1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شبـــــ زنده دارانـــــ

شروع موضوع توسط 7080 ‏4/7/15 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر مفید مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏10/6/15
    ارسال ها:
    644
    تشکر شده:
    4,835
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Mobile Repair Tools
    [​IMG]
     
    Boghz، OnlineBoy، اشک قلم و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    شب می شود
    دوباره به نبودن أت می رسم
    و این ماجرا
    تا صبح ادامه دارد ..
    انگار
    خواب دیدن أت هم
    محال شده ..



    [​IMG]
     
    Boghz، نگار، hoda. و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    آیا این شب است

    که باعث می شود من به تو فکر کنم

    یا من هستم

    که برای فکر کردن به تو

    انتظار شب را می کشم ..
     
    Boghz، نگار، اشک قلم و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    اما نمي داني چه شب هايي سحر كردم
    بي آنكه يك دم مهربان باشند
    .
    .
    .
    باهم پلك هاي من
    در خلوت خواب گوارايي...
     
    Boghz، *Mitra*، نگار و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
    شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

    روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست
    بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

    رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
    همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

    گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
    کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

    در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
    این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

    در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
    ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

    بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
    با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

    کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
    تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

    همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
    چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

    سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
    تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

    آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
    آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
     
    Boghz، *Mitra*، -Silence- و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. عاشقی افسانه شد شب زنده داران راچه شد
    دور عشق ای دل سر آمد بیقراران را چه شد
    مهر در دلها نیابی غمگساران را چه شد
    یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
    دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
     
    Boghz، *Mitra*، -Silence- و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    این منم

    که در تاریکی شب

    پای روز را از زندگی‌ام می‌بُرم ..
     
    Boghz، کاتیا، *Mitra* و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    خوابم نمى آيد امشب.
    امشب
    فقط يك امشبِ خسته را
    فرصت دارم.
    كاش يك نفر
    از يك جايى
    يك آوازى مى خواند،
    هرچه كه باشد ..

    [​IMG]
     
    Boghz، کاتیا، Mojtaba و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر مفید مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏10/6/15
    ارسال ها:
    644
    تشکر شده:
    4,835
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Mobile Repair Tools
    می سرایم هر چه دارم در توانم

    خسته از حال و دل و جانم می سرایم
    غزل برای شور مستی می سرایم
    این تن بیمار که رسم نا اهلی نمی خواند
    دل از خاک گرفته ، به جان می سرایم
    در کوی هزارو یک
    شب ، تنهایم من
    قصه مستی برای ناهلان در
    شب می سرایم
    من از سرو آزاد جهان نیز آزاده ترم
    گرچه روح و روان را با قلمم می سرایم
    چشم خود را خسته از دیدن دوستی دیدم
    دیگر غزل برای هوشیار دلم می سرایم
    این فصل گران که آواز مستی سر می دهم
    تلخی
    شبی را از گذشته می سرایم
    تو اگر یار گران بودی و من خیره به سر
    بدان با تیک تیک زمان غزل می سرایم
    فرهاد را سکوت کوه ش دامن زد به نادانی
    بدان از روی هوا و نفس غزل نمی سرایم
    پرسیدی عشق فرتوت زمان نمی شود هرگز
    بدان که سالهاست غزل فقط برای تو می سرایم
    گمان به دل ساده و بی محنت پاره ام بردی تو
    عمری ست که ازنفس ،عطر و مشک جانان تو را می سرایم

    [​IMG]
     
    Boghz، کاتیا، *Mitra* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏8/11/15
    ارسال ها:
    354
    تشکر شده:
    3,497
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پنجره را که باز میکنم
    خنکای نسیم شبانگاهی
    بوسه بر گونه گلگونم میزند
    دست بر روی گونه ام میکشم
    و می گویم :
    آهای !
    حواست باشد
    گونه هایم جای بوسه های اوست
    دهن لقی نکنی پیش او
    که گونه ام را بوسیدی
    وگرنه ......
    حرفم را نیمه تمام میگذارد و میگوید :
    بوسه او بود که برایت آوردم
    من پیک بوسه های شبانه ام ........
    دوباره دست بر روی گونه ام میکشم
    راست میگوید
    گونه ام از هرم بوسه اش
    داغ داغ است .......


    جمعه 5 تیر ماه 94
     
    Boghz، -Silence-، کاتیا و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.