درد علی دو گونه است : یک درد. دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند. و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمهشبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده... و به ناله در آورده است. ما تنها بر دردی میگرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقاش احساس میکند. اما، این درد علی نیست. دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهائی است. که ما آنرا نمیشناسیم! باید این درد را بشناسیم... نه آن درد را… که علی درد شمشیر را احساس نمیکند.و...ما...درد علی را احساس نمیکنیم قد کمان پيش قد کمان مي رفت آسمان سوی آسمان می رفت بی کران سمت بی کران می رفت داشت مانند رود صاف و زلال رو به دریای دل روان می رفت بی حساب و کتاب بود آن شب آبرویی که از زمان می رفت کوچه در اضطراب شب می دید در طلوعش چه بی نشان می رفت در و دیوار مسجدی در شور داشت تا عرش یک اذان می رفت جز موذّن کسی نمی دانست که چه از دست این جهان می رفت کعبه در خون نشست در محراب از تن جان کعبه جان می رفت مردم شهرِ بی وفا دیدند پیر آمد ولی جوان می رفت کیسه از روی شانه می افتاد پدری خوب و مهربان می رفت غصّه ها قد کمانی اش کردند قد کمان پیش قد کمان می رفت تسليت ميگم به قداست زیباترین واژه ها که از آسمان می بارند آرزو می کنم در این شبهای مبارک زیباترینها را از دستان خدا هدیه بگیرید
مثل یک مرده که یکمرتبه جان میگیرد دلم از بردن نامت هیجان میگیرد قلبم از کار که افتاد به من شوک ندهید اسم حیدر که بیاید ضربان میگیرد... یا علی....
فرق علی در محراب شکافت عمر علی با فاطمه بین در و دیوار رفت یا علی بچه یتیم هنوز زیاده کجایی شبا تو کوچه قدم بزنی کجایی از بیت المال دارن دست برد میزنن : ( تسلیت میگم
دیشب علی در عرش اعلی سیر می کرد آهـــنگ رفتـــــــــــــن از دیار غیر می کرد دیشب فضا را غرق سوزو ساز می کرد گه دیده را می بست و گاهی باز می کرد تسیلت به همه دوستان