زمستون تن عریون باغچه چون بیابون درختا با پاهای برهنه زیر بارون نمیدونی تو که عاشق نبودی چه سخته مرگ گل برای گلدون گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه واسه هم قصه گفتن عاشقانه چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه بهاره زمستونها برای تو همیشه تو مثل من زمستونی نداری که باشه لحظه چشم انتظاری گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون گلای کاغذی داری تو گلدون تو عاشق نبودی ببینی تلخه روزهای جدایی چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون "مهدی اخوان ثالث"
برف می بارد این زمستان شهر را. شاید این برفِ زمستانی؛ شفا باشد برف می بارد؛ صدای خِرتُ خِرتِ کفش روی برف مرا تا سرزمینِ کودکی ها می بَرد با خود برف می بارد و من در سِیرِ آن دوران تمامِ حس خویشتن را سپردم بر سپیدِ برف برف می بارد درختان؛ زینتی زیبا به تن دارند درختان . کوچه ها . مردم نگاهی گرم سلامی گرم تر دارند... "فرهاد آیین مهر"
عاشق پاییــز بودم اکنون برای زمــستان جان می دهم آخر عزیزدلم تو خودت را در لباس های زمستانی ات دیده ای؟! توحید هجرتی
آغوش تو که باشد، -مهربانی اش را می گویم- زمستان را هم به سخره می گیرم ... بی هیچ ترس و تردیدی از این همه سرمایی که حتی نفس در سینه می خشکاند.
سرمای هزار زمستان در دلم جاخوش کرده بعد رفتنات من پیر شدهام آنقدر پیر که دستهای یخی آدم برفیها یاد تو را از شانههایم میتکانند و من... من هیچ... فقط شعرهای عاشقانهام را هایهای گریه میکنم بتول مبشری
زمستان سرد بر تن نیمه جانم جولان میدهد شب با سیاهی خود درد سوزناکش را افزون میکند زمستان یادآور روزهای سخت زمستان سرآغاز عشقیست که مرا برد با خود به دنیای دگر آه هر دم از درد فزونش لال میشوم لال میشوم و بیصدا در میان همهمه گفتههایم این زمستان سرد و بی روح درد سوزناکش را به جای خواهد گذاشت بر تن نیمه جانم ابوالفضل بهوندیوسفی