توبه کردم که دگر می نخورم یار اگر ساقی شود می بدهد من چه کنم؟ ... شب است و سکوت است و ماه است و من ....
وقتی طنین نفسهایش در نیمه های شب با چشمک ستاره نبض تو همسو میشود دیگر چه فرقی میکند که در آسمان همسایه خورشید چگونه میدرخشد . کافیست نگاهش کنی و ببینی که چگونه گرمی وجودش را در خنکای « سایه » ات به وسعت نگاه تو سپرده ....
شاید که عشق هدیه ابلیس است اندوه اگر سزای وفا است شادی اگر شکوفه نو میدیست شاید که مرگ هستی ما باشد ...
هدیه ابلیس ، سیب آشنایی بود اندوه ، نقطه ی شروع داستان عشق است شادی ، فرمان دل برای خواستن است مرگ ، دسترسی به آنچه پیش از این نداشتی نه از دست دادن آنچه پیش از این داشتی
اگر تلخی بنوشی روزگاری از آن تلخی ، به مستی رو بیاری شب از نیمه گذشت و تو چنانی مَلَک باشد به نزد کردگاری شوق این دم : دهم بهمن 95