یِک خاطره داریم و یک خَروار شب؛ که هِی تکرار می شود؛ و حافظهای که هِی از #تُ پُر می شود؛ و جانی که هی به لَب می رسد اما دَر نمی رود...
- شب قضیه اش فرق میکند، شبها زیرِ سقف خانه هایِ شهر نه اثری از تظاهر میماند و نه ردی از خنده هایِ دروغین.. شبها ، آدم ها میمانند و تلخیِ حقیقت ، آدم ها میمانند و تنهایی و اشک و تاریکی و سکوت و یک دلتنگیِ بی انتها ... برایِ همه آنهایی که باید باشند ، اما نیستند!..
ندارد خواب، چشم عاشق دیوانه در شبها نمی افتد ز جوش خویشتن میخانه در شبها به غفلت مگذران چون شمع، شب را از سیه کاری که دل روشن شود از گریه مستانه در شبها
شب زنده داران را از تنهایی نترسانید! آن ها عمیق ترین طعم تنهایی را در مفهوم ساکت ترین ساعات شب چشیده، و بهای آن را با سردردهای صبحگاهی و التهاب چشم هایشان پرداخته اند. *** شب زنده داران را از اندوه نترسانید! آن ها رویاهای شبانه را رها کرده و تا پاسی از شب به اندوه خود اندیشیده اند. *** آن ها مظلومانه ترین بغض هایشان را در آغوش گرفته و به دامان تاریکی پناه برده اند و پارس کردن سگ های ولگرد را به وعده ی آواز گنجشک ها نفروخته اند. *** شب زنده داران را از هیچ چیز نترسانید آن ها نمی ترسند!
شب است و سكوت است و ماه است و من فغان و غم اشك و آه است و من شب و خلوت و بغض نشكفتهام شب و مثنويهاي ناگفتهام شب و نالههاي نهان در گلو شب و ماندن استخوان در گلو من امشب خبر ميكنم درد را كه آتش زند اين دل سرد را بگو بشكفد بغض پنهان من كه گل سرزند از گريبان من مرا كشت خاموشي نالهها دريغ از فراموشي لالهها كجا رفت تأثير سوز و دعا؟ كجايند مردان بيادّعا؟ كجايند شورآفرينان عشق؟ علمدار مردان ميدان عشق شب