوشته‌های تاریخی، یکی از فرماندهان نیروی دریایی ایران در این جنگ یک زن به نام آرتامیس از اهالی کاری بود. شاید بتوان او را نخستین زن تاریخ دانست که به مقام دریاسالاری و فرماندهی عالی نظامی رسیده است. البته او تنها نبود. نامهای دیگری نیز از زنان فرمانده ایرانی داریم. از جمله آریاتس، اسپاسیا و وهومسه.

    سپاهیان هخامنشی شامل نیروهای زمینی و دریایی، پس از پیروزی در جنگها، از شمال وارد شبه‌جزیره یونان می‌شوند. یونان میانی آسانتر از آنچه تصورش میرفت، تصرف شد. ولی بخش جنوبی مثل همیشه مشکل ساز است. حرکت به سمت جنوب از جایی گذر می‌کند که جنگجویان اسپارت اینبار وارون زمان داریوش میخواهند قهرمانانه بجنگند. اسپارتی که مردانش به جنگ و ورزش سرشناسند. این عرصه‌ای بود برای نمایش قدرت در برابر دیدگان آتن حسود. هرودوت بخش بزرگی از کتاب هفتم خود را به نبرد اسپارت با خشایارشا اختصاص می‌دهد تا قهرمانی‌های آنان را جاودانه کند. ولی دقت در همین کتاب هرودوت نشان می‌دهد که خوی جنگ‌طلب و تهاجمی اسپارتی‌ها بسیار بیش از خشایارشا که به بدترین شکل ممکن تصویر شده، می‌باشد. این اسپارتی‌ها هستند که نامه‌رسانان دولت هخامنشی را می‌کشند. کاری که به اعتراف هرودوت خلاف عرف جهانی _حتا در همان زمان_ بود. ‌و جالب آنکه دو نفر اسپارتی را به عنوان پاسخ دهنده به نزد شاهنشاه می‌فرستند تا به گمان خود شاهنشاه نیز آنان را بکشد و دو طرف برای جنگ آماده گردند. ولی شاهنشاه می‌گوید: «اگر من این کار لاسه‌دمونی‌ها را محکوم می‌کنم، پس نباید خودم را در این جرم شریک گردانم. مجازات اسپارتی‌ها باشد بر سرجای خودش».

    نبرد ترموپیل بزرگترین نبردی بود که اسپارتی‌ها به چشم دیده بودند. ترموپیل تنگه‌ای است که از یک سو دریا و از سوی دیگر کوهستان را در کنار خود دارد. اسپارتی‌ها جنگ را به عمد به این نقطه می‌کشانند. جایی که برتری عددی سپاه ایران هیچ ارزشی نداشته و حتا تاثیر منفی داشت. جنگ سه روز به درازا می‌انجامد. دو لشکر از سپاه شاهنشاه که غیرپارسیان را دربر می‌گرفتند، شکست خورده و از میان میروند. پس خشایارشا مجبور می‌شود لشکر پارسیان را به جنگ بفرستد. در پایان جاودانان هیدارنِس پس از دو روز موفق می‌شوند با هوشمندی خود و کشاندن جنگ به کوهستان، سرانجام از تنگه عبور کنند. سپاه یونانیان دارای 300 اسپارتی و 7000 نفر از هم‌پیمانان بود که در این زمان به سه دسته بخشبندی شد. گروهی فرار را ترجیح دادند و گروهی به شهرهای خود عقب‌نشینی کردند. ولی اسپارتی‌ها به رهبری لئونیداس شاه اسپارت، به ایستادن در برابر لشکر پارسیان پرداخته و همه آنان کشته شدند. این جنگ با کشته شدن شاه اسپارت به پایان رسید.

    بدین شکل سپاه خشایارشا به آتن رسید ولی آنرا خالی یافتند. گویا مردم آتن شهر را به خدای شهر آتن یعنی آتنا سپرده و به کوهها گریختند. خشایارشا هیچ تصمیمی برای آسیب زدن به شهر نداشت، بلکه حمله گروهی از یونانیان به شهر و درگیری آنان با سپاه ایران بود که به آتش‌سوزی انجامید و بدین ترتیب بخشی از آثار هنری آتن نابود شد. بماند که اگر آنرا عمدی هم بدانیم انتقام آتش‌سوزی سارد به دست یونانیان بود.

    هرودوت در اینجا سخن از جنگی دریایی میان ناوهای ایرانی و یونانی در سالامیس میزند که در آن 200 ناو ایرانی و 40 ناو آتنی نابود می‌شود و این شکست را دلیل عقب نشینی خشایارشا از آتن معرفی می‌کند. آمار هرودوت مانند همیشه مبالغه آمیز است. ولی می‌توان پذیرفت که ایران تلفات زیادی داد که خشایارشا فرمانده کل نیروی دریایی خود که یک فینیقی بود را اعدام کرده و مردونیه را به این سمت برگزید و خودش به ایران بازگشت. گویا این کار باعث قهر سربازان فینیقی و خروج نیروهای دریایی فینیقی از میدان نبرد شد. با اینحال سخن از شکست بی‌معناست. چراکه ایرانیان هرگز به فکر اشغال آتن نبودند. هدف از این لشکرکشی نشان دادن قدرت ایران به یونانیان بود تا آنها دست از دشمنی برداشته و حاکمیت هخامنشیان بر سرزمین‌های یونانی‌نشین آسیا و جزایر مدیترانه و اژه را بپذیرند. که اتفاقا همه یونانیان به جز اسپارت و آتن بدون جنگ این را پذیرفتند. اسپارت جنگ را برگزید و شکست خورد و آتنیها نیز با لجاجت خود شهرشان را به ویرانی کشاندند.

    پس از نبرد دریایی سالامیس در سال 79 از پادشاهی کوروش (480 پ.م) که تلفات فراوانی داشت، شاهنشاه پس از مذاکره با رهبر یا فرمانده جنگی آتن _تمیستوکِلِس_ تصمیم به بازگشت به ایران گرفت. شگفت آنکه یونانیان قصد داشتند تا پل هلسپونت را تخریب کرده و سپاهیان شاه را در اروپا گیر بیاندازند. ولی تمیستوکلس با این بهانه که اگر خشایارشا در اروپا بماند، یونان را ویران می‌کند، به زحمت یونانیان را خرسند کرد تا دست از اینکار بردارند و سپس پیکی به شاهنشاه فرستاده و نقشه یونانیان را برای او بازگو کرد ولی به او اطمینان داد که جلوی اینکار را گرفته است.( هرودوت _ کتاب هشتم _ بازگشت خشایارشا) شاه بازگشت ولی مردونیه همچنان آتن را در محاصره دریایی داشت. بنابراین مذاکرات ادامه یافت و چون آتنی‌ها لجاجت می‌کردند، مردونیه در سال بعد برای بار دوم به آتن یورش‌ برد و باز هم آتنی‌ها شهر را به سپاهیان ایران سپرده و خود گریختند. و در این سال بلآخره سپاهیان هخامنشی باز می‌گردند. ولی چون یکبار دیگر چیزی جز شرمندگی نصیب یونانیان جنگ‌طلب نمی‌شود، همان قصه تکراری افسانه ماراتن را دوباره می‌سازند. هرودوت نیز به جای آنکه حقیقت رابطه تمیستوکلس و ایرانیان را بازگو کند، از جنگی سخن می‌گوید به نام پلاته که یکسال پس از سالامیس صورت پذیرفته و در آن مردونیه که با رشادت در میدان جنگ با اسپارتی‌ها می‌جنگید، کشته شده و سپاه بی‌فرمانده ایران عقب نشینی می‌کند.

    حال ما بررسی می‌کنیم تا ببینیم، سپاهیان ایران که در سال 80 (479 پ.م) بازگشتند، پس از شکست در نبردی سهمگین در پلاته _آنطور که هرودوت در کتاب نهم می‌گوید_ مجبور به عقب‌نشینی شدند؟ و یا به دلیل توافق رهبر آتن با نمایندگان دولت ایران، جنگ پایان پذیرفته است؟

    بزرگترین شبهه‌ای که در گفته‌های هرودوت درباره جنگ‌های خشایارشا و آتن وجود دارد این است که تمیستوکلس که فرمانده نظامی شهر آتن بود، پس از این جنگ به دلیل رشادت و شهامت جنگی‌اش به عنوان حاکم شهر برگزیده می‌شود. او از این زمان به مدت 14 سال با قدرت بر آتن حکم میراند. ولی درست به هنگامی که خبر درگذشت شاهنشاه در جهان میپیچد، مردم بر ضد تمیستوکلس شوریده و او را خلع می‌کنند! این چه معنی می‌دهد؟ چطور مردم آتن که به دلیل رشادت‌های جنگی تمیستوکلس بر پارسیان پیروز شدند، ناگهان بر ضد او شورش می‌کنند؟ آیا نمی‌توان گفت که منظور هرودوت از رشادت و شهامت تمیستوکلس، تیزهوشی و سیاستمداری اوست، که با مذاکره و صلح با ایران، خودمختاری یونان را محقق کرد؟

    حتا اگر بگوییم که تمیستوکلس به دلیل پیروزی‌اش بر ایران از سوی مردم آتن به رهبری برگزیده شد، ولی پس از چندین سال مردم از او ناخرسند شده و او را برکنار کردند، این پرسش پیش می‌آید که چرا درست پس از درگذشت خشایارشا مردم آتن چنین کردند؟ آیا نمی‌توان احتمال داد که تمیستوکلس نه یک قهرمان پیروز بر ایران، بلکه نماینده خشایارشا بود؟ اگر او منتخب مردم آتن بود، چرا ناگهان پس از درگذشت شاهنشاه بر ضد او شورش می‌شود؟ اتفاقا طبیعی چنین بود که پس از دگرگونی قدرت در شوش، آتنی‌ها از فرصت بهره برده و با پشتیبانی رهبر خود که یکبار ضرب شستی به ایرانیان نشان داده بود، به آسیا حمله می‌کردند. زیرا بر بنیاد تاریخ هرودوت، کسی در جنگاوری بهتر از تمیستوکلس نبود. ولی این کار آتنی‌ها نشان می‌دهد که تمیستوکلس ارتباطاتی با خشایارشا داشته است که بی‌درنگ پس از درگذشت او قدرتش را از دست می‌دهد. نکته‌ای که ما را از این موضوع مطمئن میسازد، این است که تمیستوکلس، سپهسالار آتنی پس از سرنگون شدن از قدرت، به مقدونیه گریخته و از آنجا با کشتی به آسیا یعنی به قلمرو هخامنشی وارد می‌شود. و در آنجا خود را به دولتمردان ایرانی معرفی می‌کند. (توکیدید _ جنگهای پلوپونزی _ کتاب پنجم.) خودتان داوری کنید. شکست دهنده ایران در جنگ سالامیس و پلاته، پس از سرنگون شدن به دست مردم آتن، به ایران سفر کرده و خود را در پناه حکمران ایرانی قرار می‌دهد! هرودوت درباره نقش تمیستوکلس در نبرد افسانه‌‌ای پلاته _که بر بنیاد تاریخ یونانی، نخستین شکست واقعی هخامنشیان از یونانیان بود و باعث نابودی سپاه ایران شد_ کاملا سکوت می‌کند و همه چیز را به اسپارتی‌ها نسبت می‌دهد. اینجاست که ما بیشتر شک می‌کنیم که آیا تمیستوکلس آتنی، دوست ایران بود یا دشمن ایران؟

    بر بنیاد نوشته تاریخنگاران یونانی، تمیستوکلس به شوش رفته و به شاهنشاه نوین ایران گفت که اگر من را رها کنید، یاوری را از خود رها ساخته و اگر مرا نابود کنید، یک دشمن آتن را نابود کرده‌اید. (احمد کسروی _ ایرانیان و یونانیان) اردشیر هم او را به نیکی پذیرفت و بسیار دلخوش داشت که تمیستوکلس یونان را به فرمانبرداری ایران بکشاند. از این روی یکسال او را در شوش مورد مهر و محبت قرار داد. طوریکه این لطف نسبت به هیچ یونانی پیشینه نداشت. سپس شاهنشاه او را به آسیای خُرد فرستاد تا در جهت اهداف ایران تلاش کند. به گفته او تمیستوکلس به دلیل اینکه نتوانست به قول‌هایی که به شاه بزرگ داده بود، عمل کند با خوردن زهر خودکشی کرد. (توکیدید _ همان) و گویا آتنی‌ها حتا گور او را نیز برنتافته و جسدش را بیرون کشیده و سوزاندند! (پلوتارک _ زندگی مردان نامی _ زندگینامه تمیستوکلس) پلوتارک در کتاب «زندگی مردان نامی» با آنکه تلاش می‌کند اتهام مردم یونان به تمیستوکلس مبنی بر خیانت به یونان و همدستی با ایران را باور نکرده و او را تبرئه کند ولی چنان سیمایی از کودکی تا مرگ او ترسیم می‌کند که بر خواننده شکی نمی‌ماند که تمیستوکلس شیفته قدرت و مال و منال بود و نه یک میهن‌پرست خودساخته. از میان شخصیتهای یونانی ما سرداری چون آریستیدیس آتنی را می‌شناسیم که از زمان داریوش تا مرگ خشایارشا همواره به آتن و یونان خدمت کرد و هرگز به او اتهام خیانت نزدند. او وارون تمیستوکلس حتا در روزهای بد خود به ایران و دیگر دشمنان آتن پناهنده نشد. و جالب است که پس از جنگهای پارسی که تمیستوکلس به قدرت رسید، او بی‌چیز و بیچاره گردیده و در فقر بمرد ولی نزد مردم یونان گرامی بود. (پلوتارک _ زندگینامه آریستیدیس)

    تیموکرئون شاعر یونانی همدوره تمیستوکلس درباره این قهرمان ملی! یونان چنین میسراید : «از تمیستوکلس سخنی به میان نمی‌آورم، چه حقیقتا منفور همگان است. زیرا خائنی است واقعی، مردی است شرور و دروغ پرداز…». همین شاعر پس از رانده شدن تمیستوکلس از آتن به جرم همدستی با ایرانیان، در شعر دیگری میسراید : «پس تیموکرئون تنها کسی نبود که با مادها روابطی برقرار کرد، از من شرورتر هم بوده است. من تنها روباه صحراها نبودم» (پلوتارک _ زندگینامه تمیستوکلس.)

    در نوشتارهای تاریخی یونانیان سخن از جنگ دیگری است به نام میکال که در همان روز نبرد افسانه‌ای پلاته روی داده و با شکست دوباره هخامنشیان از یونانیان، آنها چیرگی خود بر دریاهای مرمره و اژه و تنگه‌های بسیار استراتژیک بوسفور و هلسپونت را از دست داده و به پشت دروازه‌های آسیا عقب نشینی کردند! میکال در ایونی در کرانه آسیایی دریای اژه است و پلاته در قلب یونان. خود هرودوت هم که می‌دانست خوانندگانش باور نخواهند کرد، با اصرار تاکید می‌کند که نبرد میکال در عصر همان روز از همان سال که نبرد پلاته روی داد، شکل گرفت! حال چطور یونانیانی که در قلب کشور خود در محاصره مردونیه بودند و خونین‌ترین جنگها را به چشم می‌دیدند، ناگهان سر از این سوی دریا درآورده و با ناوگان هخامنشی که روشن نیست آنجا چه می‌کردند به چنگ پرداختند؟! در یک کلام از تاریخ هرودوت بر می‌آید که خشایارشا آنچه داریوش بدست آورده بود را از دست داده و قلمرو هخامنشی به دوران کمبوجیه بازگشت! ولی در همین کتابهای تاریخی یونانی نیز ردپایی از قیومیت ایران بر اروپا پس از جنگ‌های پارسی به چشم میخورد. اومستِد پژوهشگر سرشناس با بهره‌گیری از نوشتارهای یونانی مینویسد: از سال 478 پ.م _پس از نبرد میکال که باید به شکست کامل ایران و عقب نشینی آن به آسیا انجامیده باشد_ سرپرستی نیروهای نظامی یونان در اختیار یک کارگزار اسپارتی به نام پائوسانیاس بود که یونیفورم ایرانی می‌پوشید و در کنار یک افسر ایرانی فرستاده شده به یونان به نام ارته‌بازو کار می‌کرد. او نامه خشایارشا به پائوسانیاس را در کتاب خود آورده که در آن شاهنشاه از جنگ او با گروهی از تبهکاران در آنسوی بیزانتیوم سپاسگزاری کرده و قول داده است که برای رسیدن به اهداف نظامی در اروپا، از هیچ کمکی به او و ارته‌بازو دریغ نکند. (ای. اومستد _ تاریخ شاهنشاهی هخامنشی. به نقل از توکیدید.) یا پلوتارک مینویسد: «پائوسانیاس برای شاه ایران نامه‌ها می‌نوشت و راه خیانت پیش گرفته بود». (پلوتارک _ زندگینامه کیمون)

    پائوسانیاس در پایان مورد نفرت یونانیان قرار گرفته و محکوم به مرگ شد. و دستیابی به نامه‌های او بود که رابطه تمیستوکلس با ایرانیان را نشان داده و او را از قدرت به زیر کشید. خواندن سرنوشت تمیستوکلس و پائوسانیاس که هرودوت آنها را سرداران شکست دهنده ایرانیان و قهرمانان یونانیان می‌شناساند، با توجه به منابع دیگر یونانی، روشنگر ماجراست. فرجام‌گیری درباره جنگهای پارسی و نوشته‌های تاریخنگاران به عهده شما است تا پی ببرید که پس از پایان جنگهای پارسی که ظاهرا ایران به سختی شکست خورده و از اروپا رانده شده است، چطور رهبر نیروهای نظامی اسپارت مزدور خشایارشا است؟ و رهبر آتن _تمیستوکلس_ چطور پس از درگذشت خشایارشا از یونان فراری شده و تا پایان عمر به شاهنشاه خدمت می‌کند؟

    هارولد لمب نویسنده آمریکایی در این باره مینویسد: «نسل‌ها باید بگذرد تا در جنگهای ایران و یونان، حقیقت جای نمایشنامه‌ای که آیسهولوس ساخته و تصویری که هرودوت ترسیم کرده را بگیرد» (هارولد لمب _ کوروش کبیر)
    ناپلئون بناپارت سردار سرشناس فرانسوی نیز درباره جنگ خشایارشا با یونان می‌نویسد: «این جنگ نامی، که معروف به جنگ پارسی گشته، عبارتست از کارهایی که نتیجه قطعی نداشته و هریک از طرفین کارها را برای خود پیروزی پنداشته‌اند. خشایارشا به آسیا بازگشت، خرسند از اینکه آتن را گرفت و سوزاند و ویران کرد و یونانی‌ها پیروزی خود را بزرگ کردند، مغرور از اینکه در سالامیس به کلی نابود نشدند». (خاطرات ناپلئون در سنت هلن.)
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    خورشید گرفتگی و پایان جنگ ایران ( ماد ) و لیدی






    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][​IMG][/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]نقشه سرزمینی دولت ماد[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]ترس از خورشيد گرفتگی در 28 آوریل سال 585 پيش از ميلاد (8 اردیبهشت ) سبب قطع جنگ ايرانيان ماد با ارتش ليدی (واقع در آناتولی غربی ــ آسيای صغير) شد.
    مادهای آریایی پس از مهاجرت به فلات ايران در منطقه ای كه از ری آغاز و غرب فلات از جمله همه آذربايجان و كردستان امروز را شامل می شود اسكان گزيده بودند.
    [/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]کردها ، لرها ، لک ها ، مردم همدان و آذری ها بازمانده مادها می باشند ، مادها بعدا به پايتختی همدان (هكمتان ــ اكباتان ) دولتی توسط دیااکو تاسيس كردند که نخستین حکومت ایرانی- آریایی محسوب می گردد ، تا متحدا بر ضد همسايگان غربی خود كه از پراكندگی آنان سو استفاده می كردند و ضمن تجاوز نظامی، به جمع آوری اسير می پرداختند كه در دنيای باستان نوعی ثروت و منبع توليد بشمار می رفت مقابله كنند. [/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]آنان موفق شدند دولت آشور را كه بيش از ديگران اسير گرفته بود مضمحل سازند. [/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]در آن زمان در فلات ایران سایر اقوام آریایی نیز سکونت داشتند که شامل پارت ها ، پهلو ها ( پهلوی ها و موسس سلسله اشکانیان ) ، سغدی ها ، باکتریان ها ( باختری ها ) [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]و آريا ( هرات امروزی ) [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]که ساکن خراسان بزرگ ( استان خراسان ،شرق سمنان ، شمال و مرکز افغانستان ،ترکمنستان ،ازبکستان ،تاجیکستان ،جنوب قزاقستان و غرب ایالت سین کیانگ چین امروزی ) بوده اند و هیرکانی ها ، کاسی ها ،کادوسی ها و تالشی ها که در کناره ی دریای کاسپین ( مازندران ) ساکن بودند ( نام دریای کاسپین و شهر قزوین _ گزبین _ از مردم کاسی گرفته شده است ) و ارمنی ها و گرجی ها ساکن در آلبانی ( قفقاز جنوبی ) و سکاها و اوستیایی ها ساکن در قفقاز شمالی و بزرگترين دولت پارس ها (هم تبار مادها) تحت عنوان كيانيان در سيستان (سیت ها یا سکا های مهاجر ) و پشتون ها ( مردم جنوب افغانستان و شمال پاکستان امروزی ) [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]و كرمان [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]فعاليت داشت و پارس های جنوبی ساکن در انشان یا پارس ( استان فارس ، بوشهر ، شمال خوزستان و ایلام کنونی)، دولت ديگری داشتند كه كوروش بزرگ ، 26 سال پس از جنگ ماد و ليدی و در 2569 سال پیش یعنی درست 559 سال پیش از میلاد مسیح ، از اتحاد اقوام ايرانی دولت واحد ايران را به وجود آورد كه از نظر تمدن و توان و پيشرفت و وسعت در جهان سرآمد بود و می توان کورش بزرگ را پدر ایران یکپارچه نامید. [/FONT]


    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] هم اکنون به جز ایران ، اقوام ایرانی ساکن در کشورهای همسایه ایران از این شمارند :[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]کردها که در ترکیه،عراق،جمهوری آذربایجان و سوریه زندگی می کنند و جمعیتشان به 50 میلیون نفر می رسد.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]تاجیک ها که 30% مردم ازبکستان و 17% مردم ترکمنستان و تعداد معدودی در قزاقستان ، قرقیزستان ،ایالت سین کیانگ چین و اکثریت کشور تاجیکستان را شامل می گردند.[/FONT][/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]افغانستان دارای چندین قوم می باشد که در شمال آن تاجیک های فارس زبان هستند، در مرکز و اندکی شمال هزارجات [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]( مغول هایی که تحت تاثیر فرهنگ ایرانی زبانشان فارسی تاجیکی می باشد و وجه تمایز آنها از تاجیک ها، ظاهر مغولی آنهاست و اکثرا شیعه می باشند ،تعدادی از این اقوام به ویژه در دوران آبادانی ایران در 100 سال اخیر به ایران مهاجرت کرده اند و در استان خراسان ساکنند که به بربر یا خاوری معروفند و جمعیتی در حدود 500 هزار نفر می باشند [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]) و در جنوب پشتون ها می باشند ، سایر اقوام ساکن افغانستان شامل بلوچ ها ، سیستانی ها در جنوب غربی و تعدادی نیز ازبک و ترکمن در شمال افغانستان ساکن هستند که نشانه بارز آنها قیافیه مغولی آنها می باشد.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]( بیشتر مهاجرین افغانی به ایران را هزارجات و ازبک ها که از تبار مغول ها می باشند ، تشکیل می دهند ، علت مهاجرت این دو قوم اکثریت شیعی و تمایل به دولت شیعی ایران می باشد ، البته تعدادی از افغانی های بلوچ و پشتون و سیستانی به استان سیستان و بلو چستان مهاجرت کرده اند. )[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]ارمنی ها که بیشتر ساکن ارمنستان ،ترکیه و به صورت پراکنده پس از قتل عام و آوارگی ارمنیان توسط ترک های عثمانی به سوریه،عراق،اردن،لبنان و فلسطین مهاجرت کرده اند.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]گرجی ها که بیشتر ساکن گرجستان می باشند.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]آبخازها و اوستیا ها که ساکن گرجستان و روسیه می باشند که زبانشان تحت تاثیر زبان روسی قرار گرفته است ،هنوز مردمانی در آن ناحیه ساکن هستند که خود را بازمانده پادشاهان ساسانی می دانند.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]آذری ها و تالشی ها که ساکن جمهوری آذربایجان ( آران ) می باشند،آذری ها پس از هجوم هولاکو خان مغول و سکونت اقوام مغول در آن منطقه و در ادامه آن خانات ترک ،زبانشان که در اصل از شاخه های زبان مادی بوده با ترکی و مغولی در آمیخته است.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]فارس های ساکن بحرین ، عمان ، امارات ، کویت ، قطر و عراق.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]پارسیان هند و پاکستان که دینشان زرتشتی می باشد.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]پشتون ها و بلوچ های ساکن پاکستان.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]در خارج از حوزه جغرافیایی فلات ایران ، اقوام ایرانی دیگری نیز می زییند که زبانشان تحت تاثیر مردم آن مناطق دگرگون گردیده است ، که شامل:[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]قوم یاس که در اصل از یزد مهاجرت کرده و به هونگاری ( مجارستان ) و پس از هجوم مغولان از ایران کوچ کرده اند، زبان گویشی قوم یاس هم اکنون مجاری می باشد، هر سال جشنی در آنجا برای گرامی داشت سرزمین مادری برگذار می کنند.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]قوم کروات یا مردم کرواسی که از خراسان ( بنا بر باورهایی در میان کروات ها ،خواف نام پیشین این مردم بوده است و هم اکنون شهری نیز در خراسان به همین نام وجود دارد ) در بالکان و در مرکز اروپا زندگی می کنند،زبان امروزی مردم کرواسی ،کرواتی و از شاخه های زبان اسلاو می باشد ، درباره علت مهاجرت کروات ها دلایل زیادی را بر می شمارند از جمله هجوم سکاها،اعراب و مغول ها.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] کروات ها نیز هر سال آیین بزرگداشت این کوچ را در مراکز علمی و با حضور مقامات دولتی برگذار می کنند.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]شیعیان جنوب تایلند، که خود را بازمانده بازرگانان استان فارس می دانند که به این سرزمین کوچ کرده اند و با مردم بومی این ناحیه در آمیخته اند.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]سید یا سادات یمن ،سید در زبان عربی به معنای آقا می باشد ،اعراب یمنی ایرانیان را آقا زاده (سید) می نامیده اند،این ایرانیان فرزندان درباریان و کارکنان دولتی و لشکری ایران بودند که در زمان ساسانیان که یمن بخشی از ایران بوده ، در آنجا ساکن شده اند،در قرون بعدی و در چند سده (قرن) اخیر تعداد زیادی از این ایرانیان که شیعه نیز بودند از آن کشور و زیر سلطه حکام متعصب سنی مذهب وقت کوچانده شده اند که اکثرا با لنج به ایران مهاجرت کرده و در خوزستان ساکن شده اند،بیشتر اعراب خوزستان از نسل سادات (ایرانی تباران یمن) می باشند،جالب است بدانید لهجه عربی مردم خوزستان با لهجه عربی مردم یمن تشابه بسیار دارد.[/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]شیعیان زنگبار (تانزانیا) که خود را بازمانده تجار ایرانی می دانند و آرامگاه های بسیاری در این کشور با قدمت زیاد وجود دارد که نام ایرانیان را به زبان فارسی و محل تولد آنان را بر خود جای داده است به ویژه شیراز ،سمیرم و بندر سیراف، که بسیاری در آن نواحی ادعای فرزندان آنان را دارند.[/FONT]
    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]بیگمان کشور ایران با این و سعت و شکوه و تمدن ، تاثیر فراوانی بر دنیا و همسایگان خویش داشته و دارد ، همسایگانی که اکثرا از روابط نامشروع انگلستان و روسیه با خیانت کارانی از درون حکومت ایران و به ویژه خاندان ننگین قاجار به وجود آمده اند ، اما در این دوران فرزندان ایران زمین بیدارند و ایران را از هرگونه زیاده خواهی و چشم داشت به این خاک پاسداری خواهند کرد،همانگونه که در جنگ با صدام (۴۹ کشور حامی مالی و نظامی و پشتیبانی و حتی نیروی نظامی برای عراق بودند)به خوبی غیرت ایرانی را به نمایش گذاشتند.[/FONT]


     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    آغاز جنگ هایی برای زنده شدن استقلال ایران






    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][​IMG][/FONT]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]دربار مامون عباسی[/FONT]
    دهه سوم ماه مه در سال ۸۱۳ ميلادي نيرويی مركب از ۳۰ هزار داوطلب ايرانی كه از خراسان به حركت آمده بود تا مأمون را كه از جانب مادر، ايرانی بود خليفه عباسی كند و به اين ترتيب، ايران به استقلال خود نزديك شود، در حاشيه شهر ری (تهران امروز) سپاه امين به فرماندهی علی بن عيسی بن ماهان را درهم شكست و به همدان فراری داد.
    اين داوطلبان ايرانی كه مجال نشان دادن شايستگی، دلاوری و ميهن دوستی يافته بودند در جنگ ۱۲ ژوئن ۸۱۳ ميلادی در همدان نيز ارتش ۹۰ هزار نفری عرب را تار و مار كردند كه ضمن آن علی بن عيسی كشته شد.
    داوطلبان ايرانی سربازان فراری امين را تا بغداد دنبال كردند و ۲۵ سپتامبر سال ۸۱۳، پايتخت عباسيان را تصرف و امين را كه در حال فرار بود دستگير كردند و سر او را براي مأمون به خراسان فرستادند و به اين ترتيب مأمون خليفه شد، اما [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]مأمون[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] به وعده هايی كه داده بود عمل نكرد. انگيزه واقعی اين داوطلبان كسب استقلال وطن بود ـ نه نشانيدن مامون برجای امين بود.
    سوم نوروز آن سال هارون الرشيد در توس (خراسان) درگذشته بود، ولی برخلاف انتظار ايرانيان در بغداد زبيده همسر عرب هارون پسر خود امين را جانشين پدر كرده و نوه اش را وليعهد او قرارداده بود. اين اقدام بهانه مناسبی به دست سران خراسان داد كه به هواخواهی مأمون برخيزند؛ تا نهايتاً بتوانند كسب استقلال كنند.
    امور اداری و مالی خلفای عباسی كه با حمايت ايرانيان به سال 749 ميلادی به قدرت رسيده بودند از همان آغاز كار هم در دست بزرگان ايران بود كه در تصميم گيری های سياسی نيز نقش تعيين كننده داشتند.
    بزرگان ايران در گوشه و كنار كشور به ويژه در خراسان از قبل، در انتظار فرصتی بودند تا استقلال و حاكميت وطن را احياء كنند كه شكست مروان اموی در كنار رود زاب از ابومسلم (مسلم مرورودی) و روی كار آمدن عباسيان راه رسيدن به چنين فرصتی را براي آنان هموار ساخته بود و اين فرصت، با خليفه شدن مامون به دست آمد.
    فرمانده ارشد سپاهيان داوطلب ايرانی در جنگ با نيروهای امين كه ژنرال طاهر ذواليمينين (
    [/FONT]طاهر حکومتی نیمه‌ مستقل و موروثی را تشکیل داد که فقط در ظاهر زیر فرمان خلیفه بود[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]) بود پس از بر كرسی خلافت نشانيدن مامون، و در بازگشت از فتح بغداد، در نيشابور اعلام استقلال كرد كه همان شب به دست عوامل خليفه بغداد به قتل رسيد، اما وطن دوستان ديگری از سيستان، ديلمان، مرو و... بپاخاستند و استقلال وطن تدريجاً تأمين شد. بايد دانست كه عباسيان ابومسلم را كه به دست او به خلافت رسيده بودند به سال 754 ميلادی با طرح توطئه كشته بودند.[/FONT]
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    فرمان داريوش بزرگ براي فتح روماني





    [​IMG]

    [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]امپراتوري هخامنشيان[/FONT]
    در 13 جولاي (ژوئيه) برابر با 23 تير ماه سال 513 پيش از ميلاد، ارتش ايران نيروهاي كنفدراسيون گتائه Getae را در كنار دانوب جنوبي، منطقه داكيه Daci =Dacia (تلفظ انگليسي: دي شيا = روماني امروز) شكست داد و سراسر بالكان شرقي را ضميمه قلمرو ايران ساخت (بالكان به معناي رشته كوههاي جنگلي، منطقه اي است كوهستاني شبه جزيره شكل در جنوب شرقي اروپا، از درياي آدرياتيك تا درياي سياه).
    به فرمان داريوش بزرگ، ارتش ايران به فرماندهي سپهبد بغابيش (بغابيشه) براي سركوب سيتي ها از درياي مرمره گذشته و پاي به اروپا نهاده بود. حاكمان محلي براي ايستادگي در برابر نيروهاي ايران كه مركب از هشتاد هزار تن بودند كنفدراسيون «گتائه» را تشكيل داده بودند كه پس از چند روز نبرد، 13 ژوئيه شكست خوردند و روماني و مولداوي (مولدواي امروز) تا اوكراين از آن ايران شد. داريوش اين پيروزي، و دليل لشكركشي به اروپا را در كتيبه اي شرح داده و مناطق متصرفه را نام برده است.

    هرودوت در كتاب چهارم و عمدتا در صفحه 93 اين كتاب به شرح جنگ دي شيا (داكيه) پرداخته و استرابو منطقه مفتوحه ايران در پيروزي داكيه را «دائوي=Daoi » ناميده است - منطقه اي كه رومي ها آن را در جنگهاي سال 101 تا 106 ميلادي تصرف و سپس «رومانيا» خوانده شده است. مورخان اروپايي نبرد ژوئيه 513 پيش از ميلاد در داكيه را از بزرگترين رويدادهاي دنياي باستان و نخستين پيشروي نظامي بزرگ و عميق شرق (آسيا) در غرب (اروپا) بشمار آورده اند.


     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    تاريخ جنگ‌هاي ايران از دوره ماد تا روزگار كنوني


    تاريخ جنگ‌هاي ايران از دوره ماد تا روزگار كنوني
    [​IMG]

    «تاريخ
    جنگ‌هاي ايران» عنوان كتاب تاريخي است كه با هدف شناساندن جنگ‌هاي ايران
    از دوره مادها تا روزگار كنوني به جوانان ايراني گردآوري شده است. اين
    كتاب تاريخي به كوشش علي غفوري و توسط انتشارات اطلاعات منتشر مي‌شود.

    مدير
    انتشارات اطلاعات با بيان اين مطلب به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) گفت:
    اين كتاب، تاريخ جنگ‌هاي ايران را از پيش از اسلام، پس از اسلام و انقلاب
    اسلامي به زبان ساده و روان براي عموم مردم جامعه در يك جلد ارايه مي‌دهد.


    زين‌العابدين مرتضويان ‌فارساني خاطرنشان كرد: اين كتاب تاريخي،
    اطلاعات تخصصي ندارد و تنها جنگ‌هاي ايران را به زباني روان براي جوانان و
    نوجوانان ايراني گردآوري كرده تا با تاريخ جنگ‌هاي ايران بيشتر آشنا شوند.


    علي غفوري پژوهشگر تاريخ جنگ‌هاي ايران نيز در اين باره به
    خبرنگار «ايبنا» گفت: گنجينه تاريخ نظامي ايران خوب است؛ اما در اين زمينه
    اطلاعات تاريخي بسيار كم است و جزييات آن به شكل گسترده ارايه نشده تا
    ايرانيان بيشتر با اين جنگ‌ها آشنا شوند.

    سردبير هفته‌نامه صنعتي
    معدن و توسعه خاطرنشان كرد: در اين كتاب، جنگ‌هاي ايران از 2700 سال گذشته
    تا امروز را بررسي كرده و با تحليل‌هايي ارايه مي‌شود تا علاقه‌مندان به
    جنگ‌هاي تاريخي ايران بيشتر از تاريخ نظامي ايران آگاهي يابند.

    به
    گفته غفوري، جنگ‌هاي كوروش براي بسط قلمرو هخامنشي، جنگ بابل نبرد كوروش و
    نبونيد پادشاه بابل، جنگ ماراتن نبرد داريوش اول پادشاه هخامنشي با
    يونانيان، جنگ ترموپيل نبرد خشايارشا با آتني‌ها، جنگ سالامين نبرد
    خشايارشا با يوناني‌ها، جنگ اوليس دومين جنگ اعراب با يزدگرد سوم ساساني،
    جنگ چالدران نبرد شاه اسماعيل صفوي با سلطان سليم عثماني، جنگ جهاني دوم و
    اشغال ايران توسط متفقين، جنگ ايران و عراق و... از جمله جنگ‌هاي تاريخ
    ايران محسوب مي‌شوند كه در اين كتاب به تفسير درباره آن‌ها توضيح داده شده
    است.

    وي به مهمترين جنگ‌هاي تاريخ ايران اشاره كرد و گفت: 700
    سال جنگ با رم، 350 سال جنگ با عثماني، از جمله جنگ‌هاي مفصل و بزرگ تاريخ
    ايران محسوب مي‌شود كه در اين كتاب تاريخي به شرح آن‌ها پرداخته شده است.

    به
    گفته نويسنده «جنگ‌هاي بزرگ تاريخ» اين كتاب مي‌تواند براي دانش‌آموزان،
    دانشجويان و تاريخ‌پژوهان مفيد باشد و اطلاعات سودمندي به آنان ارايه
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنگ زاب نبرد ابومسلم خراسانی و شکست امویان


    در جنگ دو روزه - 26 و 27 ژانويه - سال 750 ميلادي که ميان نيروهاي ابومسلم خراساني و لشکريان مروان آخرين حکمران امويان شرق در کنار رودخانه «زاب» روي داد، مروان شکست خورد و به مصر گريخت و در آنجا کشته شد. ابومسلم که بر ضد حکومت امويان به پا خاسته بود سال پيش از اين )749 ميلادي- 128 هجري خورشيدي( ارتش امويان را شکست داده بود و پس از اين پيروزي، مروان را از خلافت خلع و آن را به ابوالعباس سفاح منتقل کرده بود. بسياري از مورخان، اين سال را آغاز خلافت عباسيان و گسترش نفوذ ايرانيان در امور حکومت نوشته اند. طولي نکشيد که مرکز خلافت هم از شهر دمشق به شهر تازه ساز بغداد در 36 کيلومتري شمال مدائن )تيسفون( پايتخت پيشين ايران منتقل شد. نام «بغداد» که در زمان ساسانيان يک روستا و درختستان بود تغيير داده نشده است که «بغ» در فارسي ميانه به معناي «خدا» و «داد» از مصدر دادن است که جمع دو کلمه معناي «هديه خدا» را مي رساند.
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنگ نهاوند آخرین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب




    يزدگرد که به رى عقب نشسته بود تصميم گرفت براى آخرين بار شانس خود را بيازمايد بنابراين با فرستادن سفير به كليه استانهاى باقيمانده ايران از آنها خواست تا براى وى نيرو بفرستند. به زودى از خراسان، سيستان، بلخ، اصفهان، فارس، كرمان و آذربايجان نيرو جمع شد و 150هزار سرباز ايرانى در نهاوند به فرماندهى فيروزان سردار پير ايران گرد آمدند. اما اعراب نتوانستند بيش از 30هزار سرباز گرد آورند. به گفته برخى مورخين عرب ايرانيان در داخل شهر به دفاع پرداختند اما پس از آنكه اعراب به حيله خود را در حال عقب نشينى نشان دادند ايرانيان از اردو بيرون آمده وناگهان خود را با اعراب آماده به جنگ ديدند. اگرچه در اين نبرد در اثر پايدارى اعراب ايرانيها شكست خوردند اما به نظر مى رسد بايد نسبت به مقدار نيروهاى طرفين شك كنيم چرا كه هيچ گاه 150هزار سرباز از ترس قوايى در حد يك پنجم خود به شهرى پناه نمى برند مضافاً آنكه اين سپاه براى پس گرفتن نواحى تسخير شده جمع شده بود. بنابراين نيروى مذكور حداقل بايد نيرويى در حد نيروى اعراب يا كمتر از آنها باشد كه ابتدا عقب نشينى و پناه به قلعه را انتخاب مى كند. (642ميلادى)
    در هر حال شكست نهاوند سبب سقوط ساير ولايات ايران به دست اعراب مى شود.
    بررسى نتايج جنگهاى اعراب و ايران :
    اعراب مسلمان طى مدت كوتاهى طومار دوقدرت بزرگ دنيا را جمع مى كنند اما شكست ايران اهميت بيشترى از شكست روم داشت كه تنها ولايات آسيايى و آفريقايى خود را از دست داد. ايران در آن زمان حداقل 2برابر خاك فعلى خود وسعت داشت و سقوط كامل آن در كمتر از ربع قرن سبب قدرت گرفتن قابل توجه اعراب شد. در فلات ايران، بين النهرين و آسياى ميانه نفوس بسيار زيادى وجود داشت و پيوستن آنها به اعراب سبب قدرت گرفتن اين نيروى تازه از راه رسيده شد.
    اما شكستهاى ايران از اعراب را نبايد فقط به حساب سستى رزمندگان ايرانى گذاشت چرا كه سربازان مذكور عمدتاً از طبقات فرودست بوده و به شدت از ظلم طبقاتى در عذاب بودند و از سوى ديگر اعراب تازه مسلمان نيز با انگيزه بوده وخود را در هر صورت برنده جنگها مى دانستند.
    مرحوم دكتر احمد حامى نويسنده كتابهاى متعدد تاريخى در كتاب خود به نام «مهر» مى نويسد: جنگهاى اعراب و سپاهيان ساسانى نه پيروزى اعراب و نه شكست ايرانيان بود بلكه پيروزى مردم ستم كشيده و رنج ديده و انتقامجوى ايران و ايمان مسلمانان بود. سربازان ايرانى جنگ نكردند زيرا چيزى نداشتند كه براى نگهدارى از دست بدهند آنها خواستشان اين بود كه شكست بخورند تا جامعه طبقاتى ساسانيان برافتد و رنجشان به پايان برسد.
    حامى براى سخنان خود دلايلى منطقى نيز مى آورد يكى آنكه باقيمانده پيروان مانى و مزدك به عربستان رفته و مسلمان شدند و همانها بيشترين اثر را بر آشفتگى فكرى سربازان و مردم ايران و شوراندن آنها عليه جامعه طبقاتى داشتند همين امر سبب شد تا شورشهاى متعدد داخلى قواى نظامى ايران را ضعيف كند و حتى سربازان، فرماندهان خود را بكشند.
    حامى به درستى ذكر مى كند كه سپاهيان عرب براى فتح شهرهاى بزرگ ايران كافى نبوده اند چرا كه در تواريخ شمار آنها همواره 20يا 30هزار نفر بوده حال آنكه ايران در قرن هفتم ميلادى حداقل از 100شهر آباد برخوردار بوده بنابراين متصور است كه شهرها به دست خود مردم سقوط مى كرده و سپس چپاول مى شده است.
    استاد حامى در كتاب خود تضادهاى بسيار جدى را از بين تاريخ متداول نوشته شده توسط اعراب را بيرون كشيده و كلاً آنها را رد كرده است. از جمله آنكه درباره جنگ قادسيه معتقد است، صحراى قادسيه در جنوب نجف اصلاً جاى نبرد 150هزار سرباز را نداشته و يا درجلوى دژهاى قديمى با گنجايش بسيار كم بوده وهرگز نمى توانسته شاهد مبارزه دهها هزار سرباز باشد.
    درباره نبرد نهاوند نيز اطلاعات بسيار خوبى به ما مى دهد. وى مى گويد: در دره نهاوند جا براى جنگيدن چند هزار نفر نيز نيست چه برسد به مبارزه 180هزار سرباز. دره نهاوند از جنوب شرقى به شمال باخترى كشيده شده و رودى كه در آن روان است به گاماسب مى ريزد و كوههاى سر به فلك كشيده نهاوند را چون دژى در ميان خود گرفته اند.
    به گفته حامى، اعراب هرگز در جنگهاى كوهستانى موفق نبوده اند و پا پيش نمى گذاشتند بنابراين در اين نبرد نيز قاعدتاً يا نبرد در اين ابعاد نبوده و يا آنكه برترى عددى اعراب بسيار قابل توجه بوده است نه آنكه 150هزار نفر در شهرى «حصارى» شوند و 30هزار عرب كه به نبرد در بيابان و زمين صاف عادت كرده اند آنها را تعاقب كنند.
    البته در مجموع تفاوتى در اصل ماجرا نيست. حكومتى در ابعاد حكومت ساسانى ظرف ربع قرن به كلى از هم پاشيد و مجموعه تضادهاى درونى آن در كنار پيشروى اعراب مسلمان بزرگترين واقعه تاريخى قرن هفتم ميلادى را رقم زد.