1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

روانشناسی اخلاق-اخلاق مهندسی

شروع موضوع توسط Mr Perfect ‏17/7/15 در انجمن مهندسی شیمی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    روانشناسی اخلاق

    دکتر محمدحسین میرمحمدی


    پژوهشکده علم، فلسفه و اخلاق مهندسی

    دانشگاه صنعتی امیرکبیر

    پاییز ۱۳۹۳



    فهرست مطالب:

    الف) فلسفه اخلاق

    ب) تقسیم‌بندی فلسفه اخلاق

    پ) روانشناسی اخلاق

    ت) هزینه‌های اخلاقی

    ث) پنل بحث و تبادل نظر



    الف) فلسفه اخلاق

    میرمحمدی: گروه اخلاق مهندسی و فلسفه تکنولوژی قرار بود در دانشگاهی غیر از دانشگاه صنعتی امیرکبیر تاسیس شود. گروهی که در آن مجموعه کار میکردند پیشنهاد دادند که در خارج از ایران، رشته «اخلاق نانوتکنولوژی» بخوانم و برای پژوهش به آن دانشگاه بازگردم. در طول سالهایی که دور از وطن بودم تنها در حوزه «اخلاق علم» پژوهش هایی از طرف آن مجموعه انجام شد. اما خوشبختانه، در این دانشگاه، پژوهشهایی در حوزه اخلاق مهندسی انجام شده است.

    با این که MIT یک دانشگاه فنی-مهندسی است از چندسال پیش، پژوهشهای اخلاقی را جدی گرفته است. آقای «ریچارد هالتون» نظریه‌ی در باب «اراده» را مطرح نموده است. وی که از دانشگاه سیدنی به MIT دعوت شده است، در باب یکی از منازعات کهن در باب اراده مقالات و کتابهایی چاپ کرده است. البته نقدی به نظریه‌ی وی برای یکی از مجله های معتبر امریکایی درسال ۲۰۱۲ فرستادم که در ارزیابی‌ها نمره ۸۰ از ۱۰۰ گرفت، لیکن یکی از اساتید آمریکاییام صلاح ندانست که آن را در امریکا چاپ کنم. البته این مقاله در یک مجله علمی-پژوهشی انگلیسی زبان در ایران چاپ شد. دانشگاه Virginia نیز در حوزه اخلاق مهندسی فعالیت می‌کند. به عنوان نمونه، «ژوزف پیت» در زمینه فلسفه تکنولوژی فعالیت‌های زیادی دارد. شاگرد آقای پیت هم اتاقی من بود که در این باره اطلاعات مفیدی را در اختیار من گذاشت.

    در تأیید حرکت مبارکی که در این دانشگاه شکل گرفته یادآوری می‌کنم که اخلاق مهندسی و فلسفه اخلاق بسیار مهم است. برخی مهندسان غرب در حوزه اخلاق مهندسی فعالیت می‌کنند و در مجلاتی مثل Engineering Times به بیان آیین‌نامه‌ها و منشورهای اخلاقی می‌پردازند، اما اتفاقی افتاد که فیلسوفان اخلاق انتظارش را نمی‌کشیدند. با رعایت تمام ملاحظات، حتی ملاحظاتی که در Theory Choice نیز مطرح است، منشورها و آیین نامه های اخلاقی تدوین شد. اما آنچه اتفاق افتاد خلاف انتظار بود. انتظار تدوین کنندگان چنین منشورهایی این بود که جوامع مقصد به صورت اخلاقی عمل کنند، ولی چنین اتفاقی نیفتاد. این سؤال مهم به میان آمد که «اشکال از کجاست؟».

    زمانی که در اروپا، رشته فلسفه اخلاق می‌خواندم، اجازه داشتم که در بیمارستان‌هایشان حضور یابیم تا از نزدیک در جریان فعالیتهای گروههای اخلاق پزشکی قرار گیرم. در توضیح فعالیت های این گروهها استطردا بیان میکنم که برخی گروه‌ها در بیمارستان‌ها هستند که بر امور اخلاقی نظارت دارند. هر عملی که می‌خواهد انجام شود، از گروه اخلاق تاییدیه می‌گیرد. گروه اخلاق شامل فیلسوفانی می‌شود که قدری پزشکی بلد هستند.

    یک بار که در اتاق عمل حضور داشتم اتفاقی افتاد که مرا به فکر فرو برد. در طبقات مختلف آن بیمارستان جراحان مختلف حضور داشتند: طبقه اول جراحان ارتوپد، طبقه دوم جراحان قلب و طبقه سوم مغز! من در طبقه اول بودم. جراح می‌خواست در پای یک بیمار پلاتین بگذارد. موقعی که مته را روی استخوان گذاشت یک لحظه برق بیمارستان دچار نوسان شد و علاوه بر یک نقطه از پا که شکسته بود، مته سه جای دیگر را هم شکست.

    اگر عمل جراحی مربوط به قسمت پایین بدن باشد، دارویی بین مهره ها تزریق می‌شود تا پاهای بیمار بی‌حس گردد. اگر عمل طولانی شود، فرد را کاملاً بی‌هوش می‌کنند. با اشاره‌ی جراح، بیمار را به طور کامل بیهوش نمودند و عملی که قرار بود در ۲۰ دقیقه به انجام رسد، ۲ ساعت و نیم طول کشید. بیمار از این جریان خبر نداشت و نمی‌دانست چه بلایی بر سرش آمده! وقتی به هوش آمد خیلی شاد بود از این که عمل با موفقیت انجام گرفته! گروهی که آنجا بودند هیچ حرفی درباره مشکلی که پیش آمده به او نزدند. فقط گفتند: «به مدت ۶ ماه نمی‌توانی راه بروی». به ذهنم رسید مگر این پزشکان سوگندنامه‌ی بقراط حکیم را نخوانده و امضا نکرده‌اند؟ مگر آیین‌نامه‌های اخلاقی و دستورالعمل‌های جهانی را نپذیرفته‌اند؟ پس چرا آن منشورها را به اجرا نگذاشتند؟ فهمیدم روانشناسی اخلاق نیز در فلسفه اخلاق و بخش فرااخلاق بسیار مهم است.



    ب) تقسیم‌بندی فلسفه اخلاق

    میرمحمدی: لازم است دو بخش از فلسفه اخلاق از هم تفکیک شوند. بخش اول ناظر به اخلاق توصیفی (Descriptive Ethics) است. فیلسوفان اخلاق را برای توصیف اخلاق اجتماعی فرهنگ‌های مختلف، به هر دیار میفرستند تا در سایه مشاهده، قواعد حاکم بر رفتار شهروندان آن خطه را بشناسند. بعد مطابق با آن قواعد، برنامه‌ای برای کنترل فرهنگ و اخلاق می‌نویسند. در اخلاق توصیفی فقط Describe می‌کنند یعنی توضیح میدهند یا توصیف میکنند. بخش دوم از فلسفه‌ی اخلاق، شامل اخلاق هنجاری (Normative Ethics) می‌باشد که شامل تجویزهای اخلاقی (Prescriptive Ethics) می‌باشد. آنجا با نُرم‌ها سر و کار دارند. یعنی بایدها و نبایدهای اخلاقی در حوزه‌ای خاص را مطرح می‌کنند.

    اخلاق هنجاری زیر شاخه هایی دارد. مثلاً قضاوت‌های اخلاقی، اصول اخلاقی (Moral Principles) و همچنین معیارهای اخلاقی، زیرمجموعه اخلاق هنجاری می‌باشد. در دهه‌های اخیر بخش سومی به نام فرااخلاق نیز شکل گرفت که ۴ موضوع داشت. موضوع چهارم، همین روانشناسی اخلاق بود. ۳ موضوع دیگر شامل معناشناسی (Semantic Debates)، وجودشناسی (onthological Debates) و معرفت‌شناسی اخلاق (Epistemological Debates) می‌باشد. دورنمایی از آنها را به اختصار می‌گویم. در معناشناسی به بررسی واژگان و مفاهیم اخلاقی می‌پردازیم. به طور خاص در حوزه اخلاق مهندسی مثلاً واژه «سرقت» مطرح است. در قدیم وقتی یک شیء فیزیکی را از دست کسی می‌گرفتند، سرقت خوانده می‌شد اما بعد از این که تکنولوژی پا به عرصه گذاشت، کتاب‌هایی در اینترنت آمد که بدون اجازه از آنها استفاده میشود و بدون این که از دست ناشر بیرون آمده باشد سرقت تلقی شده است. مباحث معناشناختی در فرااخلاق در چنین جاهایی به درد ما می‌خورد. مفاهیم را برایمان قدری شفاف می‌کند، یعنی conceptual clarity را بالا می‌برد. سقراط می‌گفت: «ما همیشه دو مشکل داریم؛ یکی این که به امر واقع جاهلیم و دوم آن که مفاهیم برایمان مبهم هستند». در فلسفه زبان نیز همین مسئله مطرح می‌شود.

    بحث بعدی این است که آیا گزاره‌های اخلاقی اساسا وجود دارند یا نه؟ این درباره وجودشناسی مبانی اخلاق است.

    مسئله سوم مربوط به معرفت‌شناسی اخلاق می‌باشد؛ این که آیا ما به عنوان یک فاعل اخلاقی می‌توانیم به گزاره‌های اخلاقی آگاهی یابیم یا نه؟!

    آن سه بخش بسیار مهمند اما اگر هر سه بخش هم برایمان شفاف شود هیچ تضمینی وجود ندارد خودمان یا جامعه‌ی مقصد به صورت اخلاقی عمل کنند. سؤال اساسی روانشناسی اخلاق همین است: «چرا؟». مثلا بعضی اشخاص معنی سرقت را می‌دانند و از بد بودن این کار آگاهی دارند، لیکن دست به سرقت می‌زنند. چرا؟ این «چرا» ساده‌ترین طرح مسئله برای ظهور روانشناسی اخلاق است.



    پ) روانشناسی اخلاق

    میرمحمدی: در روانشناسی اخلاق به دنبال آن هستیم که بفهمیم چرا یک جامعه علیرغم دانستن «آنچه باید»، باز هم اخلاقی عمل نمی‌کند؟! چرا پزشکی که در اتاق عمل آن اشتباه را مرتکب شد به صورت اخلاقی عمل نکرد؟ چون احتمالاً یا بایست پول بیمار را به او بر می‌گرداند، یا غرامت به وی می‌داد،

    در حوزه روانشناسی اخلاق دو سؤال اساسی مطرح می‌گردد. اول این که چگونه می‌توان انگیزش‌های اخلاقی داشت. در حوزه اخلاق مهندسی به طور خاص می‌پرسند: «چگونه می‌توان انگیزش‌های اخلاقی در مهندسان ایجاد کرد؟». دومین سؤال پایه‌ای انگیزش اخلاقی را چنین می‌پرسند: «موانع انگیزش اخلاقی چیست؟».

    گاهی پروسه‌ای که برای اخلاقی شدن جامعه مقصد، لازم داریم به درستی شکل می‌گیرد ولی بعضی موانع نمی‌گذارد تیر به هدف بخورد. در آلمان و کشورهای متأثر از فلسفه اخلاق آلمان، موانع انگیزش‌های فردی خیلی مهم است. دیروز با آقای دکتر «لِگِن هاوزِن» دیدار داشتم. ایشان فرمودند: «چند روز پیش آلمان بودم. گروهی از کشیش‌ها و فیلسوفان آلمانی با من دیدار داشتند و می‌گفتند ما در حوزه تربیت اخلاقی در آلمان شکست خورده‌ایم. حالا بسیار مشتاقیم که ببینیم شما مسلمان‌ها برای تربیت اخلاقی از چه متدی استفاده می‌کنید؟». دکتر لگن هاوزن ادامه دادند: ” این حرف برایم خیلی جذاب و آن واژگان خیلی مهم بود. آنها به بن‌بست رسیده‌اند و می‌خواهند بفهمند مسلمانان چگونه جامعه‌ی خود را اخلاقی می‌کنند».

    آنها از آقای دکتر «لِگِن هاوزِن« پرسیده‌اند: «به طور خاص در مورد موضوع خودفریبی آیا فیلسوفان اخلاق شما حرفی زده‌اند؟». ایشان می‌گوید: «بله! خواجه نصیر در کتاب اخلاق ناصری بحث‌هایی راجع به خودفریبی دارد. او مطرح می‌کند بعضی ارزش‌های کاذب در جوامع مورد توجه قرار می‌گیرند. وی راهکارهایی نیز ارائه می‌دهد». شنیدن چنین حرف‌هایی برایشان جالب بود زیرا در سنت خودشان نیز شبیه چنین حرف‌هایی را داشتند و جدی نمی‌گرفتند. فرضاً «لوتِر» عین همین مطالب را مطرح می‌کند.

    در سالهای تحصیل در دوره دکتری، نزد استادی بودم که یک مسیحی موحد و استادی بسیار معروف در اروپای غربی بود. وی به «الله» اعتقاد داشت. او که استاد راهنمای من بود، مرا با فلسفه آلمان آشنا کرد. من، آخرین دانشجویش بودم و پس از ۴۰ سال کار پژوهشی، در سن حدود ۷۰ سالگی بازنشست شد. استادی بسیار قوی بود. او تحقیق درباره «خودفریبی در فضای فلسفی آلمان» را به من سپرد. نمی‌دانستم چنین واژه‌ای چقدر مهم است. خودفریبی در روانشناسی اخلاق به عنوان یکی از موانع اخلاقی شدن مطرح می‌شود.

    تأکید می‌کنم در حوزه روانشناسی اخلاق دو پرسش مطرح می‌شود. یکی این که چگونه انگیزش اخلاقی ایجاد کنیم و ثانیاً این که موانع انگیزش اخلاقی را بفهمیم. فضای سنتی آلمان، بیشتر به موانع انگیزش اخلاقی فردی توجه دارد؛ مثل شرارت اخلاقی، ضعف اراده، ضعف اخلاقی، و جهل اخلاقی! این موانع بر سر راه اخلاقی شدن یک فرد قرار می‌گیرند.

    «آقای مهندس دیزانی» کتابی در اختیارم گذاشتند که مطالعه کردم. آقای «هریس» مطلبی جالب در باره «موانع اخلاقی جمعی»! می‌گوید که جای دیگر ندیده‌ام: یک گروه که با هم کار می‌کنند گرفتار موانعی می‌شوند. مثلاً یک‌دفعه دلیل تراشی می‌نمایند. گروه پزشکان با هم به اجماع می‌رسند که به بیمار نگویند چه بر سرش آمده، زیرا اگر بگویند مشکلات زیادی پیش می‌آید ولی اگر نگویند کسی به جز خودشان مسئله را نمی‌فهمد. ناگهان به صورت گروهی دلیلی برای خود آوردند که واقعاً حجّیت نداشت.

    از دیگر کاربردهای روانشناسی اخلاق رسیدن به یک تیپولوژی (typology) است. همه مهندسینی که در جامعه مقصد هستند یکسان نمی‌باشند. حضرت آیت ا… جوادی آملی ایده و مثال جالبی را در باب تفکیک عقل نظری از عقل عملی مطرح کرده اند که از آن بهره میبرم. فرضاً فردی در جنگل است و می‌بیند که حیوان درنده‌ای دارد به او حمله می‌کند. اگر چشم و گوشش ببیند، حضور حیوان را درک کند و دست و پای سالمی داشته باشد احتمالاً خود را از مهلکه نجات می‌دهد؛ چنانچه نبیند و درک نکند، اما دست و پایش سالم باشد به احتمال زیاد طعمه‌ی حیوان می‌شود؛ بر فرض که چشمش ببیند اما دست و پایش حرکت نکند باز هم طعمه می‌گردد! کسانی که نه چشم و گوششان می‌بیند، و نه دست و پایشان حرکت می‌کند باز هم گرفتار حیوان درنده می‌شوند.

    چشم و گوش را می‌توان استعاره از قوای ادراکی دانست و دست و پا را اشاره به قوای تحریک! در این صورت ۴ تیپ انسان برایمان قابل تصور است. اول کسانی که خوب می‌بینند و خوب می‌توانند عمل کنند یعنی هم اندیشه و هم انگیزه‌ی آنها درست کار می‌کند. این گروه میتوانند «اسب شرف از گنبد گردون بجهانند». دسته دوم خوب می‌دانند ولی نمی‌توانند عمل کنند. اندیشه خوبی دارند اما انگیزه‌ای برای اخلاقی عمل کردن در ایشان نیست. به چنین اشخاصی اگر هزار و یک منشور اخلاقی هم بدهیم احتمالاً باز هم کار را خوب انجام نمی‌دهند زیرا قوای تحریکی آنها فلج است.

    دسته سوم می‌توانند خوب عمل کنند یعنی قوای تحریکی آنها سالم است اما به امر واقع جهل دارند یعنی اندیشه‌شان ضعیف است. به این گروه باید منشورهای اخلاقی خوبی داد و از ایشان خواست که به آنها عمل کنند. در Engineering Times گفته شده: «اولین قدم برای شکل دادن به اخلاق مهندسی، تهیه‌ی منشور خوب اخلاقی است». معتقدم این جمله کامل نیست. منشور خوب اخلاقی فقط برای گروه سوم کارایی دارد یعنی گروهی که دارای انگیزه قوی اما اندیشه‌ی ضعیف هستند.

    دسته‌ی چهارم، هم باید منشور خوب اخلاقی به دست آورند و هم انگیزه‌ی لازم را برای خوب عمل کردن کسب کنند. روانشناسی اخلاق با همین تقسیم‌بندی نتیجه می‌گیرد که بعضی آدم‌ها با قدری صحبت و تقویت اندیشه‌ها عملکردی اخلاقی نشان می‌دهند. بعضی آدم‌ها باید انگیزه‌هایشان تقویت شود. بعضی‌ها خوب می‌دانند ولی با این حال دچار ضعف اخلاقی و ضعف اراده هستند و نمیتوانند اخلاقی عمل کنند.

    در کتابی که آقای مهندس به من دادند نکته جالب دیگری را هم دیدم: «برای آن که مهندسین متخلق داشته باشیم باید قوای قضاوت فردی در افراد را بالا برد». یعنی هم اندیشه‌ی آنها تقویت شود و هم با دید روانشناسی اخلاق، انگیزه‌هایشان تقویت گردد. «ویلیام مایر» پیشنهاد استفاده از «آزمون معلم اخلاق» را می‌دهد. می‌گوید: «از مهندسین بخواهید در هر حوزه‌ای احساس کنند نقش معلم اخلاق را دارند». چنین تعابیری در دین خودمان نیز به وفور آمدهاست.

    اگر هر کسی خود را به عنوان معلم اخلاق در نظر بگیرد، احساس می‌کند همگان اعمال وی را نظاره می‌کنند و از اسرار مطلعند. اگر چنین مواردی در حوزه اخلاق مهندسی مطرح می‌شود همگی مربوط به بخش روانشناسی اخلاق است، نه Normative و نه Prescriptive Ethics!

    امیدوارم به زودی اتفاق‌های خوبی در گروه اخلاق مهندسی بیفتد. پیشنهادم این است که توأم با تمام قدم‌هایی که برداشته می‌شود گوشه‌ی چشمی به روانشناسی اخلاق داشته باشیم تا اشتباه‌هایی که فیلسوفان اخلاق غرب انجام داده‌اند را تکرار نکنیم. آنها مدتی طولانی بعد از شکل دادن به منشور اخلاقی مهندسین، مثلا منشور اخلاقی مهندسین برق و الکترونیک آمریکا به نام IEEE، متوجه شدند مهندسین با وجود چنین آییننامه هایی نتوانسته‌اند اخلاقی عمل کنند. مبادا ما نیز همین حالت را شاهد باشیم! باید موانع را برداریم، ایجاد انگیزه کنیم و اندیشه‌ی مهندسین را تقویت نماییم. بدین ترتیب می‌توان انتظار عملکرد اخلاقی قوی‌تری را داشت. از توجه شما ممنونم.



    ن: با تشکر از شما، خانم دکتر مدنی پزشک هستند و عضو مرکز تحقیقات اخلاق پزشکی و دانشجوی دکترای اخلاق پزشکی، در حال تدوین پایان‌نامه در دانشگاه تهران!



    ت) هزینه‌های اخلاقی

    مدنی: آقای دکتر اشاره به تیپولوژی فرمودند ولی منظورشان را متوجه نشدم. آیا مربوط به تقسیم‌بندی همان ۴دسته است؟ ضمناً در مورد مثال خطای پزشکی که زدید باید دانست در تمام حوزه‌ها باید هزینه‌ی عمل اخلاقی پایین بیاید و هزینه‌ی عمل غیراخلاقی بالا برود. این مسئله کمک زیادی به اجرای اخلاق می‌کند. شاید آن پزشک خیلی اهل اخلاق باشد ولی سیستم در نظر نگیرد که خطای غیرعمد با خطای عمدی فرق می‌کند و هر کسی ممکن است مرتکب خطای غیرعمد گردد. اگر آن پزشک مشکل رابه بیمار بگوید، بیمار هم شکایت می‌کند و پزشک مدتها درگیر می‌شود. هزینه‌ی سنگینی باید برای کار اخلاقی بپردازد. شاید آن هزینه‌ی سنگین، تأثیر شدیدی روی نیازهای اساسی زندگی وی بگذارد. در این صورت به سختی به سمت اخلاق می‌رود؛ همانطور که نمی‌توان توقع داشت کسی که به شدت گرسنه است یک نان ندزدد! ساز و کارهای جامعه کمک زیادی به رعایت اخلاق می‌کند.

    یکی از مدل‌های خوب برای تبدیل شدن نظریات اخلاقی به عمل، «مدل رِست» است. رست چند فاکتور از جمله حساسیت اخلاقی را علاوه بر انگیزش مطرح می‌کند. او انگیزش را از جنس Cognition می‌داند. نمی‌توان صرفاً دو فاکتور انگیزه و اندیشه را در نظر گرفت. آموزش‌هایی که به پرستاران و پزشکان داده می‌شود، چه در حوزه اخلاق و چه سایر حوزه‌ها، بسیاری مواقع به عمل در نمی‌آید. نظریه تبدیل به نگرش نمی‌شود، و نگرش به عمل در نمی‌آید. پروسه‌ی تبدیل نظر به عمل بسیار پیچیده است. بعضی مسائل با جامعه مرتبط می‌شود و بعضی از آنها به عواطف فرد! در غرب که نقش مذهب کمرنگ شده روی موضوع عاطفه خیلی تمرکز می‌کنند. سعی دارند ایجاد همدلی و عواطف پایدار نمایند.



    ث) پنل بحث و تبادل نظر

    صداقت: آیا در میان مباحث روانشناسی اخلاق، سؤال فلسفی وجود دارد؟ فلسفه روانشناسی هم یک علم است ولی به نظرم رسید روانشناسی اخلاق بیشتر در پی یک کار عملی است تا کار فلسفی! یعنی می‌خواهید منشوری تهیه شود و انگیزه برای انجامش به وجود آید. آیا دغدغه‌ی فلسفی هم در این میان وجود دارد؟



    ن۳: سؤال من این است که اصولاً چرا باید منشور اخلاقی تهیه کرد؟ فرض اولیه‌تان این بود که منشور لازم داریم. استدلال اولیه را این دانستم که نیاز به منشور داریم. یعنی منشور ضروری است ولی کافی نمی‌باشد زیرا علاوه بر آن نیاز به انگیزه وجود دارد. برای اخلاقی عمل کردن باید باورهای اخلاقی داشت اما کافی نخواهد بود. اصولاً چرا ایجاد منشور را ضروری می‌دانید؟ شاید داشتن انگیزه‌ی اخلاقی هم کفایت کند. فرضاً دو نفر را در نظر بگیرید که یکی فکر می‌کند «دزدی بد است» و یکی می‌پندارد «دزدی سودمند نیست». این دو باور مختلفند. هر دو نفر از دزدی خودداری می‌کنند صرفاً به آن دلیل که انگیزه‌ی دزدی کردن ندارند! معتقدم انگیزه داشتن برای دزدی نکردن برای عملکرد اخلاقی کافی خواهد بود و احتیاجی به باور نیست. اگر یک نفر اینطور فکر کند شاید نیازی به تهیه‌ی منشور اخلاقی نباشد. تهیه‌ی منشور اخلاقی یک پیشفرض خیلی مهم دارد؛ این که در اخلاق، رئالیست نباشید یا تنها نوع خاصی از رئالیسم را باور کنید، نیازی به منشور اخلاقی نخواهید داشت. شاید بگویید «می‌توان «کوئیز رئالیست» یا «اکسپرسیونیست» بود و در عین حال منشور اخلاقی را تهیه نمود».



    ن۴: از طرح این بحث که می‌تواند یک نقطه‌ی آغاز باشد خوشحالم. نه فقط در حیطه مهندسی و پزشکی، بلکه در گروه‌های معارف نیز همین مسائل را داریم. گروه‌های معارف سال‌های طولانی دارند درس می‌دهند اما دانش آموختگان دانشگاه‌های مختلف هنگامی که در فضای اداری قرار می‌گیرند، وضعیت اخلاقیشان رو به ضعف می‌رود.

    این مسئله نه صرفاً در حوزه مهندسی و طب، بلکه در تمام عرصه‌ها کاربرد دارد. باید در نظر داشت که علم لزوماً با عمل توأم نیست. آنچه به ساحت باور ما وارد می‌شود لزوماً در ساحت عمل انعکاس نمی‌یابد. خانم دکتر اشاره به حساسیت اخلاقی فرمودند که چیزی بین انگیزه و اندیشه است. این که حساسیت اخلاقی چگونه در افراد تقویت شود سؤال است. در مورد تقویت انگیزه نیز باید دید چه راهکارهای عملی وجود دارد. این بخش بیشتر به کار ما می‌آید. حتی خودمان برای تأثیرگذاری روی دانشجویان با مشکل مواجهیم.

    در جامعه دینداران ایران یک مشکل دیده می‌شود. افزایش اطلاعات دینی در مردم مشاهده می‌گردد اما تقیدات و تعهدات دینی اگر نگویم منفی است، رشد مثبتی هم نداشته است. شاید افزون کردن دانسته‌ها تنها منجر به وزر و وبال معرفتی گردد. سؤال اینجاست که چگونه می‌تواند با Procedureهای مشخص، ایجاد انگیزه و حساسیت اخلاقی کرد؟! چگونه می‌توان عواطف را با مسائل اخلاقی درگیر نمود؟



    دیزانی: حضرتعالی، روانشناسی اخلاق را قسمتی از فرااخلاق دانستید؛ هم در نوشته‌ها و هم توضیحاتتان! در تقسیم‌بندی‌های فرااخلاق، حداقل در کتب ترجمه شده دیده‌ایم که روانشناسی اخلاق جزو شاخه‌های موجود نمی‌باشد. این حوزه را زیرمجموعه‌ی معناشناسی یا هستی‌شناسی و حتی مباحث منطقی می‌دانند. اسمی از روانشناسی به عنوان شاخه‌ای مستقل نیاورده‌اند. در یکی دو بخش از «جغرافیای اخلاق» با موضوع «فرااخلاق روانشناسی» بر می‌خوریم. در بحث معرفت‌شناسی اخلاق جایی که می‌پرسد «آیا مفاهیم اخلاقی قابل تعریف هستند یا نه؟» عده‌ای می‌گویند «قابل تعریف هستند» و عده‌ای مخالفت می‌کنند. برخی از کسانی که می‌گویند «قابل تعریف هستند» معتقدند اخلاق با مفهوم روان شناختی قابل تعریف خواهد بود. در حوزه منطق می‌پرسند «آیا اینها تحلیل‌پذیر هستند؟ نسبت بین مفاهیم اخلاقی چیست؟». فرضاً رابطه‌ی «باید» و «هست» در همین جا مطرح می‌شود. باید دید آیا مفاهیم اخلاقی، قابل تحویل به دیگر علوم از جمله جامعه‌شناسی و روان‌شناسی هست یا نه؟!

    اهم مسائل روانشناسی اخلاق را فاصله علم و عمل دانستید. به نوشته آقای ملکیان در جزوه «روانشناسی اخلاق» مراجعه کردم زیرا مربوط به همین زمینه است. نظر ایشان را از رو می‌خوانم: «روانشناسی اخلاق در ۹ موضوع به اخلاقی زیستن توجه دارد….» که یکی از آنها فاصله علم و عمل است «… روانشناسی اخلاق به این موارد می‌پردازد: ۱- عوامل روانی مؤثر در ابداع نهاد اخلاق….»یعنی این که چرا انسان هزینه‌ی زندگی اخلاقی را پذیرفت «….۲- عوامل روانی مؤثر در اقبال یا ادبار به اخلاق» که همین جا بحث شما مطرح می‌شود! عوامل روانی می‌تواند منجر به شکاف بین معرفت و عمل اخلاقی گردد. این همان نقش عقل و عاطفه در اخلاقی زیستن است. «۳- عوامل روانی مؤثر در ورود به یک مکتب اخلاقی؛ ۴- آثار و نتایج روانی اخلاقی زیستن؛ ۵- این سؤال که آیا سنجه‌های روانشناسی وجود دارد که بشود با آنها اخلاقی بودن یا اخلاقی نبودن کسی را سنجید؟؛ ۶- آیا بر اساس روانشناسی می‌شود مکتب‌های اخلاقی را بر یکدیگر ترجیح داد؟؛ ۷- آیا روانشناسی می‌تواند به توضیح و ایضاح مفاهیم اخلاقی کمک کند؟» که این سؤال بسیار مهم است و به نظر می‌رسد حضرتعالی مفروض دانستید که می‌شود چنین کاری را کرد. مثال اخلاق مهندسی را در حوزه سرقت زدید. «۸- پیشفرض‌های روانشناختی اخلاقی زیستن چیست؟ چگونه از وضع موجود نامطلوب می‌شود وضع مطلوب ناموجود را شکل داد؟».

    مطلب بعدی این که از روانشناسی اخلاق فقط در فرااخلاق استفاده نمی‌کنیم. بعضی مطالعات ما در فرااخلاق اثر دارد. بخشی از آنها در حوزه اخلاق هنجاری اثر می‌گذارد؛ فرضاً روانشناسی اخلاق می‌تواند اثر مهمی در اخلاق فضیلت و مفهوم فضیلت داشته باشد.

    تعریفی که ارسطو در مورد فضیلت و رذیلت می‌آورد مبتنی بر این سؤال است که «آیا صفاتی پایدار در نفس انسان وجود دارد؟».

    در مورد اخلاق کاربردی پرسیده شد که چگونه می‌توان موانع را از بین برد. این موضوع بیشتر در حوزه تربیت اخلاقی مطرح می‌شود، نه در حوزه اخلاق! چنین نقدی مبتنی بر آن فرض است که در تربیت اخلاقی در حوزه تعریف اخلاق نمی‌گنجد. قول مشهور نیز همین است که شاخه‌ی تربیت اخلاقی را از اخلاق جدا بدانیم. اگر چنین چیزی را بپذیریم فرمایش شما درباره چگونگی ایجاد انگیزه یا از بین بردن موانع، از حوزه‌ی اخلاق بیرون است. از فرااخلاق که کلاً جدا می‌گردد!

    در نوشته‌ها و توضیحات شما اینطور فهمیدم که معتقدید در اخلاق مهندسی، اخلاق پزشکی و کلاً اخلاق حرفه‌ای یک مشکل به وجود آمد: دیدند به کدها و منشورهای اخلاقی عمل نمی‌گردد. مشکل را در انگیزه دانستند. فکر نمی‌کنم شروع روانشناسی اخلاق از این نقطه باشد. مباحث روانشناسی اخلاق از یونان قدیم آغاز گشت. سقراط اعتقادی به جدایی بین آن مفاهیم نبود. سقراط می‌گفت: «صرفاً آگاهی و اطلاع به عمل می‌انجامد». ارسطو نظریه‌ی او را رد کرد و بعد هم «کرکگور» و دیگران نظر دادند. در حوزه‌ی روانشناسی، اشخاصی چون «پیاژه» در بحث روانشناسی رشد به آن موضوع اشاره داشتند.



    ن۴: شما اشاره به عقبه‌ی تاریخی کردید و این که روانشناسی اخلاق از غرب آغاز شد و بعد تعمیم یافت. نسبت دین با اخلاق را چطور می‌توان مطرح نمود؟ مسئله دیگر این که طرح مبحثی مثل اخلاق حرفه‌ای و این که نقش افراد را جزء به جزء کنیم نمی‌تواند همیشه درست باشد. مثلاً می‌گوییم «باید در اتاق عمل بعضی ویژگی‌ها را رعایت کنید ولی جای دیگر لازم نیست!». چطور می‌توان از دریچه‌ی مهندسی به اخلاق نگریست؟ همه‌ی ما در علوم انسانی هستیم. چرا از دریچه‌ی مهندسی به اخلاق می‌نگریم و آن را جزء جزء می‌کنیم؟



    ن۵: معیار صدق و کذب گزاره‌های اخلاقی از نظر شما کجاست؟ آیا رئالیست هستید یا ترجیح می‌دهید به سمت جامعه‌شناسی علم بروید؟ در واقع جامعه‌شناسی بر گزاره‌های اخلاقی سیطره پیدا می‌کند. در هر دوره تعریفی از گزاره‌های اخلاقی به میان می‌آید. لطفاً این موضوع را توضیح فرمایید.



    غفوریان: نکته‌های خوبی را یادآوری کردید و مرا یاد مطلبی مرتبط با همین بحث انداختید. صرفاً آدرس می‌دهم تا به آن موضوع مراجعه کنید و با بحث خود تطبیق دهید. قدری تردید داشتم که بگویم یا نه، ولی چون نقلی از آیت ا… جوادی آوردید لازم دانستم مطرح شود. آقای جوادی با ادبیات سنتی حوزه، مطالب خود را در درس تفسیر بیان می‌کند. گوینده‌ی این سخن مرحوم امام است با ادبیات سنتی خودش! در اوایل کتاب شرح حدیث «جنود عقل و جهل» که بیشتر جنبه اخلاقی دارد، امام به کتاب‌ها و متون اخلاقی موجود اشکال می‌گیرد و می‌گوید: «کتاب‌های اخلاقی که نوشته می‌شود، از جامع السعادات نراقی پدر تا تا معراج السعاده نراقی پسر و کتاب غزالی همگی یک اشکال دارند. سبک چنین کتاب‌هایی مثل نسخه طبیب می‌ماند. نسخه‌ی طبیب، یک متن فعال به حساب نمی‌آید؛ بلکه متنی ساکت است. طبیب نسخه‌ای می‌نویسد و به بیمار می‌دهد. بیمار وقتی از مطب بیرون رفت مختار است که داروها را بخرد و دستورها را عمل کند، یا این که نکند! به نظر من کتاب اخلاقی نباید مثل نسخه‌نویسی برای بیمار باشد. در همان علم پزشکی، عده‌ای هستند که نسخه نمی‌نویسند بلکه خودشان معالجه می‌نمایند. نویسنده‌ی متن اخلاقی باید معالجه‌کننده باشد و نه نسخه‌نویس». سپس توضیحاتی درباره نحوه جمله‌بندی و بیان مطلب می‌دهد. این موضوع کاملاً مرتبط با ایجاد انگیزه است. در کتب سنتی نکته‌های بسیار خوبی داریم.

    یک روایت داریم که مربوط به اخلاق نمی‌شود بلکه مرتبط با اصول معارف است. آقای خوئی آن را درباره زکات گفته‌اند:«یک نفر به امام (ع) گفت من با یک غیرمسلمان راجع به مقام امامت شما صحبت کردم. امام هم به او گفت «کار بی‌ربطی کرده‌ای». پاسخ داد: «ولی شما می‌گویید امامت خیلی مهم است». «بله، امامت مهم است ولی این آدم اول باید پیغمبر را قبول داشته باشد و قبل از پیغمبر، خدا را قبول نماید. قبل از درست کردن همه‌ی این باورها داری راجع به امامت حرف می‌زنی. معلوم است که فایده‌ای به حالش ندارد»». امام خمینی هم می‌گوید: «طبقه‌بندی مطالب در مباحث اخلاقی خیلی مهم است. خود گوینده هم اهمیت زیادی دارد. نباید صرفاً نسخه دهیم. من سعی می‌کنم متن اخلاقی را طوری بنویسم که معالجه‌کننده باشد». این که خود ایشان موفق بوده یا نه، بحث دیگری است. خوب است به آن بیان امام مراجعه فرمایید زیرا با بحث شما مرتبط است.

    آقای جوادی در فلسفه‌ی آمیخته به عرفان یعنی درس «حکمت متعالیه» نیز همان حرف را درباره ملاصدرا زد. ۳۰ سال پیش ما برای درس «اسفار» نزد آقای جوادی می‌رفتیم و چنین مطلبی را میگفت. شاید طی ۳۰سال، مصادیق خلاف آن حرف هم پیدا شده باشد. ایشان می‌گفت: «از زمان ﺻﺪر اﻟﻤﺘﺄﻟّﻬﯿﻦ» تاکنون هیچ عالِم حکمت متعالیه را پیدا نکرده‌ام که دنیازده شود. این به خاطر ارتباطی است که ملاصدرا در حرفه‌ی خود بین اخلاقیات و الهیات برقرار می‌کند».



    ن۶: پرسیدید از کجا بفهمیم داریم معالجه می‌کنیم یا نسخه می‌نویسیم؟! نباید دچار از خودبیگانگی شویم. «اوپِل» هم از «پیامبران دروغین» نام می‌برد. چه موقع می‌توان فهمید یک پیامبر راستین است یا دروغین؟ چطور می‌شود که عده زیادی از آدم‌های تحصیل‌کرده به جای آن که دنبال نسخه بروند در پی معالجه می‌روند؟ گاهی خود معالجه‌کننده هم دچار فریب درونی می‌شود. واقعاً فکر می‌کند که می‌تواند دست دیگران را بگیرد. معیار صدق و کذب گزاره‌های اخلاقی کجاست؟ از کجا می‌توان متوجه نسخه‌ی اصل و نسخه‌ی بدل شد؟ از کجا می‌شود نسخه‌ی بدل را از نسخه‌ی اصل شناخت؟



    خداوردیان: آقای جوادی آن بحث را در تشریح عقل عملی و نظری فرمودند. نظر ایشان بر خلاف مرحوم مظفر است. مظفر می‌گوید: «عقل یکی است و صرفاً ادراک می‌نماید لیکن مُدرکات فرق می‌کنند». آقای جوادی این موضوع را قبول ندارد. ایشان تا حدی متأثر از ملا مهدی نراقی می‌باشد. ملا مهدی در اول «جامع السعادات» درباره عقل عملی و نظری مطلبی می‌گوید که به نظر آقای جوادی خیلی نزدیک است. اولین بار همین مطلب توسط «آشیخ محمدحسین کمپانی» مطرح شد. او هر دو عقل نظری و عملی را مسئول ادراک می‌دانست.

    آقای جوادی می‌فرمایند «در مورد عقل عملی، گرچه اصطلاح عقل را به کار می‌بریم، در واقع به منزله قوای تحریکی می‌باشد».

    ن۶: این دو را به عنوان «علامه و عَمّاله» ذکر می‌کنند، یعنی یکی فرمانده و دیگری عمل‌کننده است!



    ن۷: اشاره به مباحث آقای «هریس» درباره قدرت تشخیص مسائل نمودید و آن را با موضوع انگیزش ارتباط دادید. در مورد شناخت منشورها باید دانست که همه‌ی مسائل به قدری صاف و پوست کنده نیست که بتوان حکمش را از منشور به دست آورد. باید قدرت تشخیص نیز به مخاطبین داده شود.

    شخصی که به دنبال منشور اخلاقی می‌رود در پی جواب یک مسئله است. فرضاً وقتی من می‌دانم دیر به کلاس می‌رسم این سؤال برایم مطرح می‌گردد که آیا قانون را زیر پا بگذارم و از خط ویژه عبور کنم یا نه؟! اینجا منشور اخلاق کاری و حرفه‌ای ما با اخلاق اجتماعی در تضاد قرار می‌گیرد. قدرت تشخیص، جزئی از انگیزه نیست بلکه مربوط به آگاهی می‌شود.

    مسئله بعدی که ارتباطی با روانشناسی اخلاق ندارد نقش سازمان‌های نظارتی است. بعضی اهرم‌های حکومتی نیز در تبدیل منشور به رفتار اخلاقی مؤثرند.



    میرمحمدی: مطالب جالبی مطرح شد. به آقای دکتر پاسخ می‌دهم که بله! آقای هریس همیشه خود را در فضای خاکستری می‌بیند و می‌گوید «دوگانه‌ها را با رویکرد خاکستری حل می‌کنیم». در کتاب مفصل‌تری که نوشته، بخصوص در فصل دوم توضیح داده: «قضاوت‌های اخلاقی نیز می‌تواند کمک کند. فقط دوگانه‌های اخلاقی اهمیت ندارد. دوگانه‌های اخلاقی (Moral Dilemmas) مثل جریانی می‌ماند که تمام شدنی نیستند. فیلسوفان اخلاق از این دوگانه‌ها زیاد می‌آورند». این دوگانه‌ها از «پیاژه» شروع شد و بعد به «کلبرگ» در «نظریه رشد ذهن» و سپس به خانم «گلیگان» نویسنده کتاب بهار خاموش رسید. این معما را کلبرگ در معماهای معروف آقای هاینتز(ت) طرح میکند: فرضاً یک نفر، همسری بیمار دارد و داروی بیماری او در دست شخص خاصی است. فقط با سرقت می‌توان دارو را به دست آورد. آیا اجازه دارد دارو را بدزدد یا باید بگذارد که همسر بمیرد؟». مشابه چنین سؤال‌هایی زیاد است. مطابق با نتایج تحقیقات این روانشناسان، بچه‌ها هر چقدر بیشتر رشد کنند، پاسخ‌هایی که به چنین دوگانه‌هایی می‌دهند متفاوت است. از سوی آقای کلبرگ، نقل شده است که: «هر چه به سمت آسیای شرقی می‌رویم پاسخی که پسرها و دخترها می‌دهند با پاسخ هایی که پسرها و دخترها در فضای اروپای غربی میدهند متفاوت است ».

    میرمحمدی: بله! آقای «کلبرگ» ۶ مرحله را در سه سطح پیش قراردادی، قراردادی و فراقراردادی مطرح می‌کند. می‌گوید: «پسرها هرم ذهنی دارند ولی دخترهای کوچک دارای دایره ذهنی هستند. دخترها راه حل ارائه نمی‌دهند ولی پسرها سؤال می‌پرسند و راه حل می‌دهند. می‌گویند: «اگر این کار را بکند چه می‌شود؟ اگر نکند چه می‌شود؟». خانم گلیگان در همین رابطه می‌گوید: «تمام مشکل ما در مورد طبیعت این است که همواره با نگاه مردانه به آن نگریسته‌ایم». او موضوع «اخلاق مراقبت» را پایه‌گذاری می‌کند. نظریه‌پردازان متوجهند که دوگانه‌های اخلاقی تمام شدنی نیست، ولی معتقدم حتی اگر دوگانه‌های اخلاقی را به راحتی حل کنیم باز هم بر می‌گردیم به سؤال اساسی که «آیا می‌تواند با اطمینان دست به اقدام بزند یا نه؟». برداشت شما را از نوشته آقای هریس تأیید می‌کنم منتها برداشت دیگری نیز می‌توان داشت.

    بعضی فرمایش‌ها به درستی مطرح و تبیین شد که پاسخی لازم ندارد. تنها نکاتی برای شفاف‌تر شدن می‌گویم. سرکار خانم فرمودند «شاید بتوان با بالا بردن هزینه‌های عمل غیراخلاقی و پایین آوردن هزینه عمل اخلاقی باعث کاهش خطای پزشکی شویم». قبول دارم، اما باز هم یک دغدغه وجود دارد. یک دوست صمیمی داشتم که جراح متبحری در اروپا است. او خیلی سیگار می‌کشید. به او گفتم: «چرا سیگار می‌کشی؟». گفت: «زیاد راجع به این موضوع با من صحبت نکن». گفتم: «هزینه‌های زیادی را باید تحمل کنی!». گفت: «همه‌ی اینها را می‌دانم». پیشانی خود را نشان داد و گفت: «می‌بینی که این قسمت از پیشانی من شکسته؟». «بله!». «یک روز در ایام جوانی پدرم تا فهمید من سیگار می‌کشم، ۲ ساعت با چوب مرا می‌زد. مرا تحریم کرد. گفت اگر باز هم سیگار بکشی، هزینه‌ی تحصیلت را در اروپا نمی‌دهم. مجبورت می‌کنم به کشور خودت برگردی». البته این شخص ایرانی نبود. گفتم: «نتیجه چه شد؟». گفت: «نتیجه را می‌ بینی! من هنوز دارم سیگار می‌کشم». بالا بردن هزینه‌های عمل غیراخلاقی همیشه نتیجه‌ی مثبت نمی‌دهد. این شخص دارد هزینه‌ی بالایی را تحمل می‌کند. پدر و مادرش ناراضی هستند و او از این بابت معذب است ولی با این حال سیگار می‌کشد.

    به او گفتم:«۲ هفته به من وقت بده، کاری می‌کنم که سیگار را کنار بگذاری!». گفت: «غیرممکن است». متوجه شدم آن شخص دچار ضعف اخلاقی و نه شرارت اخلاقی است. او ضعف اراده داشت. اراده‌اش را تقویت نمودم. مطابق با یک جمله از نهج البلاغه درباره خودنگهداری از گناه: «آنچه به طرفش میل داری را به تأخیر بینداز» پروسه ای را آغاز کردم. به او گفتم: «سیگارت را به من بده! هر وقت سیگار خواستی در اختیارت می‌گذارم». بعد از غذا می‌گفت: «الآن خیلی دلم سیگار می‌خواهد». گفتم:«باشد، بیا به مترو برویم. از مترو که پیاده شدیم به تو سیگار می‌دهم». دم در مترو که رسیدیم گفتم: «الآن که نمی‌شود! بعداً به تو سیگار می‌دهم». یک ربع بعد به او گفتم:«سیگار می‌خواهی؟». گفت: «الآن نه!». گفتم: «بیا! این سیگار را بکش». سیگار را کشید و گفت: «تلخ و بدمزه بود!». به تدریج اراده او را تقویت کردم. بعد از دو هفته به من خبر خوش را داد که پس از دهها سال توانسته سیگار را ترک کند بدون این که هیچ فشاری را متقبل شود. چنین مواردی را کم نداشته‌ام. با تحلیل توانستم تشخیص دهم که شخص دچار چه نوع ضعفی است. باید موانع را از سر راهش برداریم. همه‌ی آدم‌هایی که دست به اعمال نادرست می‌زنند عمدی نیست. پرسیدید «تیپولوژی یعنی چه؟». تیپولوژی می‌تواند دو معنا بدهد. یکی این که متوجه شویم انگیزه‌های افراد در چه حد است؟! دوم این که دریابیم آن گروه یا فرد هدف، گرفتار چه نوع مانعی می‌باشد؟! من تشخیص دادم که آن شخص دچار شرارت اخلاقی نیست. به همین جهت تنبیه پدر هرگز منتج نشد. شرارت اخلاقی را باید با تنبیه حل کرد. البته این روش فقط ۵۰% جواب می‌دهد. شرور اخلاقی کسی است که همه چیز را می‌داند ولی باز هم شرارت می‌کند.–

    مدنی: مقصود من از لزوم بالا بردن هزینه عمل غیراخلاقی، بعد از مرحله‌ی ایجاد انگیزه بود!



    میرمحمدی: دوگانه‌های اخلاقی زیادی مطرح است. در هر تئوری اخلاقی یک سری موارد دوگانه به وجود می‌آورند و پایه‌ی آن تئوری را از بین می‌برند. این کار دور از واقعیت است. می‌خواهم ایده‌ی «منطق اخلاق» را مطرح کنم و بپرسم «آیا اصلاً طرح چنین دوگانه‌هایی منطقی است؟». در کتاب‌های اخلاقی غربی می‌بینید که دوگانه‌های فراوانی مطرح می‌کنند. مثلاً می‌گویند: «کشتن انسان‌ها بد است» ولی الآن عده‌ای از سیاه‌پوستان آمریکا را گرفته‌اند و می‌گویند: «اگر خودتان یکی از سیاه‌پوستان را بکشید ما ۹ نفر دیگر را آزاد می‌کنیم ولی اگر نکشید، ما هر ۱۰ نفر را به قتل می‌رسانیم». در این صورت باید چکار کنید؟ آن شخص را بکشید یا نه؟

    «آر ام هر» اشاره به پیامدگرایی اخلاقی در فضای سنتی انگلستان می‌کند. سودگرایان آنجا هستند و می‌گویند: «بیشترین خیر برای بیشترین افراد».مخالفان سودگرایی، مثالی می‌زنند: «فرض کنید در بیمارستانی هستید که ۱۰ تا از پزشکان و استادان دانشگاه آنجا هستند و به اعضای بدن آدم‌ها نیاز دارند. آیا اخلاقی است که از زندانیان حبس ابد بیاورید و با کشتن هر کدام از آنها که به دردنخور هستند، ۸ نفر آدم خوب به جامعه تحویل دهید؟». نمونه‌ی این دوگانه‌ها زیاد مطرح می‌شود.

    – ن ۱: بمباران هیروشیما یکی از همین مثال‌ها در مقیاس بزرگتر بود. ما اینقدر بدگویی می‌کنیم ولی می‌گویند «جنگ جهانی دوم به طور فرسایشی داشت تلفات زیادی می‌گرفت. ما این کار را انجام دادیم و جنگ را تمام کردیم».

    میرمحمدی: خواستم یادآوری کنم که بالا یا پایین آوردن هزینه‌های عمل غیراخلاقی یا اخلاقی می‌تواند راهگشا باشد ولی توجه به برخی دوگانه‌ها باعث می‌شود در عمل محتاط گردیم. این ایده‌ی کلی را می‌پذیرم.

    غفوریان: مثلاً اگر زخمی یک سانحه تصادف را به بیمارستان برسانی، یقه‌ی خودت را می‌چسبند. هر چقدر هم بگوید: «من برای احسان او را آوردم» می‌گویند: «نه! خودت باید بازجویی شوی». ولش نمی‌کنند.



    میرمحمدی: گفتند «آیا جنبه‌های فلسفی در روانشناسی اخلاق مطرح نیست؟». همچنین ذکر شد: «آیا در روانشناسی اخلاق دغدغه‌ی فلسفی داریم یا نه؟ رشد اخلاقی چطور امکان دارد؟». این موضوع در روانشناسی اخلاق هم مطرح می‌شود. دو سؤال را می‌توان در حیطه روانشناسی اخلاق درباره انگیزش اخلاقی پرسید؛ یکی این که خاستگاه انگیزش اخلاقی چیست، و دوم آن که مُتَعَلَّقٌ بِهِ انگیزش اخلاقی چیست؟!

    نمونه هایی مجمل را از مباحث فلسفی در روانشناسی اخلاق را مطرح میکنم: انگیزش‌های اخلاقی از کجا بر می‌خیزند؟ از همدلی، از دیگرگرایی یا از نظریه‌ی امر الهی، یا نظریه Cultural Relativism؟ هر کدام از اینها یک راه حل ارائه می‌دهد. مثلاً چنانچه Cultural Relativism را به عنوان تئوری اراده‌گرایی جمعی بپذیریم، آنگاه باید برای ایجاد انگیزه‌ی اخلاقی، جمع و گروه خود را به آن سمت سوق دهیم زیرا اراده‌ی جمعی مبنای حرکت می‌باشد. با دیدگاه کانت می‌توان تصور کرد اراده‌ی محض ما، یا به قول آلمانی‌ها «ویله‌ی ما» کمک می‌کند اخلاقی عمل نماییم. در این صورت برای ایجاد انگیزه‌ی اخلاقی باید «ویله» را تقویت نماییم و نه «ویلکور»را. یعنی اراده‌ی محض را تقویت نماییم و نه اراده‌ی جمعی! همین تفکیک در دانشگاه تلاویو باعث نظریه‌پردازی‌های زیادی شده است. آقای «فینگارِتته» تئوری‌هایی راجع به این موضوع داده است. او تفکیک اراده‌ای که کانت در «نقل عقل عملی» بیان می‌کند را می‌پذیرد، اگر چه صراحتا این مطلب را بیان نمیکند، و مطابق با آن نظریاتش را ارائه می‌دهد. چنین مباحثی از جنس میدانی نیست و برای بحث درباره‌ی آنها باید ابتدا «متعلقُ به» انگیزش اخلاقی را مطرح و خاستگاه آن را مشخص کنیم.

    خاستگاه یعنی این که انگیزش‌های عقلانی از کجا می‌آیند؛ «متعلقٌ به» یعنی این که به چه کسی می‌رسند؟! آیا باید جمع را در نظر گرفت؟ کسانی که جمع را در نظر می‌گیرند «آلتوریست‌های اخلاقی» هستند. اگر فرد را ملاک بدانیم به نظریات «اگوئیست‌های اخلاقی» می‌رسیم. مباحث فلسفی در این قسمت جای کار زیادی دارد. من صرفاً به خارجی‌ترین پروسه یعنی انگیزش اخلاقی اشاره کردم.

    بنده واقف هستم که نزاع «باور» و «باور-میل» که به زمان «هیوم» هم می‌رسد ریشه در منازعات دارد. این نظریات الآن هم ادامه دارد. حتی بین رئالیست‌ها و کوگنیتیویست‌ها تمایز دیده می‌شود. تا چند سال پیش باور عامه این بود که هر کس شناخت‌گرا در اخلاق شود الزاماً رئالیست اخلاقی است در صورتی که الزاماً اینطور نمی‌باشد. این نمونه هایی از مباحث فلسفی در روانشناسی اخلاق بوده است. اما به نظر میرسد که این دست مباحث، با تمام اهمیتشان، موضوع امروز ایران نباشد. یک استاد بسیار فرهیخته در اروپا داشتم که در فهم بهتر دین به من کمک زیادی کرد. وقتی خواستم از او خداحافظی کنم و به ایران بیایم، تا جلوی مترو همراهم آمد. ایشان به من گفت: «وقتی به ایران می‌روی پیشنهاد کن دو کار را انجام دهند. یکی این که باورها را تقویت نمایند، دوم آن که نگاه عمل‌گرایانه به مباحث نظری را تقویت کنند. من این دو ضعف بزرگ را در ایران می‌بینم. باورها به تدریج متزلزل می‌شود و نگاه‌های عمل‌گرایانه فرو می‌نشیند». کل دغدغه‌ای که سبب طرح روانشناسی اخلاق شده است همین رویکرد بوده! نمی‌گویم «الزاماً باید منشور اخلاقی تهیه شود» یا این که حتماً باید رئالیست‌های اخلاقی باشیم! البته تمام این عبارت‌ها هم قابل دفاع است. درباره رئالیست اخلاقی مقاله‌هایی دارم که از آن دیدگاه دفاع می‌کند.

    چه به رئالیسم اخلاقی معتقد باشیم یا نباشیم، نیرویی درون ما هست که باید تقویت شود تا باورها را به عمل برساند. چرا به عمل نمی‌رسیم؟ سنت سقراطی می‌گفت می‌توان به عمل رسید، ولی واقعیت این است که نمی‌شود! همه باور به انجام عمل اخلاقی دارند ولی عمل غیراخلاقی انجام می‌دهند.

    حضرت آیت ا… جوادی فرمودند: «آیا ندیده‌اید کسانی که عالماً و عامداً گناه می‌کنند؟». معلوم می‌شود یک مانع را باید از سر راه برداریم. آقای مهندس دیزانی فرمودند «مهندسی اخلاق در حوزه فرااخلاق نیست». بله، من هم به این اشکال و تقسیمات آقای فرانکنا در کتاب فلسفه اخلاق خود، واقفم ولی اخیراً کتاب‌هایی که در فضای علمی فلسفه اخلاق با نگاه نوروساینس مطرح می‌شود یک بخش را به حوزه روانشناسی اخلاق می‌افزاید. چرا با فرااخلاق مشترک است؟ زیرا یک تفکر دست دوم (Secondary Order) به حساب می‌آید. در اخلاق هنجاری با Prescriptive Ethics سر و کار پیدا می‌کنیم اما در فرااخلاق با اخلاق هنجاری سر و کار نداریم. آنجا مباحث وجودشناختی و معرفت شناختی مطرح می‌گردد.

    در حوزه روانشناسی اخلاق نیز مستقیماً به سراغ نُرم‌ها نمی‌رویم. می‌خواهیم ببینیم چطور می‌توان درباره پدیده‌ی اخلاق، تفکر دست دوم داشت. یعنی اخلاق را به عنوان یک پدیده در نظر می‌گیریم و از بیرون به آن می‌نگریم. به همین جهت شاید این تقسیم‌بندی درست باشد. همین تقسیم‌بندی را در جاهای دیگر نیز دیده‌ام. نمی‌توان از نگاه «حصر عقلی» نگاه کرد. شاید پذیرش همین بحث «اونتولوژیک» هم غلط باشد. شاید معناشناسی را در حوزه فرااخلاق مطرح نکنند. این موضوع هم جای بحث دارد. پایه اخلاق روانشناسی در روانشناسی اخلاق است و معتقدم آن را نیز می‌توان در حوزه فرااخلاق مطرح ساخت زیرا غایات مشترکی دارند. اگر تعریف بغایت کنیم، یعنی علت تعریف فرااخلاق را مطرح سازیم، می‌بینیم اخلاق روانشناسی نیز هدف مشترکی دارد. آقای مک ناوتن نیز مباحث مربوط به روانشناسی اخلاق را بعد از مباحث انتزاعی فرااخلاق در کتاب بصیرت اخلاقی مطرح میکند.

    فرمودند «اینها بیشتر به تربیت اخلاقی شبیهند تا فرااخلاق و روانشناسی اخلاق». بله، این حرف صحیح است. احتمالاً یک بخش آن به حوزه تربیت اخلاقی مرتبط می‌شود ولی مباحث مادر حوزه‌ی روانشناسی اخلاق، الزاماً مسئله تربیت اخلاقی را مطرح نمی‌سازد.

    بخش دیگری از کار روانشناسی اخلاق پرداختن به همان دغدغه‌ای است که در ابتدای کتاب جنود ذکر شده است. یعنی موانع را مشخص و راجع به آنها بحث‌های فلسفی می‌کنیم. آیا اصلاً Self-Deception ممکن هست یا نه؟ اینها نیاز به بحث‌های مفصل دارد و بخش نوروساینس دانشگاه MIT نیز روی آن تمرکز دارد. آیا اصلاً مهم است که عقل ما چند بخش دارد؟ دیوید سون در این باره نظریات گوناگونی می‌دهد. اینها در حوزه روانشناسی اخلاق می‌باشد و الزاماً به تربیت اخلاقی نمی‌رسد.

    اگر بتوانیم تربیت اخلاقی را نیز به نحوی در حوزه روانشناسی اخلاق بیاوریم شاید به عمل نزدیک‌تر گردیم.

    – ن ۲:شما انگیزه را مهم‌ترین موضوع روانشناسی اخلاق می‌دانید و آن را در حوزه فرااخلاق مطرح می‌کنید. در نوشته‌‌هایتان نیز اشاره به «چگونگی» داشتید. چگونه انگیزه ایجاد کنیم؟ چگونه موانع را برطرف نماییم؟ اینها در حوزه فلسفه اخلاق نیست بلکه در حیطه تربیت اخلاقی می‌باشد، البته با همان فرضی که عرض کردم!



    میرمحمدی: فرمایش حضرتعالی را رد نمی‌کنم ولی در دفاع از نظریه‌ی مذکور توضیح می‌دهم که برای فهمیدن «چگونه عمل کنیم؟» باید ۲-۳ قدم برداریم. یک قدم همین تفکیک فلسفی است.

    – ن ۳:من هنوز قانع نشده‌ام چرا باید این دغدغه را داشته باشیم که جامعه ما اخلاقی عمل کند؟ دوباره سؤال خود را در سطحی بالاتر تکرار می‌نمایم. خود همین جمله می‌تواند یک گزاره‌ی اخلاقی رئالیستی باشد یا نباشد! خود آن مسئله هم حکمی از یک منشور بزرگتر است. اگر موارد الف، ب، ج و دال را رد کنیم مورد «ه» این است که چه لزومی به شکل‌گیری آن منشور هست؟ آیا احتیاج به منشور داریم یا نه؟ مثال خیلی ابتدایی آن، این است که انسان‌ها انگیزه‌ی توالد و بقا دارند. با همین انگیزه، یک فرااخلاق دان می‌تواند بدون دیدگاه‌های رئالیستی، توجیهاتی بیاورد. حتی می‌تواند رئالیست اوولوشن‌ریست (Evolutionarist) یعنی تکامل‌گرا باشد. خود رئالیست بودن هم برای توضیح این مطلب کافی نیست.



    میرمحمدی: در پاسخ حضرتعالی فقط یک سؤال مطرح می‌کنم. می‌دانید که تمام تکامل‌گرایان و دیگران تجویزهایی را مطرح می‌کنند. بهتر است اسمش را تجویز نگذاریم. مکتب‌های مختلفی افراد را تربیت می‌کند. مکتب نیچه قدرت را اصل می‌داند و می‌گوید «ابرمرد کسی است که بتواند اراده‌ی قدرت را در خود تقویت کند». آیا همین سؤال حضرتعالی در آنجا نیز مطرح است؟

    – آری!



    میرمحمدی: فکر می‌کنم روح کلام شما را باید در این سؤال بجوییم که «اساساً چه نیازی به اخلاقی زیستن داریم؟ چرا از وضع موجود راضی نیستیم؟». آیا اصلاً نیازی به اخلاقی زیستن هست؟ هر پاسخی به آن سؤال بدهیم راهمان را روشن می‌کند. طی چند سالی که کشورهای مختلف را تجربه کردهام بر سر یک مسئله اجماعی احساس کردهام. یکی از اساتید فلسفه دانشگاه سنت پترزبورگ نیز به من همین جلمه را گفت. وی نیز به گمانم تمام دنیا را دیده بود. او نیز به این اجماع عقیده داشت. تحقیقات میدانی نشان می‌دهد کشورها به سمت اخلاقی زیستن گرایش دارند. کشورها می‌خواهند بهتر شوند.

    – ن ۴:چگونه داوری می‌کنید که کشورها دارند به سمت اخلاقی شدن می‌روند؟ معیار صدق و کذب کجاست؟ باید قدرت تشخیص کارهای صحیح و خطا از هم را داشته باشیم. چگونه می‌شود داوری کرد که کدام جامعه بهتر شده و کدام یک بدتر؟ تا وقتی مبنای فلسفی نداشته باشید نمی‌توانید قضاوت نمایید. همانطور که آقای صداقت و دیگر دوستان گفتند، این یک معضل است که باید از لحاظ فکری حل شود.

    در جامعه‌شناسی علم، بحث‌های جامعه‌شناسی علم به میان آمده و معیار صدق و کذب که قبلاً مطرح می‌شد به کنار رفته است. شرایط اجتماعی حکم می‌کند که امروز چه جامعه‌ای اخلاقی هست یا نیست؟! تا وقتی این معضل حل نشود چطور می‌شود در حوزه‌ی تربیتی کار اساسی انجام داد؟ هیچ کس نمی‌گوید «ما اخلاق را قبول نداریم». همه مدعی اخلاق هستند. ماجرای پیامبر دروغین نیز همین است. باید نسبت اخلاق با دانش و نسبت اخلاق با قدرت سیاسی روشن شود. نازیسم یک حزب سیاسی بود که دست به کشتار انبوه می‌زد و جزئی از فاشیسم به شمار می‌رفت ولی خود را اخلاقی‌ترین حکومت می‌دانست. جامعه‌ای که می‌خواهد آدم‌ها را هدایت کند همیشه خویش را اخلاقی می‌داند. مرز اخلاق و بی‌اخلاقی را چگونه می‌توان فهمید؟ باید قدرت داوری داشته باشیم.

    میرمحمدی: یک پاسخ درون‌دینی و یک پاسخ برون‌دینی می‌دهم. پاسخ درون‌دینی این است که دین کمک زیادی برای تشخیص می‌کند.

    – ن ۵:اگر متدینین هم دچار اشتباه شوند شما با چه معیاری می‌فهمید؟ عین همین جریان در قرون وسطی رخ می‌داد. یک روحانی مسیحی به قدرت می‌رسید و عملکرد خاصی را نشان می‌داد. از کجا می‌توان فهمید عملکرد او درست بود یا نبود؟! همین مسئله شامل متدینین نیز می‌شود. چه فهمی از دین می‌تواند شخص را به عملکرد اخلاقی برساند؟



    میرمحمدی: باید اول دین را شناخت. اگر دین و حق شناخته شود، اهل آن قابل تشخیص است. به علاوه، آدمیان سرمایهای خدادادی دارند. فطرت انسانها اخلاق را میپسندد. مثالی را برای حضرتعالی عنوان میکنم.چندین سال پیش در مسابقات پارا المپیک یکی از دونده‌ها زمین خورد و رقیبش به جای این که از او پیشی بگیرد ایستاد تا وی را کمک کند. تمام آدم‌هایی که آنجا بودند شروع به دست زدن برای وی نمودند و هورا کشیدند. به او آفرین گفتند. با تمام تفاوتهای فرهنگی که میان تماشاگران وجود داشت اما همه آنان این رفتار را پسندیدند.

    برون دینی بنگریم. فرض کنید ما نمی‌دانیم کمک کردن به دیگران خوب است یا بد! در نظریات «کانت» و «شِلِر» نیز این مسئله مطرح شده سات. اگر حرف‌های غیر دینی را قدری پالایش کنیم و زواید را بزنیم در می‌یابیم گویی همه‌ی آنها یک حرف را می‌گویند. کانت اشاره به «ندای درون» می‌نماید. این عبارت را شما از کانت در نقد عقل عملی میبینید: ندای درون به اخلاق، بسیار رسا و شیواست. اگر گوش کنی می‌فهمی! در سنت خودمان نیز چنین اخلاقی را قابل دفاع می‌دانیم.

    بخشی از موارد همچنان در فضای فازی و خاکستری می‌ماند ولی همه‌ی معیارها خاکستری نیستند. بالاخره می‌توان بعضی نتایج را گرفت. معتقدم باید مشترکات اخلاقی جوامع مختلف را پیدا کنیم و مبتنی بر آنها، یک پایه برای قضاوت بسازیم.یک پایه‌ی قضاوت در درون خود من است و یک پایه در جهان بیرون! پایه‌ی دیگر در دین می‌باشد. مجموع اینها با هم می‌تواند یک محک به دستمان بدهد.

    – ن ۶:هگل می‌گوید «اگر جوامع به آزادی نرسند به سطح بالایی از فلسفه و تاریخ هم نرسیده‌اند». جوامع غربی را با شرقی مقایسه می‌کند و اوج آزادی‌خواهی را در انقلاب فرانسه می‌داند و اوج انحطاط را در جوامع شرقی! آزادی هم باید تعریف شود. می‌گویند «اگر جامعه به آزادی نرسد، هر چند تصور کند فیلسوفان و مورخین بزرگی دارد، آن جامعه عملاً وارد حوزه‌ی تاریخ و فلسفه نشده است». خود ایران هم در گذشته جزو جوامع استبدادی بوده ولی ادعا می‌کرده که بزرگترین فیلسوفان را دارد. واقعیت این است که به سطح بالایی از فلسفه نرسیده‌ایم. فلسفه‌ای که نتواند آزادانه به تبیین مبانی بپردازد کارکرد ندارد. عملکرد خارجی نشان می‌دهد با مشکل معرفت شناختی عمیق مواجهیم. کجا می‌توانیم ادعا کنیم که به سطحی از اخلاق رسیده‌ایم؟ فرضاً من شما را نصیحت می‌کنم که رشوه نگیرید، مدیران خوبی باشید و کارهای خوب انجام دهید. آیا اسم اینها واقعاً اخلاق است یا جامعه‌ای که به سطحی از اخلاق می‌رسد باید به سطوح معرفت شناختی از جمله آزادی رسیده باشد؟ تنها با آزادی است که می‌توان جامعه را رشد داد و وارد حوزه‌ی تربیت شد. وقتی حوزه‌های معرفت‌شناسی و فلسفی ما دچار بن‌بست جدی گشته‌اند و دیوارهای بزرگ جلویشان کشیده شده، چگونه می‌خواهید مدعی باشید که با یک منشور، همه‌ی مدیران و آدم‌ها را اخلاقی می‌کنید؟ آیا امکان‌پذیر است؟ آیا در تاریخ گذشته‌ی ایران امکان‌پذیر شده؟ متفکرین و کتاب‌های اخلاقی زیادی داشته‌ایم و به آنها افتخار می‌کنیم ولی آیا واقعاً ایران اخلاقی گشته؟



    میرمحمدی: پاسخی که فی‌البداهه به ذهنم می‌رسد از هِگل است. او در جلد اول کتاب Philosophy Of Religion، رسماً از دین پرشین نام می‌برد Persian Religion. در ذیل مفهوم نور عبارات بلندی را راجع به ایران میآورد. هگل ادامه می‌دهد: «برداشتم این است که مفهوم نور در ایران، همان فلسفه‌ای است که من می‌گویم».به علاوه، عبارات دیگری نیز از هگل مطرح شده است که می‌گوید: «افسوس می‌خورم چرا کتاب‌های کمی از ایران به دستم رسیده!” یا “وقتی فلسفه‌ی ایران را می‌خوانم احساس می‌کنم در خانه هستم».

    –ن ۷: هگل می‌گوید: «ایران نسبت به جوامع آسیایی استثنا است. در سایر جوامع همه برده هستند ولی اینجا چیزی بین بردگی و آزادگی دیده می‌شود؛ لیکن آزادی آنها کامل نمی‌باشد. مدل اصلی آزادی را باید در فرانسه جستجو کرد. اوج سیر تاریخ و فلسفه نیز در پی آزادی بعد از انقلاب فرانسه رخ داد».



    میرمحمدی: هگل ذکر می‌کند: «وقتی الیناسیون از بین برود، تاریخ به انتهای خود می‌رسد و به صورت عرضی رشد می‌کند. جامعه‌ی مدرنیته اوج تمدن و ساحل نجات انسان‌ها است». بعد هم سیری برای رسیدن از هنر به دین و از دین به فلسفه ارائه میدهد. از تمدن یونان به سمت روم و تمدن ژرمن می‌رود. انقلاب کبیر فرانسه هم با همین دلیل تحلیل، الگو قرار میگیرد. در تأمل فلسفه‌ی هگل دوست دارم در یک جلسه‌ی مجزا مطالبی را ارائه دهم.

    – ضمن تشکر فراوان از آقای دکتر میرمحمدی و همه‌ی دیگر حضار امیدواریم چنین بحث‌هایی ادامه یابد و محصولش منجر به ایجاد تغییر گردد. بحث‌های تئوریک و پایه‌ای باید به قدری استمرار یابد که به شکل‌گیری اندیشه‌ای بنیادین برای کارهای اساسی اخلاقی بینجامد».

    منبع:انجمن مهندسی شیمی