یه روز میدونم بی خبر سر زده از راه میرسی جون خسته از بیدار شب تا صبح فردا میرسی وقتی رسیدی خونه ام باز از تو گل بارون میشه صاحب خونه پیش تو نا آشنا مهمون میشه ستار
همیشه غایب من زخمامو مرحم میزاره همیشه غایب من گریه هامو دوس نداره نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه مثه یک معجزه اسمش تو کتابا اومده تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده زخم این حنجره ی خسته همیشه غایبه کلید صندوق در بسته همیشه غایبه نعره ی اسب سپید قصه ی مادر بزرگ بهترین شعرای سربسته همیشه غایبه
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ریایی بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربایی.. گوگوش
يک دل و صد آرزو دااااارم ديده و دل سوي او داااارم تا چه آرد به روز من و دل، از خدا غافل ... ... بانو مرضيه خواستم بقيه شو بنويسم اما ترجيح دادم با حرف لام تمومش کنم D:
لیلا لیلا لیلا ، لیلا رو بردن لیلا لیلا لیلا ، لیلا رو بردن سیاه چشمون ، بلند بالا رو بردن سیاه چشمون ، بلند بالا رو بردن کوروش یغمایی
نازي ناز کن که نازت يه سرو نازه نازي ناز کن که دلم پر از نيازه شب اتیش بازي چشماي تو يادم نميره هر غم پنهون تو يه دنيا رازه ابي
هر دوی ما ناخوش تیغ ابریشم کش مرد سربر دیوار دزد بوسه سیگار زن شک و تردید زن در خود تبعید تن هردو تنها مرد جوراب به پا نو بهاری وسط پاییزیم عاشقتنه های حلق آویزیم برگ زردیم و فرو میریزیم من وتو دوباره برمیخیزیم من و تو دوباره بر میخیزیم هر شب ما دلگیر شب از فردا سیر چشمه شوری بی اشک حرفی از جنس کشک فصل تسخیر بد ساز های نا بلد شهر از خود بیخود که کلیدش گم شد ما بهاری وسط پاییزیم عاشقانه حلق آویزیم برگ زردیمو فرو میریزیم من و تو دوباره برمیخیزیم من و تو دوباره برمیخیزیم
عاطي جان کاش مينوشتي خواننده شو ، نشنيده بودمش، شعرش قشنگ بود ما ظاهرا رفيقان بس نارفيق بوديم هر پشت اعتمادي زخمي به خنجر کرديم هر سينه رفيقي با تيغ کين بريديم خود کرده ها چه آسان ، نسبت به داور کرديم داريوش
میون این همه کوچه که به هم پیوسته کوچه ی قدیمی ماکوچه ای بن بسته دیوار کاهگلی یه باغ خشک که پر از شعرای یادگاریه مونده بین ما و اون رود بزرگ که همیشه مثل بودن جاریه داریوش