1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کتابهایی که باید قبل از مرگ خواند...

شروع موضوع توسط !!hana!! ‏15/7/15 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/15
    ارسال ها:
    73
    تشکر شده:
    590
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    مرسی *Sajjad* جاان برای این کتابی که معرفی کردی :happy: خیلی کتاب قشنگیه منم خوندمش.


    ماجرای عجیب سگی در شب
    The curious incident of the dog in the night time

    مارک هادون
    Mark Haddon

    ترجمه شیلا ساسانی نیا
    نشر افق

    «کریستوفر بون» قهرمان این رمان جذاب است.نوجوانی که دچار اوتیسم است و در دنیای ایده‌آل خود زندگی می‌کند؛ دنیایی که در آن از دروغ، خیانت آدم‌ها به یکدیگر، روابط متناقض اجتماعی، معادلات مجهول عاطفی و خلاصه هر آن‌چه که باب طبع عقل منطق گرای او نباشد خبری نیست.
    دنیای کریستوفر می‌تواند دنیای آرمانی هر یک از ما نیز باشد.البته اگر هم‌چون قهرمان داستان اراده کنیم و خود نیز آن را بخواهیم.

    این کتاب جزو لیست صد کتابی است که قبل از مرگ باید خواند.
    خواندن این رمان جذاب و دوست‌داشتنی برای همه‌ی افراد بالاتر از سیزده سال لذّت‌بخش خواهد بود.

    ماجرای عجیب سگی در شب به بیش‌تر از پانزده زبان در سراسر جهان ترجمه شده و جوایز بسیاری را نصیب نویسنده‌ی آن، آقای مارک هادون، کرده است؛ جایزه‌ی گاردین، جایزه‌ی ساوت بانک شو، جایزه‌ی بهترین کتاب داستانی سال ویت برد و نامزدی جایزه‌های بوکر و مدال کارنگی.

    قسمتی از کتاب:

    "مردم به این دلیل به خدا اعتقاد دارند که دنیا خیلی پیچیده است و به نظر آن‌ها بعید است که چیزهایی به پیچیدگی سنجاب بالدار یا چشم آدمی یا مغز به طور اتفاقی به وجود آمده باشد. اما باید منطقی بود و اگر مردم منطقی فکر کنند متوجه می‌شوند که فقط به این دلیل می‌توانند بگویند که خدا هست که این چیزها در جهان اتفاق افتاده و وجود دارد. در حالی‌که میلیاردها سیاره وجود دارند که در آن‌ها حیات جریان ندارد اما کسی در آن سیاره‌ها زندگی نمی‌کند که مغز داشته باشد و به این موضوع توجه کند. و این درست مثل این است که همه‌ی آدم‌های دنیا با سکه، شیر یا خط بیاندازند و ممکن است کسی پیدا شود که 5698 بار پشت سر هم شیر بیاورد و با خودش فکر کند که آدمی استثنایی است در صورتی‌که واقعاً اینطور نیست چون از طرف دیگر میلیون‌ها آدم دیگر هستند که 5698 بار شیر نیاورده‌اند. و حیات در کره زمین در اثر یک حادثه به وجود آمده است ..."

    [​IMG]
     
    gandomm، AK.fighter، نیلوفر بانو و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/15
    ارسال ها:
    73
    تشکر شده:
    590
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    مُرشد و مارگریتا
    Мастер и Маргарита

    میخائیل بولگاکف نویسنده روس

    ترجمه عباس میلانی
    نشر فرهنگ نو

    به باور بسیاری این اثر در شمار بزرگ‌ترین آثار ادبیات روسیه (شوروی) در سده بیستم است.

    مرشد و مارگریتا ساختاری پیچیده دارد؛ معجونی از خیال و واقعیت که درون‌مایه‌ی سیاسی، فلسفی و اجتماعی دارد و نویسنده در آن مسائل مختلف جامعه‌ی روسیه، بحران‌های انسان معاصر و ماجرایی عاشقانه را روایت می‌کند.
    رمان از سه داستان موازی تشکیل شده‌است که در نهایت یکپارچه می‌شوند: سفر شیطان به مسکو، داستان پونتیوس پیلاطس و به صلیب کشیده شدن مسیح و عشق مرشد و مارگریتا.

    قسمتی از سه داستان:


    "و این اتفاق سبب آغازماجراهایی‌است که در دو سه روز آینده اتفاق می‌افتد. مرد خارجی که خود را مسیو ولند معرفی می‌کند با گروه شیطانی‌اش نمایش جادوی سیاه خود را در شهر اجرا می‌کند و در پی آن، اتفاقات شگرف و عجیبی در شهر رخ می‌دهد که به سردرگمی پلیس می‌انجامد و گره کوری که هیچ گاه باز نمی‌شود.
    صدایی جدی گفت: سرش راببر.
    چی‌گفتی آقا؟. فاگت فورا به این پیشنهاد وحشیانه جواب داد: سرش را ببریم؟ بد فکری نیست. بهیموت.
    رو به گربه کرد و فریاد زد: کارت را بکن!
    و آنگاه عجیب‌ترین واقعه رخ داد. موهای گربه بر تنش سیخ شد و صدای میوی وحشتناکی از او درآمد. چمباتمه زد و سپس مانند ببری بر سینه‌ی بنگالسکی (مدیر صحنه) پرید و از آنجا به طرف سرش رفت. صدای وحشتناکی در آورد؛ چنگالش را در موهای چرب مجری برنامه فرو کرد و با جیغ وحشیانه‌ای، با دو چرخ، سر را یکسره از گردن جدا نمود..."

    "داستان از یک روز گرم بهاری و از پارکی شروع می‌شود که در آن شاعر( بزدومنی) و منتقدی (برلیوز) مشغول گردش و صحبت در‌باره‌ی شعر ضدِ دینی که شاعر جوان سروده هستند.
    درست معلوم نبود چه‌چیزی بزدومنی را وادار کرده بود شعر را آنطور که نوشته بود بنویسد: آیا استعداد فراوانش برای توصیفات عینی مسبب خطایش بود یا نادانی کاملش درباره‌ی مضمون شعر؟ به‌هرحال مسیح او کاملا زنده از آب در آمده بود؛ مسیحی که با وجود عیب‌های بسیارش، در واقع زنده بود.
    اما برلیوز می‌خواست به شاعر ثابت کند که مسئله‌ی عمده این نیست که مسیح چه کسی بود و یا حتی خوب بود یا بد؛ بلکه مسئله این است که اساسا شخصی به نام مسیح وجود خارجی نداشته و تمام داستان‌های مربوط به او ساختگی محض‌اند و اسطوره‌ی صرف‌اند..."

    "نیمه شب نزدیک می‌شد، باید عجله می‌کردند. مارگریتا دور و برش را درست نمی‌دید؛ چند شمع و حوضچه‌ی خالی به یادش ماند که از سنگ عقیق ساخته شده بود. مارگریتا را در میان حوضچه ایستاداندند و هلا، با کمک ناتاشا، بدنش را با مایع غلیظ داغ سرخ‌رنگی شستشو داد. مارگریتا مایع را مزمزه کرد و از طعم شور آن دانست که حمامش از خون است و بعد از این روپوش ارغوانی، نوبت مایع دیگری بود رقیق، شفاف و صورتی رنگ؛ سر مارگریتا از عطر گل سرخ به دوران افتاد. آنگاه مارگریتا را برتختی از بلور خواباندند و با برگ سبز آنقدر بر پوست تنش مالیدند که تنش شفاف شد..."


    بنظر خیلی کتاب سختیه و من خودم هنوز یه جاهایی رو نفهمیدم ولی ارزش خوندن داره

    [​IMG]
     
    gandomm، AK.fighter، نیلوفر بانو و 10 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/15
    ارسال ها:
    73
    تشکر شده:
    590
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    مرگ در ونیز
    Death in Venice

    توماس مان
    Thomas Mann

    ترجمه محمود حدادی
    نشر افق

    «مرگ در ونیز» اثر نویسنده ای با گرایش فلسفی و نگاهی روان کاو، است
    مان این کتاب را پس از دیداری که در ۱۹۱۱ از ونیز داشت در ۱۹۱۲ منتشر کرد.
    انتشار داستان «مرگ در ونیز» که واپسین اثر دوران جوانی این نویسنده محسوب می شود، باعث شد بار دیگر جهان ادبیات در سطح اروپا، متوجه او شود.


    شخصیت اصلی این داستان نویسنده ای است که توانایی نوشتن را از دست داده است.او که ذهن و خیالش به تسخیر خواب هایی متاثر از مرگ و ماورا درآمده است، گویی در پیروی ناخودآگاه از این خواب‌ها، در گردشی بعد از ظهری، با سفیر مرگ روبرو می شود و پیک دیار ارواح، در روند داستان هربار در نقاب و هیئتی، او را به جایی می کشاند که در آنجا مرگش مقدر شده است.

    لوکینو ویسکونتی در ۱۹۷۱ فیلمی بر پایه این رمان ساخت که شخصیت اصلی در آن به جای نویسنده،آهنگساز است.

    بخشی از کتاب:


    "عجیب‌تر و مشکل تر از هر چیز رابطه ی انسان هایی است که بیش از نگاه شناختی از هم ندارند،
    انسان هایی که همه روز بسا هر ساعت بر سر راه می‌آیند، چشم هاشان به نظاره به هم می رسد،
    ولی در تنگنای اجبار عرف یا ویری احمقانه، بی رد و بدل کلام و سلامی ظاهر بیگانه و بی اعتنا را حفظ می‌کنند.
    میان آن دو بی قراری و نوعی کنجکاوی ناآرام حاکم است، تب و تاب نیاز به ناخواه سرکوب شده هر دو به تبادل و شناخت،
    و همه این‌ها همراه با احترام و احتیاطی هیجان آلود.
    زیرا انسان انسان را تا وقتی دوست دارد و محترم می شمرد که به قضاوتش قادر نیست.

    و شوق هم حاصل شناختی است که ناقص باشد..."

    [​IMG]
     
    gandomm، AK.fighter، نیلوفر بانو و 11 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/15
    ارسال ها:
    73
    تشکر شده:
    590
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    سفر در اتاق تحریر
    Travels in the scriptorium

    پل استر
    Paul Auster

    مترجم: مهسا ملک مرزبان
    نشر افق

    رمان، شرح وقایع یک روز از زندگی پیرمردی است که در گذشته مرتکب اشتباهات زیادی شده و حالا به دلایل امنیتی در یک اتاق دربسته حبس شده و تمام حرکات او زیر نظر است.
    پیرمرد حافظه اش را به خاطر مصرف قرص از دست داده و تصاویر زندگی اش به صورت پازلی به هم ریخته در ذهنش ظاهر می شود.
    در طول داستان، این برایم سوال بود که چرا پیرمرد، خودش تلاشی برای فهمیدن باز یا بسته بودن در اتاق نمی کند و فقط به پرسیدن سوالاتی درباره ی آن اکتفا می کند.
    در واقع تصمیم برای پرسیدن! چون یا از سوال کردن صرف نظر می کرد یا فراموش می کرد چیزی بپرسد.

    پایان داستان طبق معمول پل استری بود! گیج کننده و غیر منتظره

    بخشهایی از کتاب:


    "کلمات دست نویس، با حروفی درشت نظیر همان ها که روی برچسب های سفید بود، نوشته شده است:
    از دورترین فاصله ی فضا زمین به شکل ذره ی غباری دیده می شود.
    این را بار دیگر که واژه ی "بشریت" را می نویسی به یاد داشته باش."

    "یک بعد از ظهر سرد شنبه در ژانویه یا فوریه. سرتاسر آبگیر شهر کوچکی که او در آن بزرگ شده یخ زده است،
    و آقای بلنک نوجوان که آن وقت ها او را ارباب بلنک می نامیدند دست در دست عشق اولش،
    دختری چشم سبز با موی قهوه ای مایل به قرمز، موی قهوه ای مایل به قرمز بلند که باد آن را آشفته کرده اسکیت بازی می کند،
    گونه های دختر از سرما سرخ شده.
    اسمش را الان فراموش کرده اما انگار با حرف "س" شروع می شد..."

    "ما بدون او هیچیم، اما تناقض ماجرا این جاست که ما، ساخته و پرداخته ی ذهن دیگری هستیم،
    بیش از ذهنی که ما را ساخته عمر خواهیم کرد، چون موقعی که به این دنیا پرتاب شدیم،
    به ماندن مان تا ابد ادامه می دهیم،
    و روایت ماجراهای ما ادامه خواهد داشت، حتی بعد از مرگمان."


    [​IMG]

    مثل بقیه کتابای پل استر شدیدا پیشنهادش میکنم.
     
    gandomm، AK.fighter، نیلوفر بانو و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/15
    ارسال ها:
    73
    تشکر شده:
    590
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    سمفونی مردگان

    عباس معروفی

    این داستان یک حادثه را از منظر چند ناظر روایت می‌کند.
    شخصیت اصلی داستان شاعر جوانی است که گرفتار خشم پدر سنتی خود می‌شود.

    معروفی در این کتاب دردسرهای یک رونشفکر سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۰ را از منظر دید چند شخصیت مختلف داستان روایت می‌کند:
    ۱. اورهان، پسر کوچک خانواده و وارث تفکرات سنتی پدر نماینده نسل جدید قدیم اندیش
    ۲. آیدا، دختر خانواده، نماینده احساسات جامعه
    ۳. پدر، نماینده عوام تحت تاثیر مذهب
    ۴. بیوه همسایه روبرو، نماینده روشنفکران
    ۵. صاحب کارگاه چوب بری، نماینده روشن فکران محافظه کار
    ۶. آیدین، پسر خانواده، شاعر و نماینده نسل جوان درگیر در تناقضات

    «بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ» جایزه خود را در سال ۲۰۰۱ به کتاب سمفونی مردگان داد.

    این کتاب به زبان انگلیسی با ترجمه لطف‌علی خنجی و نیز آلمانی ترجمه و چاپ شده‌است.

    اینم چندتا جمله خوب از کتاب:


    "مردم پشت سر خدا هم حرف می زنند."

    "تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد."

    "همیشه بچه ی اول مکافات دیگران را پس می دهد."

    "به قول ایاز با دو دسته نمی شود بحث کرد : با سواد و بی سواد."

    "آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمی فهمد."

    [​IMG]
     
    DaniyaL، gandomm، AK.fighter و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor


    بوف کور
    اثر صادق هدایت


    بوف کور هدایت نخستین رُمان "مدرن" ایرانی است.

    بوف کور مشهورترین اثر صادق هدایت نویسنده معاصر ایرانی، رمانی کوتاه و از شاهکارهای ادبیات سدهٔ ۲۰ است.
    این رمان به سبک فراواقع‌ نوشته شده و تک‌گویی یک راوی است که دچار توهم و پندارهای روانی است.
    این کتاب تاکنون از فارسی به چندین زبان از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده‌است.

    [​IMG]

    راوی بوف کور از همان آغاز نشان می‌دهد که از تنها‌یی رنج می‌برد. او در همان صفحه‌ی نخست اعلام می‌کند که "دردها" یا زخم ِ درد‌هایی را که "روح" او را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد "نمی شود به کسی اظهار کرد".
    بشر هنوز برای این "دردها دوایی بیدا نکرده" [...] " و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله‌ی افیون و مواد مخدر است."


    بوف کور هدایت را به طور کلی می توان(از دیدگاه نقد راوانکاوانه) به سه قسمت تقسیم کرد:
    قسمت اول کتاب همان ضمیر ناخوداگاه ،
    قسمت دوم برزخی بین ضمیر خوداگاه و ناخود اگاه و
    قسمت سوم را را وجدان اگاه روایت می کند.
    ناخوداگاه از مفاهیم اصلی و مهم دیدگاه فروید محسوب می شود.برخلاف دیدگاه مدرنیستی که می خواهد رفتارهای انسان را در مدل های اومانیستی خود عقلانی و اگاهانه نشان دهد؛فروید معتقد است رفتارهای انسانی نشات گرفته از ناخوداگاه انسان و ناخوداگاه چیزی جز عقده های روانی و فروخورده انسانی نیست. در بخش سوم بوف کور زن از حالت اثیری به لکاته تبدیل می شود.عده ای از منتقدان این مسئله را ناشی شده از عقده ادیپی راوی می دانند زیرا معتقدند روایتگری که این چنین تصاویر دو گانه ای از زن دارد از یک طرف همبستری با مادر خود را حرام می شمارد و از طرف دیگر زنی که با پدر همبستر شده است. در باره عقده ادیپی باید گفت فروید معتقد است (نسبت به افسانه ادیپ پسری که با مادرش همبستر می شود و به همین دلیل پدر را می کشد) پسرها در دوران جنسی خود پدر را در مورد رابطه خود با مادر مزاحم می انگارند ومی خواهند با مادر رابطه جسمانی برقرار کند و پدر را دور بزند. تناسب دیگری بخشهای اول و سوم بوف کور دارند این است که در هر بخش شخصیت اصلی وجود دارند در بخش اول راوی به همراه زن اثیری و پیر مرد نعش کش و در بخش سوم راوی زن لکاته و پیر مرد قصاب.اصولا در کتاب شخصیتهای دیگری وجود ندارند و اگر هم وجود دارند جنبه های دیگری از همین سه شخصیت اصلیند.

    گفته و شنيده شده كه فيلم بزرگراه گمشده ساخته ديويد لينچ با اقتباس از بوف كور هدايت بوده!!!!!

    و چند سینماگر «بوف‌کور» را دستمایه آثار سینمایی خود قرار داده‌اند:

    رائول روییز در سال ۱۹۸۷ فیلمی بر اساس رمان بوف کور ساخت.
    بزرگمهر رفیعا در سال ۱۹۷۳ در آمریکا فیلمی ۹۵ دقیقه‌ای بر پایه رمان بوف کور ساخت و به عنوان پایان‌نامه خود ارایه کرد.
    در سال ۱۳۵۳، کیومرث درم‌بخش فیلمی ۵۵ دقیقه‌ای بر پایه این رمان ساخت.
    خسرو سینایی در سال ۱۳۸۵ درباره زندگی «صادق هدایت» فیلمی با نام «گفت‌وگو با سایه» ساخت که کم تاثر از «بوف‌کور» نبود
    «از خانه شماره ۳۷» عنوان فیلم مستندی است ساخته مشترک سام کلانتری و محسن شهرنازدار که از دیگر آثار سینمایی ساخته شده درباره «هدایت» و آثار او است.


    بخش هایی از کتاب:

    (مجبورم که خیلی جسور و صادق باشم چون حداقل در معرفی کتاب باید از سانسور پرهیز کرد)

    او قبلا آن دستمال پر معنی را درست کرده بود ، خون کبوتر به آن زده بود ، نمیدانم !
    شاید همان دستمالی بود که از شب اول عشقبازی خودش نگه داشته بود ، برای اینکه بیشتر مرا مسخره بکند _
    آنوقت همه به من تبریک میگفتند و بهم چشمک میزدند و لابد توی دلشان میگفتند " یارو دیشب قلعه رو گرفته " _
    و من به روی مبارکم نمی آوردم _
    به من میخندیدند _
    به خریت من میخندیدند _

    __________________________________________________________

    سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد...!
    در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد...!

    ______________________________________________________________


    زندگی با خونسردی و بی اعتنائی صورتک هر کسی را به خودش ظاهر می سازد، گویا هر کسی چندین صورت با خودش دارد: بعضیها فقط یکی از این صورتکها را دائماً استعمال می کنند که طبیعتاً چرک می شود و چین و چروک می خورد.
    این دسته صرفه جو هستند. دسته ی دیگر صورتکهای خودشان را برای زاد و رود خوشان نگه می دارند و بعضی دیگر پیوسته صورتشان را تغییر می دهند، ولی همینکه پا به سن گذاشتند می فهمند که این آخرین صورتک آنها بوده و بزودی مستعمل و خراب می شود، آنوقت صورت حقیقی آنها از پشت صورتک آخری بیرون می آید!


    @};-@};-@};-
     
    آقا بابایی، gandomm، AK.fighter و 11 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/15
    ارسال ها:
    73
    تشکر شده:
    590
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    من حرف دارم، آوا
    شهره وکیلی

    سال نشر:1385
    ناشر:نشر علم

    من خیلی نمیتونم با رمان های فارسی کنار بیام ولی "من حرف دارم" یکی از متفاوت ترین رمان های فارسی که خوندم بود.

    تقابل آوا با خودش،جدالهاش و حتی به محکمه کشیدن و قضاوت کردن خودش موضوعی که شاید خیلی از ماها روزانه باهاش مواجه می شیم ولی گاها سعی می کنیم ازش فرار کنیم یا نادیده بگیریمش.
    از طرفی آریا شخصیتی از یه نسل دیگه که سیاهی ها و پلیدیهایی که از پدر و مادرش می بینه روحشو خدشه دار می کنه و در این بین با آوا رو به رو می شه و عشقی بینشون ایجاد می شه که شاید از نظر خیلی از افراد جامعه و حتی خود آوا عشقی تعریف نشده ست.

    به نظرم شخصیت های داستان خیلی خوب پردازش شده اند.

    آدمها به غیر از پدر و مادر آریا که به نظرم به نوعی نماد سیاهی های اجتماع هستن بیشترشون خاکسترین.خوب مطلق و بد مطلق خیلی کم دیده می شه.

    رمان خیلی تلخیه و برعکس اکثر رمان های فارسی پایان وحشتناکی داره.(به افراد خیلی احساساتی توصیه نمیشود!!! :D)
    ولی شدیدا ارزش خوندن داره و جزو کتاباییه که من از خوندنش واقعا لذت بردم.


    [​IMG]
    ببخشید عکس بزرگتر پیدا نکردم:(
     
    gandomm، AK.fighter، نیلوفر بانو و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام
    ببخشید خارج از بحث تاپیک جواب میدم اما این قسمت واقعا نیاز به جواب داره ..
    این یکی از فرضیاتی هست که عدم وجود خدا رو میخواد اثبات کنه ...
    یکی از فرضیات نوینه ... که میگه دنیا خیلی بزرگه ... خیلی خیلی بزرگ پس ممکنه زمین اتفاقی به وجود اومده باشه ... یه اتفاق که جاهای دیگه دنیا نشده و خدا و اینا الکیه ...

    در جواب به این نظریه باید گفت اولا فرضیه که ارائه میشه کاملا بدون علم و بی منطقه . یعنی شما نمیدونی که دنیا چقدر بزرگه چون خودت نتونستی تهشو کشف کنی میگی که خیلی بزرگه در صورتی که شاید اونقدر هم بزرگ نباشه فقط تا حدی هست که انسان نمیتونه بهش برسه ...

    در ثانی مستند علمی میگه که از میون همه عامل هایی که نیاز بود باشه تا انسان بتونه روی زمین به زندگیش ادامه بده ( خیلی عوامل مختلفی نیازه ) اما اگه بخوایم فقط اکسیژن رو در نظر بگیریم به این سبکی که الانش هست ... چیزی در حدود میلیارد در میلیارد بر روی 1 ( 1/1000000000000000000000000 ) احتمال داشته که اکسیژن به این سبک بر اساس تصادف بوجود بیاد که تقریبا برابر صفر و غیر ممکنه ...
    حالا عوامل دیگه رو هم حساب باید کرد و ضربدر این مقدار کرد میبینین اصلا جای تصادف نداره !!!

    اما مثالی که تو این نظریه زده میشه یه مثال خیلی ساده و ابتدایی انداختن سکه هستش که کلا دو حالت توش پیش میاد ...

    افلا یعقلون ؟!!


    یا علی
     
    AK.fighter، نیلوفر بانو، .!mahya!. و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    نظر شخصی بنده اینه که مهمترین کتابی که انسان تا قبل از مرگش باید بخونه ، کتاب "منازل الآخرة" نوشته ی نویسنده ی کتاب ارزشمند "مفاتیح" ، شیخ عباس قمی که نظیرش در تشیع کمه . حتی کسانی هم که به مسائل دینی اعتقادی ندارن و دنبال این کتب نیستن به نظرم به عنوان کتاب داستان هم اگه مطالعش کنن بسیار تاثیر گذار خواهد بود .


    [​IMG]
     
    gandomm، AK.fighter، نیلوفر بانو و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor
    ممکن است که من منکر چیزی باشم ولی لزومی نمی بینم که آن را به لجن بکشم یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنم .

    نمایشنامه کالیگولا - آلبر کامو


    چه خوبه که
    اول:بعد از خوندن کتاب اون رو نقد کنیم.
    دوم:برای نقد و بیان نظر خودمون جای مناسب و زمان مناسب رو انتخاب کنیم.
    سوم:یاد بگیریم که دست از توجیه کردن و تفهیم مسائل به هم برداریم و اجازه بدیم هرکسی آزادانه برداشت خودش رو نه تنها از یک کتاب که از هر چیزی داشته باشه.

    @};-@};-@};-
     
    gandomm، نیلوفر بانو، .!mahya!. و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.