باختم درعشق اماباختن تقدیرنیست/ساختم بادرد تنهایی مگرتقدیرچیست؟/خسته ام از این زندان که نامش زندگیست/ پس قشنگی های دنیا دست کیست ؟
گلی دارم به دور از دیدگانم، ولی ساکن میان قلب و جانم! که گهگاهی کند یادی ز خاکش، فدای آن گل و آن قلب پاکش ولی افسوس که آن گل نیست با ما، دلش با دیگری جسمش در اینجا ...
این منم پنهان ترین افسانه ی شبهای او/آنکه درمهتاب باران شوق پیدایی نداشت/خواستم تاحرف خودراباغزل معناکنم /زیرباران نگاهش شعرمن معنایی نداشت.
آرزويم براي دوستان خوبم: اول از همه برايتان آرزومندم كه عاشق شويد و اگر هستيد، كسي هم به شما عشق بورزد و اگر اينگونه نيست، تنهائيتان كوتاه باشد و پس از تنهائيتان، نفرت از كسي نيابيد. آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد اما اگر پيش آمد، بدانيد چگونه به دور از نااميدي زندگي كنيد. برايتان همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشيد، از جمله دوستان بد و ناپايدار، برخي نادوست و برخي دوستدار كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادتان باشد و چون زندگي بدين گونه است، برايتان آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشيد، نه كم و نه زياد، درست به اندازه تا گاهي باورهايتان را مورد پرسش قرار دهد كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد تا كه زياده به خود غره نشويد. و نيز آرزومندم مفيد فايده باشيد، نه خيلي غير ضروري تا در لحظات سخت وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است همين مفيد بودن كافي باشد تا شما را سرپا نگهدارد. همچنين برايتان آرزومندم صبور باشيد، نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند چون اين كار ساده اي است، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند و با كاربرد درست، صبوري تان براي ديگران نمونه شويد. و اميدوارم اگر جوان هستيد، خيلي به تعجيل رسيده نشويد و اگر رسيده ايد، به جوان نمائي اصرار نوررزيد و اگر پيريد، تسليم نااميدي نشويد؛ چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند. اميدوارم حيواني را نوازش كنيد به پرنده اي دانه بدهيد به آواز يک سهره گوش كنيد وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر مي دهد چرا كه به اين طريق احساس زيبائي خواهيد يافت، به رايگان. اميدوارم كه دانه اي هم بر خاک بفشانيد، هرچند خرد باشد و با روئيدنش همراه شويد تا دريابيد چقدر زندگي در يک درخت وجود دارد. بعلاوه آرزومندم پول داشته باشيد زيرا در عمل به آن نيازمنديد و براي اينكه سالي يکبار پولتان را جلو رويتان بگذاريد و بگوئيد: اين مال من است فقط براي اينكه روشن كنيد كدامتان ارباب ديگري هستيد. و در پايان اگر مرد باشيد، آرزومندم زن خوبي داشته باشيد و اگر زن باشيد، شوهر خوبي داشته باشيد كه اگر فردا خسته باشيد يا پس فردا شادمان، باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد. اگر همه ي اينها كه گفتم فراهم شد، ديگر چيزي ندارم برايتان آرزو كنم…
باز شب آمد و شد اول بیداری ها من و سودای دل وفکر گرفتاری ها شب خیالات و همه روز تکاپوی حیات خسته شد جان و تنم زین همه تکراری ها در میان دو عدم این دو قدم راه چه بود که کشیدیم در این مرحله بس خواری ها دلخوشی ها چو سرابم سوی خود برد ولی حیف از آن کوشش و طی کردن دشواری ها نوجوانی به هوس رفت و از آن بر جا ماند تنگی سینه و کم خوابی و بیماری ها سرگذشتی گنه آلود و حیاتی مغشوش خاطراتی سیه از ضبط خطا کاری ها کورسویی نزد آخر به حیات ابدی شمع جانم که فدا شد به وفاداری ها
چه دعاي ساده و در عين حال عميقي... چيزايي كه ميتونه حالمونو خوب كنه و ما به سادگي از كنارشون رد ميشيم... من هم تمام اينها رو براي شما آرزو ميكنم...
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می خوانَدَم از لایتـناهی آوای تو می آرَدَم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من می رسد از دور دریایی و من، تشنه ی مهرِ تو، چــو ماهی دیدارِ تو گر صبحِ ابد هم دهَدَم دست من سرخوشم از لذتِ این چشم به راهی...