1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کتابهایی که باید قبل از مرگ خواند...

شروع موضوع توسط !!hana!! ‏15/7/15 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/15
    ارسال ها:
    73
    تشکر شده:
    590
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    @*Sajjad*
    دوست خوبم ممنون که به این متن توجه کردین و در موردش نظر دادین.
    در واقع این کتاب اصلا در این زمینه بحث نمیکنه و موضوع کتاب یه دنیای ایده آل هست از نظر یه کودک اوتیسمی که میتونه ایده آل همه باشه.
    این فقط یک قسمت از کتابه و کاملا ناقصه و فقط با خوندن کامل کتاب میشه مفهوم واقعیش رو فهمید.
    و البته که برداشت ها کاملا متفاوته.
    بهتون پیشنهاد میکنم کتاب رو بخونید حتما براتون جالب خواهد بود.
     
    نیلوفر بانو، .!mahya!.، *selena* و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/15
    ارسال ها:
    73
    تشکر شده:
    590
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    جاناتان، مرغ دریایی
    Jonathan Livingston Seagull

    ریچارد باخ
    Richard Bach

    ترجمه و ناشر های مختلفی داره که بنظر من ترجمه "لادن جهانسوز" روانتر و جذابتره.
    کتاب صوتی هم داره هم با صدای لادن جهانسوز که خیلی دلنشینه و هم با صدای مهران دوستی.

    ریچارد باخ جاناتان را در سال ۱۹۷۰ نوشت.
    داستان مرغ دریایی ای که نمی خواهد مثل بقیه مرغان دریایی زندگی کند، می خواهد تندتر و بالاتر پرواز کند.
    اما همنوعانش تغییر را دوست ندارند و او را از جمع خود می رانند.
    اما به راستی، جاناتان تنها مانده است یا مرغانی که او را راندند؟
    سرگذشت این مرغ دریایی بلند پرواز، نزدیک چهل سال است که میلیون ها نفر را محسور خود کرده است.
    جاناتان، مرغ دریایی ، کتابی است سرشار از امید. داستان پرواز و رهایی.
    داستان چگونه پریدن و چگونه دل کندن ، داستان رها کردن و شکستن تمام عادات.
    یک داستان نمادین که میشود از آن اوج گرفتن را آموخت.
    اینکه هرگز نباید مایوس شد و دست از تلاش کشید.
    این به انسان می آموزد که در این جهان کارهای مهمتری از خوردن و خوابیدن هم وجود دارد.

    کتابش خیلی عالیه و پر از انرژی مثبت.
    حتما حتما بخونیدش

    یه جایی از کتاب که خیلی خووووبه:

    "جاناتان! چنین مکانی ‌( بهشت ) وجود ندارد.بهشت یک مکان نیست و یک زمان هم نیست.بهشت یعنی کامل شدن ...
    مرغانی که کمال را به خاطر سفر حقیر می شمارند به تدریج نیز به جایی نمی رسند،
    اما آن هایی که سفر را بخاطر کمال کنار می گذارند زود به همه جا می رسند.
    به خاطر داشته باش جاناتان ، بهشت مکان و یا زمان نیست، زیرا مکان و زمان خیلی بی معنا هستند.
    آنچه دیدگانت به تو می گویند باور نکن.
    همه ی آنچه که می بینی محدود است.
    با ادراک خود بنگر اگر آنچه را که آموختی بشناسی ، می توانی پرواز را بشناسی."

    [​IMG]
     
    gandomm، نیلوفر بانو، .!mahya!. و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    اعترافات نوشته ‍ ژان ژاک روسو


    [​IMG]
    نام کتاب: اعترافات
    نویسنده: ژان ژاک روسو
    ناشر: نیلوفر
    مترجم: مهستی بحرینی


    كتاب اعترافات، كه روسو گاه از آن با عنوان خاطرات ياد مي كند، همه رويدادهاي زندگي او را از كودكي تا سال هاي پاياني عمر، با ذكر جزئيات، در بر مي گيرد.
    اما اين كتاب بيش از آنكه به نقل اعمال و افعال او در موقعيت هاي گوناگون زندگي اش بپردازد و شرح حوادثي باشد كه از سر گذرانده است،داستان احساسات و انديشه هاي اوست.
    روسو در اين كتاب روح خود را عريان به خوانندگانش نشان ميدهد، بي هيچ پرده پوشي به عيب ها و خطاهايش اعتراف مي كند و مي گويد كه در گيرودار حوادث چه ضعف هايي داشته و چه اشتباهاتي از او سر زده كه مايه شرمساري اش شده است:
    این یگانه تصویری است که از انسان وجود دارد و به احتمال تا ابد همین یک تصویر وجود خواهد داشت. تصویری که دقیقا از روی طبیعت کشیده شده و چهره راستین او را ترسیم کرده است. هر که هستید، ای کسانی که تقدیر یا اعتماد من شما را حاکم بر سرنوشت این دفتر کرده است، به خاطر شوربختی‌هایم، به خاطر احساسات و عواطفتان، و به نام نوع بشر از شما تمنا دارم که این اثر یگانه و سودمند را از میان نبرید. اثری که می‌تواند در مطالعه احوال بشر، مطالعه‌ای که بی گمان هنوز آغاز نشده است، به عنوان نخستین معیار مقایسه به کار رود و نیز تمنا دارم تنها یادگار با ارزشی را که حرمت‌بخش خاطره من است و نمودار اخلاق و منش من و به دست دشمنانم تحریف نشده است، از بین نبرید و سرانجام، حتی اگر شما خود یکی از این دشمنان سرسخت باشید، دیگر به جسد خاکستر شده من دشمنی مورزید و بیداد و بی امان خود را تا زمانی که دیگر نه من و نه شما زنده نخواهیم بود، ادامه ندهید بلکه بتوانید دست کم یک بار شرافتمندانه نزد خود گواهی دهید که بزرگوار و مهربان بوده‌اید، در جایی که می‌توانستید بدخواه و انتقام‌جو باشید: البته چنانچه بدی روا داشته در حق مردی که هرگز مرتکب نشده و یا نخواسته است بشود، بتواند نام انتقام به خود بگیرد...
     
    gandomm، Golnush، نیلوفر بانو و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor

    "و دلقکی که به مشروب والکل پناه ببرد, خیلی سریع تر از یک شیروانی ساز مست سقوط خواهد کرد..."


    عقاید یک دلقک

    اثر هاینریش بُل
    Heinrich Boll


    [​IMG]

    "عقاید یک دلقک "يكي از تاثيرگذارترين رمان هاي قرن بيستم است.
    توصیه می کنم که حتی المقدور این کتاب رو با ترجمه ی "شریف لنکرانی" بخونید.

    هاينريش بُل <متفكر و نويسنده آلماني> يكي از كساني است كه آثارش را مي توان انعكاسي از تنهايي و پوچي انسان مدرن ناميد .
    " عقايد يك دلقك " اثري است كه در آن، اين بازتاب در اوج خويش با فرم به تعامل رسيده و روانكاوي مشكلات روشنفكر و هنرمند جهان مدرن را به صورت كاملازيرپوستي مورد توجه قرار داده است.
    بل در اين رمان با لحن خطابي خويش، دنيا را هدف مي گيرد و در واقع بدين بهانه مخاطب را مورد نقد و خطاب قرار مي دهد. كاري كه در بسياري از آثار محتواگراي قرن بيستم شاهد آن هستيم.
    اما ارجاعات درون متني داستان به همراه شخصيت پردازي هاي بسيار قوي باعث مي شود اين خرده روايت ها در يك فرم كلي جاي گرفته و به رشته هايي تارعنكبوت وار تبديل شوند كه جدايي حتي يك سطر بدون آسيب به كليت اثر غيرممكن باشد.


    کتاب با این جملات آغاز می شود:

    "وقتی وارد شهر بن شدم، هوا تاریک شده بود. هنگام ورود، خودم را مجبور کردم تن به اجرای تشریفاتی ندهم که طی پنج سال سفر های متمادی انجام داده بودم:
    پایین و بالا رفتن از پله های سکوی ایستگاه راه آهن، به زمین گذاشتن ساک سفری،تحویل بلیط، خرید روزنامه عصر از کیوسک، خارج شدن از ایستگاه و صدا زدن یک تاکسی،
    پنج سال تمام تقریبا هر روز یا از جایی مسافرت کرده بودم و یا اینکه به جایی وارد شده بودم،... "



    داستان درباره فردی از خانواده ای بسیار ثروتمند است که از خانواده خود جدا شده و به دنبال امیال و خواسته های خود می رود و شغل دلقکی را در پیش می گیرد.
    داستان ابتدا به زندگی اکنون شخصیت اصلی ( هانس شنیر) اشاره ای کوتاه می کند و سپس با برگشت زمان به گذشته، عللی که سبب شده شخصیت اصلی در شرایط فعلی اش قرار گیرد را بیان می کند و نیز ویژگی های شخصیتی و برخی اطلاعات درباره ی اطرافیان داده می شود.
    در ادامه با برگشت به زمان حال ، ادامه زندگی و وقایعی را که برای هانس اتفاق می افتد پرداخت می شود.
    با خواندن بخش اول کتاب شخصیت هانس (قهرمان داستان) به نظرم بسیار ساده آمد. کسی که سعی نمی کند دروغ بگوید ، چیزی برای مخفی کردن ندارد و آنچه را که فکر می کند به زبان می آورد و انجام می دهد. شخصیتی مادیگرا ، صریح و بی پروا.
    بیشتر که نمی شود گفت، اما خیلی از عقاید هانس مخالف نظریات اطرافیان اوست ، چه درست،چه نادرست!! به بیانی دیگر به خاطر آنکه دیگران رفتارشان با عقایدشان مغایر است و هر آن ممکن است رفتارشان با توجه به شرایط تغییر کند او با مخالفت سعی در نمایان شدن این تضاد در برابر چشمانشان می کند و به نوعی به آن ها کمک می کند که پروا و توان ماندگاری بر اصول انسانی را داشته باشند. حمله به کلیسا و بالاخص دین کاتولیک توسط هانس هرچند بی ارتباط به از دست دادن معشوقه اش و ازدواج او با یک متدین کاتولیکی نیست و این محرک بسیار قوی ای برای شخصیتی همانند هانس است اما با توجه به اینکه بسیاری از مردم در آن دوره ، تابع و پیرو کاتولیک یا پروتستان بوده اند این مخالفت و حمله می تواند جبهه ای در مقابل این همه سرسپردگی مطلق (درست یا نادرست) باشد.
    هانس که خود شخصی عادی از طبقه متوسط با وجود خانواده ای ثروتمند است تاکید زیادی بر تضاد رفتاری و نگرشی افراد دارد. بیشتر اطرافیان هانس و تقریبا تمام مردم با توجه شرایط زمان سعی می کنند خود را جزء گروهی کرده و مهر آن گروه را بر پیشانی بگذارند ، تا همه بدانند و از این شرایط بهره ببرند و این با ویژگی ها و خلقیات هانس نامتناجس است.
    هانس از این قضیه عصبی است که سردمداران مسیحیت و ارزش ها با تصور و این مقصود که "با تمامی امکانات سعی کرده بودند ماری را از آلودگی و گناه نجات دهند" به خود اجازه تجاوز به حریم او را داده بودند و حتی بهترین ارزش زندگی او یعنی معشوقه اش " ماری " را از او گرفته و به همسری یکی از خودشان گزیده بودند. در حالی که هانس و ماری از نظر تفاهم و وجوه مشترک بسیار به هم نزدیک هستند و حتی به هم علاقه مندند اما ماری با اعتقادات ، طرز فکر ، دستورات دینی و مطالب جدیدی که به او القا می کنند ٫ ناچار تحمل فکر هانس را ندارد و نخواهد داشت. و به این ترتیب عقیده دینی عامل جدایی هانس و ماری است.

    نویسنده بر موضوع یهودیت و جامعه آلمان قبل و بعد از جنگ جهانی اصرار دارد و خود را به شکلی تاکیدی مخالف سیاست های ضد یهودی و موافق جامعه ضد نازی در این دوره ( قبل و بعد از جنگ ) معرفی می کند. مطلبی که در زندگینامه و سرگذشت خود نویسنده هم آن را شاهد هستیم.
    _____________________________________________________________________
    بخش هایی از کتاب:

    * به اعتقاد من،عصر ما تنها شایسته یک لقب و نام است: عصر فاحشه. مردم ما به تدریج خود را با فرهنگ فاحشه هاعادت می دهند.

    *هر کدام از ما مسائل را از دیدگاه خودش به شکلی متفاوت می بیند.

    *اگر دست از فکر کردن برنداری ، کار دست خودت خواهی داد.

    *برای هنر، یا کمتر از آنچه در خورش است پرداخته شده و یا بیشتر از آن.

    *پایین تر از سطح جویبار فقط فاضلاب قرار دارد.

    *مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند. من یک مفسر نیستم.

    *کافر ها حوصله ام را سر می برند ، جون فقط درباره خدا صحبت می کنند.

    *هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت ، باید آن ها را همان گونه که یک بار اتفاق افتاده اند، فقط تنها به خاطر آورد.


    و بهترین قسمت از نظر من:

    یا مثلاً جایی که اسقف در یک مناظره تلویزیونی پوست طرف مقابل را می کند و او را بیرحمانه سکه یک پول می کند و...
    فردایش با هانس روبرو می شود و می پرسد: به نظر شما خوب بودم؟
    طوری از من لغت به لغت می پرسید و میل داشت مهر تایید بر سخنرانی او بزنم که گویی فاحشه ای از مشتری اش می پرسید که آیا خوب بوده است یا نه؟
    فقط کم مانده بود از من بپرسد که آیا او را به دیگران هم توصیه خواهم کرد یا نه؟





    امیدوارم از خوندنش لذت ببرین
    @};-@};-@};-

     
    gandomm، Golnush، نیلوفر بانو و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏18/6/15
    ارسال ها:
    159
    تشکر شده:
    1,980
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    "تو کیستی؟"
    سوفی انگشت اشاره اش را به آینه چسباند و گفت:
    “تو منی.”
    و وقتی جوابی نشنید، جمله را وارونه کرد و این بار گفت:”من توام.”


    [​IMG]

    سوفي آموندسون،دانش آموز يكي از دبيرستانهاي حومه نروژاست كه به همراه مادرش در يك خانه ويلايي زندگي مي كند.پدرش كه ناخداي يك نفتكش است به دليل شغلش مدت هاي طولاني از سال را دور از خانه و خانواده خود مي گذراند. سوفي تنها فرزند خانواده است و همين امر سبب مي شود كه سوفي نوجوان ساعت هاي طولاني را در منزل تنها باشد. سوفي در اوقات تنهايي به غار خود پناه مي برد،سوراخي در ميان بوته هاي شمشاد كه در حياط خانه قرار دارد و تنها گنجايش يك نفر را دارا مي باشد. آنجا باغ عدن سوفي است،او يكه و تنها در آن زندگي مي كند و در غار خود، دور از دسترس ديگران به نوشتن داستان و شعر مشغول است.درست مانند آدم و حوا كه در بهشت عدن زندگي مي كردند تا روزي كه... تا روزي كه از ميوه ممنوعه خوردند،ميوه اي كه معلم شهيد و متفكر دكتر علي شريعتي آن را ميوه آگاهي خواند.
    درياي زندگي يكنواخت و روزمره سوفي در يكي از روزهاي بهاري گرفتار تلاطم و فراز و نشيبي ترسناك گشت،روزي كه داستان ما آغاز مي شود و نامه اي مرموز از فيلسوفي ناآشنا سوفي را به معبد فلسفه مي خواند،فلسفه اين مظهر عقل،خرد و آگاهي!!

    دنياي سوفي كتابي است براي آشنايي خوانندگانش با تاريخ فلسفه و چگونگي پيدايش،رشد و تكامل انديشه اي فلسفي.خواننده اين كتاب مي تواند عقايد تاثير گذار فلسفه را ذر آينه اين كتاب ببنيد و با فلاسفه شهير غرب از نزديك گفتگو كند.
    نويسنده در ابتداي داستان مي كوشد تا ذهن خواننده نوجوانش را همانند سوفي(قهرمان داستانش)از زندگي روزمره و حاشيه هاي پوچ و سطحي آن رها سازد و متوجه ارزشهاي اصيل و سوالات سرنوشت ساز تاريخ انديشه بشري كند. در اين راه ازفيلسوفي به نام آلبرت كنوكس استفاده مي كند كه همانند بئاتريس دانته، سوفي را با خود به عمق تاريخ فلسفه ميبرد و از منزلگاه هاي متفاوت مي گذراند.از يونان باستان و فلاسفه طبيعت گرا،سقراط و افلاطون و ارسطو تا كانت، هگل،ماركس و هايدگر.


    جملاتی ناب از این کتاب:


    _ درنهایت باید یک روز ؛ چیزی از "هیچ" به وجود آمده باشد.
    _ تنها چیزی که برای فیلسوفِ خوب شدن لازم است ویژگی "تحیر" است.
    _فرق است بین راه را تانیمه رفتن و راه را اشتباه رفتن.
    _ جهان چگونه بوجود آمده است؟ او برای نخستین بار در زندگی اش به این فکر افتاد که نمی تواند در جهانی زندگی کند که نمی داند چگونه بوجود آمده است.


    بخشی از کتاب:


    _ در مدرسه برای سوفی بسیار مشکل بود که به درس توجه کند. به نظرش میرسید که آقای معلم فقط درباره موضوعات بی اهمیت و پیش پا افتاده صحبت می کند. آخر چرا او درباره چگونگی پیدایش انسان یا این جهان عجیب حرفی نمی زد؟ ولی همه مردم فیلسوف نمی شوند. اکثر مردم به دلایل مختلفی به این نتیجه میرسند که تحیر از حیات فقط تلف کردن وقت است.
    “خانمها، آقایان، ما در وسط فضایی لایتناهی قرار گرفته ایم!” اما هیچ کدام از آنهایی که آن پایین روی پوست تن خرگوش زندگی میکردند، اهمیتی به این موضوع ندادند. اصلا برای کسی که آن پایین است این مطالب جالب نیست.
    آنها یکصدا میگفتند: وای، چرا اینها اینقدر سر و صدا راه می اندازند؟ سپس صحبتهای همیشگی ادامه می یابد: میشه کمی کره به من بدی؟ قیمت اوراق بهادار امروز چقدر بود؟ گوجه فرنگی کیلویی چنده؟ شنیده ای که لیدی دی دوباره حامله شده است؟!


    @};-امیدوارم لذت ببرین@};-

     
    gandomm، Golnush، نیلوفر بانو و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/15
    ارسال ها:
    73
    تشکر شده:
    590
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    جا داره تشکر کنم از @aygin عزیزممم که یادم انداخت یه کتاب عالی از هاینریش بل معرفی کنم:roflmao:

    آبروی از دست رفته کاترینا بلوم
    The lost honour of Katharina Blum

    هاینریش بل
    Heinrich Boll

    ترجمه حسن نقره چی
    نشر نیلوفر

    کاترینا دختری خدمتکار است که زندگی بسیار عادی و یکنواخت دارد.در اثر حادثه ای ساده پای او به اداره پلیس باز می شود و روزنامه های زرد زندگی او را به نابودی می کشانند.

    موضوع داستان در مورد اثار مخرب روزنامه نگاران بی تعهد و ترور شخصیتی افراد در مطبوعات است و اینکه چگونه یک جمله باعث نابودی یک زندگی و یک احساس میشود.

    درونمایه داستان بیان برخی دلایل شکل گیری خشونت است.
    چگونه می شود که زنی آرام و اجتماعی (کاترینا) و یا وکیل او (که یکی از کارفرمایان او هم هست) که انسانی تحصیلکرده و وکیلی سرشناس است دست به خشونت می زنند.
    علاوه بر دلایل مختلفی که می توان برای این امر برشمرد نوک پیکان اتهام نویسنده به سمت رسانه های جمعی و به خصوص روزنامه است که به راحتی به ترور شخصیت می پردازند.

    [​IMG]

     
    gandomm، نیلوفر بانو، .!mahya!. و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    زنبور عسل_موريس مترلينگ

    [​IMG]

    نام کتاب: زنبور عسل
    نویسنده: موریس مترلینگ
    ناشر: معرفت
    مترجم: ذبيح الله منصوري

    زنبور عسل یکی از آثار مشهور ادبی جهان ،توسط موریس مترلینگ نویسندهٔ اهل بلژیک نوشته شده ‌است.مترلینگ در این کتاب به زندگی شگفت انگیز زنبور عسل می پردازد:
    چه رازهايي شگفت انگيزي در اين حشره به چشم مي خورد كه انسان بعد از سالها پژوهش هاي علمي به يكي از آن راز ها دست نيافته است
    آيا مي دانيد اين حشره كوچك اجازه ورود هيچ غريبه ايي به حريم خود را نمي دهد و ...
     
    gandomm، نیلوفر بانو، *selena* و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/15
    ارسال ها:
    73
    تشکر شده:
    590
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    پاییز پدرسالار
    The Autumn of the Patriarch

    نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
    Gabriel Garcia Marquez

    ترجمه: کیومرث پارسای
    ناشر: آریابان

    کتاب رمانی با خط داستانی مشخص نیست، اما قصه‌ای دهشتناک است.
    توصیفی است از هسته‌ی فاسد استبداد. وقایع داستان در جامعه‌ای عقب‌مانده، تحت سلطه‌ی یک دیکتاتور، می‌گذرد.
    مارکز در داستانی که در آن خبری از گفتگو و مکالمه نیست، میان شخصیت‌های مختلف خود حرکت می‌کند و قصه‌اش را با بازگو کردن افکار آنها پیش می‌برد.
    در این داستان او افکار یک ژنرال، یک دیکتاتور، یک محبوبه، و بالاخره خیالات "مردم" را وامیکاود و به این ترتیب ماجرای خوفناکی را حکایت می‌کند که تا به حال نمونه آن را جایی نخوانده و نشنیده‌اید.


    پاراگراف اول کتاب:

    "در آخرین روزهای هفته، لاشخورها به کاخ ریاست جمهوری یورش برده،
    با منقارهایشان همه پرده‌های پنجره‌های ایوان را از هم دریده،
    وارد کاخ شده و با صدای بالهایشان سکوت مطلق حاکم بر درون کاخ را شکسته بودند.
    هنوز سپیده‌ی صبح روز دوشنبه ندمیده بود که نسیمی گرم و ملایم
    پس از عبور از فراز جسد مردی که در دوران زندگی ابهتی سترگ و در عین حال پوشالی داشت،
    شهر را از رخوت صدساله، رهایی بخشید و بیدار کرد
    و ما هم در آن لحظه به خود جرات دادیم و گام به محوطه ایوان کاخ نهادیم.
    آنان که جسورتر بودند، دیگران را تهییج می‌کردند که به دیوارهای بلند و رنگ باخته ساخته شده از سنگ‌های بزرگ هجوم ببرند
    و عده‌ای نیز پیشنهادشان این بود که با کمک گرفتن از دژکوب‌هایی به شکل سر گاو نر،
    دروازه‌ی ورودی را فرو ریزند و به درون بروند.
    ولی خیلی زود معلوم شد که نیازی به این کارها نیست
    و تنها با فشاری مختصر، دروازه مسلح به آهن و فولاد، به آسانی گشوده شد ..."


    [​IMG]
     
    gandomm، نیلوفر بانو، *selena* و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor
    دیشب با پدرت‌ حرف‌ زَدَم‌!
    تو تلفن‌ بِهِش‌ گفتم‌ که‌ تو هستی‌! راستش‌ُ بخوای‌ اصلاًخوش‌ْحال‌ نَشُد! اوّل‌ واسه‌ چن‌ دقیقه‌ سکوت‌ کردُ بعد با یه‌ صدای‌ بی‌تفاوت‌ گفت‌:
    «ـ چه‌قدر لازمه‌؟»
    منظورش‌ُ نفهمیدم‌... گفتم‌:
    «ـ فکر کنم‌ نُه‌ ماه‌! شایدَم‌ هشت‌ ماه‌!»
    گفت‌:
    «ـ دارم‌ از خرجش‌ حرف‌ می‌زنم‌!»
    «ـ چه‌ خرجی‌؟»
    «ـ خرج‌ِ خلاص‌ شُدن‌ از شَرّش‌!»
    ________________________________________________________________

    "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد"
    اوریانا فالاچی
    Oriana Fallaci
    1975



    [​IMG]


    برخلاف اسمش این کتاب نامه نیست بلکه از گفتگو ها و مکالمه های درونی ای حکایت می کند که زنی باردار که به نظر خود فالاچی است، با فرزند درون شکمش دارد.
    البته از این نظر که این گفتگو به صورت کتابی درآمده و محتوایش به تمامی انسان ها بسط یافته است، عنوان " نامه " اکنون برازنده به نظر می رسد!
    با اینکه صفحات کتاب چندان زیاد نیست و محدوده زمانی ای که مربوط به وقایع کتاب و شخصیت های آن می شود نیز کم است ( حدود سه ماه ) اما حجم و زمان آن به اندازه طول زندگی انسان ملموس و قابل حس است. فالاچی سوالات و مطالبی را عنوان می کند که هر انسانی ( و بالاخص زن ) ممکن است در طول عمرش بارها از خود بپرسد و برای خود بازگو کند؛ به دنیا آوردن فرزند، انتخاب زندگی ، قوانین زیستن ، زن یا مرد بودن ، عدالت ، عشق و ...

    فالاچی کتاب را اینگونه آغاز می کند:

    "امشب به هستیت پی بردم. درست مانند قطره ای از زندگی که: از هیچ سرچشمه گرفته است. با چشمان باز، در ظلمت و ابهامی مطلق دراز کشیده بودم. ناگهان در دل ظلمت و تاریکی جرقه ای از اطمینان و آگاهی درخشیدن گرفت.
    تو آنجا بودی، تو وجود داشتی.
    ضربان قلبم از حرکت باز ایستاد و وقتی که دوباره تپش و ضربان نامرتب و آشوب گرانه آن را شنیدم احساس کردم که تا حلقوم در ژرفی سهمگین و مخوف از تردید و دو دلی فرو رفته ام. با تو حرف می زنم اما تمام تار و پودم را وحش آزار دهنده ای فرا گرفته است..."



    "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" بیش از آنکه سعی در خودنمایی برای کیفیت ادبی کند به بیان و پاسخ به دغدغه ها و موضوعات روز و نیز مفهوم انسانیت می پردازد.
    محور مورد بحث فالاچی در این کتاب زیستن و وجود داشتن است. البته با ورود به مقوله جنسیت مطالبی را نیز در این زمینه عنوان کرده است.
    فالاچی از زبان زنی باردار ویژگی های دنیایی را که در آن زیسته و درک کرده است را برای فرزند درون شکمش بازگو می کند. گفتگویی یک نفره که بیشتر به درد دل می ماند.
    او فرزندی در شکم دارد که از صحت ورودش به دنیا در تردید است و در حالیکه این سوال را در ذهن خود دارد: " آیا نیستی بهتر است از هستی توام با درد و رنج؟ "
    نمی خواهد به جای فرزندش تصمیم بگیرد. از فرزندش نشانه می خواهد، علامتی که به او نشان دهد فرزندش خواهان به دنیا آمدن و زندگی کردن است یا نه، این خصوصیت نویسنده واقعا مجذوب کننده است.
    بارها این سوال را از فرزندش می پرسد و گاها از روی استیصال مجبور به پاسخ، توجیه و نتیجه گیری هایی می شود، از این قبیل که: " ... من به خطا تصور کردم که انتخابی را به تو تحمیل کرده ام. با نگه داشتن تو فقط از فرمانی اطاعت می کنم که وقتی جرقه زندگی ات روشن شد به من دادی. من انتخابی نکرده ام. فقط اطاعت کرده ام. از بین تو و من قربانی احتمالی تو نیستی، منم. مگر وقتی که خفاش وار به تنم می آویزی منظورت همین نیست؟ مگر وقتی مرا دستخوش حالت تهوع می کنی همین را نمی خواهی تایید کنی؟ " ، می شود و به این وسیله بهانه ای برای به دنیا آوردنش می یابد و البته آرام کردن خود!
    نامه به کودکی که هرگز زاده نشد اولین بار توسط ویدا مشفق و انتشارات جاویدان منتشر شد. چاپ های دیگر توسط انتشارات دارینوش ( ترجمه یغما گلرویی ) و مهتاب - آبفام ( ترجمه مهین ایرانپرست ) وارد بازار شده است.




    بخش هایی از کتاب:

    *زندگی به معنای خستگی، زندگی به معنای جنگ های تکراری روزانه، ارزش لحظات شادی اش فقط مکث های آنی تندگذر است که باید بابتش بهایی گزاف پرداخت.

    * خطی که حماقت را از ذکاوت جدا می کند آن چنان باریک است که گاهی اصلا دیده نمی شود.

    *گناه آن روز به وجود نیامد که حوا سیب ممنوعه را بلعید. آن روز یک فضیلت شکوهمندی به دنیا آمده که به آن نافرمانی می گویند.

    *عشق... عطشی است که وقتی سیراب شدی سر دلت می ماند و باعث سوءهاضمه می شود. درست مثل حالت تهوع.

    * دنیای بدون بچه ها دنیای کثیف و وحشتناکی است.

    *آزادی فردی، آزادی خودخواهانه ای است که حقوق دیگران را زیر پا می گذارد.

    *آیا حاضری بفهمی که همه فرداها همان دیروز لعنتی است؟



    @};-@};-@};-
     
    gandomm، نیلوفر بانو، *selena* و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    با سلام
    اگر می خواین یک کتاب بخونین که هم جاذبه داشته باشه هم به مرگ مربوط باشه و هم یک چیزی دستت اومده باشه می کتاب سیاحت غزب رو پیشنهاد می کنم به داستان سرگذشت انسان بعد از مرگ یعنی عالیم برزخ می پردازه و همانطور که گفتم بصورت داستان است و دوره راهنمایی اونو خوندم و خیلی شیفتش شدم گرچه لغات عربی زیادی داشت.
     
    نیلوفر بانو، .!mahya!.، !!hana!! و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.