من دلم برای آن شب قشنگ من دلم برای جاده ای که عاشقانه بود آن سیاهی و سکوت چشمک ستاره های دور من دلم برای "او" گرفته است
من فقط گاهی به تو فکر می کنم وگرنه من کجا؟ عاشقی کجا؟ همه اش یک وابستگی ساده و بی ارزش است مثل کمی فکر کردن به تو در روزهای معمولیم از صبح تا شب از شب تا زمانی که فکرت امان بیداریم را ببرد...
شب هایم عجیب درد میکند . . . ! حتی دردهایم هم درد میکند . . . ! ایــن روزها از جـــنس دردم . . . عـــلاجی نیست . .. بــاکی نیست . . . پر دردی هم عــالمی دارد . . . ” درد ” خودش درد ندارد . . . این بـــی هــــمدم بودن است که درد را به رخ آدم میکشد . . . ســرم درد میکند از این هــمه ســـردرگمی . . . از این هـــمه سرگرمی های پـــوچ . . . چشــمانم سوز دارد . . . نــــه سوز سرما ! نه ! بلکه چـــشمانم میسوزد از این هــــمه آلـــودگی فکر و ذهن . . . کــاش دنیـــا هم مکثی میـــکرد . . . کــاش دنیـــا هم سرعت گیر داشت . . . کــاش توقف میکرد انـــدکی در برابر غـــم هایم . . . هه انگار عـــادت کرده ام به غصه خوردن . . . ! از تمام شیـــرینی های دنیا, این غـــصه ی تـــلخ بود که نصیب مــــن
شب است ودر بدر کوچه های پر دردم فقیر وخسته به دنبال گم شده ام میگردم اسیر ظلمتم ای ماه پس کجا ماندی؟ من به اعتبار تو فانوس نیاوردم...
شب را دوستـــــ دارم ...! چرا که در تاریکـــ ـی .. چهره ها مشخـــــــص نیست !! و هر لحظـــــــه .. این امیــــــد .. در درونــــــم ریشه می زند ... که آمده ای .. ولی من ندیده ام!!!
تاثیرِ پروانه ایِ حضور تو در شب هام همین شمعی ست که دارم می سوزد، همین عمری ست که دارم از دست می رود، همین بوی گل که دارم مست می کند من از حضور تو در شب هام پروانه ام...
آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن ...نه دستی از برون ...که همتی از درون لازم است ......حالا اما... نمی خواهم برخیزم در سیاهی این شب بی ماه می خواهم اندکی بیاسایم فردا فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام
شب تار است شب بیمار است از غریوِ دریایِ وحشت زده بیدار است شب از سایه ها و غریوِ دریا سرشار است زیباتر شبی براى دوست داشتن با چشمانِ تو مرا به الماس ستاره ها نیازی نیست با آسمان بگو? احمد شاملو