1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شبـــــ زنده دارانـــــ

شروع موضوع توسط 7080 ‏4/7/15 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/7/17
    ارسال ها:
    764
    تشکر شده:
    3,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Accounting
    چـــــه کــــــار بــــه حـــــرف مــــــردم دارم...
    زندگـــــی من هــــــمین اســـــت ،
    شـــــب کــــه مـــــی شود
    سیــــــگاری روشن مـــــــی کنم..
    عــــــاشقانه ای مــــــی نویسم..
    خیـــــــره مـــــــی شوم بــه عــــــکست
    و بـــا خــــــودم فــــــکر مــــــی کنم
    مگــــــــر مـــــــی شود تــــو را دوســـــت نـــــــداشت..
    ​
     
    سایه، .Ahoora. و M!TRA از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/7/17
    ارسال ها:
    764
    تشکر شده:
    3,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Accounting
    بی قرارم

    مثل شاهنامه ای

    که هر شب

    صدای گریۀ رستم

    بیدارش می کند!​
     
    آخرین ویرایش: ‏19/8/17
    سایه و .Ahoora. از این پست تشکر کرده اند.
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏7/7/17
    ارسال ها:
    146
    تشکر شده:
    760
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    مرور ميكنم هر شب قبل از خواب،
    تمامِ پيغام هايمان را...
    باور كن هيچ نشانى
    از اينكه قرار بود بروى، نميبينم
    صبح بخيرت بود
    قربان صدقه رفتنهايت بود
    خستگى در كردنهايم
    و سلفى هايى كه دلتنگيمان را نشان ميداد...
    شب بخير اما،
    نبود...
    حق بده آشفتگى ام را...
    انتهاى داستانِ ما، مثلِ فيلمهاى فرهادى بود!
     
    میم.کاف از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/7/17
    ارسال ها:
    764
    تشکر شده:
    3,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Accounting
    در انتظار خوابم و صد افسوس
    خوابم به چشم باز نميآيد
    اندوهگين و غمزده مي گويد
    شايد ز روي ناز نمي آيد
    چون سايه گشته خواب و نمي افتد
    در دامهاي روشن چشمانم
    مي خواند آن نهفته نامعلوم
    در ضربه هاي نبض پريشانم
    مغروق اين جواني معصوم
    مغروق لحظه هاي فراموشي
     
    سایه و .Ahoora. از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/7/17
    ارسال ها:
    764
    تشکر شده:
    3,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Accounting
    کجایی تا ببینی ،
    شبها خوابت را می بینم ،
    روز ها با خاطراتت عشق می کنم و در حسرت می گذرانم ،
    با توأم، تویی که میگفتی عادی میشود این جدایی ،
    برای من خیلی خاص شده است
     
    سایه و .Ahoora. از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/7/17
    ارسال ها:
    764
    تشکر شده:
    3,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Accounting
    شب است و دلتنگ توام ...
    باید منتظر صبح بمانم
    صبح شود برای ابرها تعریف خواهم کرد
    دیشب بر من چه گذشت
    راستی تو این را هم نمی دانی
    ابرهای اینجا برای سازهای ناهماهنگ دل من می رقصند
    من از خود فارغ می شوم
    نگاه می کنم... نگاه می کنم
    آرزو های تکراری
    ای کاش بر روی آنها خانه ایی داشتم
    از آن به تو نگاه می کردم و تنها به تو
    تنها به تو ...
     
    .Ahoora. از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/7/17
    ارسال ها:
    764
    تشکر شده:
    3,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Accounting
    دیشب
    چشم هایم از فرط گریه می سوخت
    اما حالا آرام آرام است
    آن طور که میگفتن
    کوری بدنیست...!
     
    .Ahoora. از این پست تشکر کرده است.
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/7/17
    ارسال ها:
    764
    تشکر شده:
    3,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Accounting
    شب
    شب سختی بود.
    وچه آسان وچه بی پروا گفت:که دگر حسی نیست.
    دل من،هری ریخت،درد با من آمیخت
    قلبم از جا لرزید،قطره اشکم خشکید
    مات ومبهوت شدم ...
     
    .Ahoora. از این پست تشکر کرده است.
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/7/17
    ارسال ها:
    764
    تشکر شده:
    3,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Accounting
    باهمه دلواپسی ها،خسته از این بی کسی ها
    با دعاهای شبانه،رازهای عاشقانه
    گریه ها از بغض یکریز،درد ها در سینه لبریز
    آن شب زیبا سحر شد.
     
    .Ahoora. از این پست تشکر کرده است.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/7/17
    ارسال ها:
    764
    تشکر شده:
    3,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Accounting
    دیگر امروز گذشت.
    هرچه بود آخر شد.
    ولی از عادت های این دل،
    دل تنها،
    دل مرده،
    شب شبی،
    روشن ومهتاب شبی
    باز از آن کوچه گذشتم.
    زیر لب می خواندم:
    " بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم "
     
    .Ahoora. از این پست تشکر کرده است.