1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار دلنشين و عكس نوشته

شروع موضوع توسط نیلوفر بانو ‏15/7/15 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    «ـ نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شكفت.


    در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير.

    دست از گمان بدار!

    با مرگ نحس پنجه ميفكن!

    بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .»



    نازلي سخن نگفت؛

    سرافراز

    دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . .





    «ـ نازلي! سخن بگو!

    مرغ سكوت، جوجة مرگي فجيع را

    در آشيان به بيضه نشسته ست!»



    نازلي سخن نگفت؛

    چو خورشيد

    از تيرگي برآمد و در خون نشست و رفت . . .



    نازلي سخن نگفت

    نازلي ستاره بود

    يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت . . .



    نازلي سخن نگفت

    نازلي بنفشه بود

    گل داد و

    مژده داد: «زمستان شكست!»

    و

    رفت . . .
     
    سایه، مـرجانه و وضعیت سفید از این ارسال تشکر کرده اند.