جدیدا بی خوابی زده به سرم با اینکه هر روز ۵ صبح بیدار میشم نمیدونم چرا شب ها خوابم نمیبره ----------------- ما را همـه شب نمیبـــــــــــــرد خواب
آه ای خدایا تا سحر بیدارم امشب از هجر روی دلبرم بیمارم امشب ای آسمان بر ماه خود برگو نتابد از ماه خود من طالب دیدارم امشب ساز مخالف می نوازد ساز دنیا غمگین ترین آهنگی از گیتارم امشب ای همنفس بی تو قفس دنیا برایم برجان خود بی تو گمان سربارم امشب بی تو گمانم مُرده ام در دست حسرت زنده ولی چون عکس بر دیوارم امشب پروانه من باشم که میگردد به دورت با یاد تو بر شمع جان پرگارم امشب می سوزم و می سازم از دردی نهانی سنگ صبوری مانده بر آوارم امشب
باید سر از کار این شب ها دربیاورمبی گـ ـناه زخم میزند، بی دلیل غرق میکندو ناگاه میان کوچه ای بی نام با خاطراتی مبهم . . ! که در آن اثری از بودن یا نبودن نیست رهایت میسازد . . .
گفتی که شبی کنم دلشادت وز بند غمت کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت و از گفته خود هیچ نیامد یادت سعدی
انتهای شب شد دل ها به فردا امیدوار چشم ها پر از خواب همه میگویند : زندگی بالا و پایین دارد ؛ اما زندگی هرچه که هست جریان دارد !
امان از این تعطیلات که کلا سیستم خواب من بهم میریزه کم خواب میشم ما را همه شب نمیبرد خواب ای کاش امشب هم مثل چند شب پیش یه جای آروم و دوست داشتنی بودم