1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شبـــــ زنده دارانـــــ

شروع موضوع توسط 7080 ‏4/7/15 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. صبح ،

    . . . .. ..شاید دروازه ایست در قرون ِ وسطی

    . . . ....................... . .که شوالیه ها را به معشوقه ها و

    ..............................................بوسه های پنهانی شان می رساند . . .!

    صبح ،

    ................شاید خودنویسی است یادرگاری

    .................................. .از خاطرات ِ زنی شصت ساله ،

    .................................................. .....در دهه ی بیست زندگی ،
    .
    .................................................. ............. .
    که هنوز می نویسد . . . !



    شب امّا !

    ..................همان صندوقچه ای است

    .......................که از دستان ِ خدمتکار ِ پیر لغزید

    .................................................. .....و به رود افتاد !


    ..همان صندوقچه که ،

    . ......... .دسته ی گیسوان طلایی ِ

    . ............ .معشوق ِ صاحب خانه را در خود پنهان داشت . . . !





    + و ما شب زدگانیم . . .
     
    *Mitra*، m naizar، سایه و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    همه شب با دلم کسی می گفت:

    «سخت آشفته ای ز دیدارش
    صبحدم با ستارگان سپید
    می رود ، می رود ، نگهدارش»

    من به بوی تو رفته از دنیا
    بی خبر از فریب فرداها
    روی مژگان نازکم می ریخت
    چشمهای تو چون غبار طلا
    تنم از حس دستهای تو داغ
    گیسویم در تنفس تورها
    می شکفتم ز عشق و می گفتم
    «هر که دلداده شد به دلدارش
    ننشیند به قصد آزارش
    برود ، چشم من به دنبالش
    برود ، عشق من نگهدارش»

    آه ، اکنون تو رفته ای و غروب
    سایه می گسترد به سینهٔ راه
    نرم نرمک خدای تیرهٔ غم
    می نهد پا به معبد نگهم
    می نویسد به روی هر دیوار
    آیه هایی همه سیاه سیاه ..

    [​IMG]
     
    *Mitra*، m naizar، سایه و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏11/9/15
    ارسال ها:
    140
    تشکر شده:
    1,229
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    *Mitra*، m naizar، سایه و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    [​IMG]
     
    3mane shab@، hoda.، *Mitra* و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    چه شب هائي كه چون سايه خزيدم پاي قصرتو

    به اميد ي كه مهتاب رخت بينم در ايوانت..

    [​IMG]
     
    رهگذر، hoda.، *Mitra* و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر مفید مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏10/6/15
    ارسال ها:
    644
    تشکر شده:
    4,835
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Mobile Repair Tools
    [​IMG]
     
    رهگذر، .!mahya!.، hoda. و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    شبها گذرد که

    دیده نتوانم بست

    مردم همه از خواب و

    من از فکر تو مست..
     
    رهگذر، hoda.، *Mitra* و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. شب شد خبر بگیر که دیوانه ات کجاست؟
    سر میزنم به سنگ، بگو شانه ات کجاست؟

    صد جامه پاره کرده ام از عشق و عقل گفت :
    دی می رسد، لباس زمستانه ات کجاست!

    یلدا رسید انار دلم را شکست و رفت
    حتی نگفت کاسهء خون! دانه ات کجاست؟

    شادی به ما نیامده، از ما گذشته است
    ای پیک غم، سلام صمیمانه ات کجاست؟

    با من بزن به کوچه، خیابان، بزن به کوه!
    آواره ام, سوال مکن خانه ات کجاست؟

    توبه! که خورده ایم به مسجد تلو تلو
    ای شهر زیر و رو شده میخانه ات کجاست؟
     
    -Silence-، hoda.، *Mitra* و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر مفید مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏10/6/15
    ارسال ها:
    644
    تشکر شده:
    4,835
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Mobile Repair Tools
    [​IMG]
     
    -Silence-، رهگذر، Mojtaba و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. هوا آرام
    شب خاموش
    راه آسمان ها باز

    خیالم
    چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
    رَود آنجا
    که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را

    تنم را
    از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
    برایت شعر خواهم خواند
    برایم شعر خواهی خواند

    تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید
    وگر بختم کند یاری
    در آغوش تو
    ای افسوس
    سیاهی تار می بندد
    چراغ ِماه
    لرزان از نسیم سرد پاییز است

    هوا آرام
    شب خاموش
    راه آسمان ها باز
    زمان
    در بستر شب خواب و بیدار است .
     
    -Silence-، رهگذر، *aseman* و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.