صبح ، . . . .. ..شاید دروازه ایست در قرون ِ وسطی . . . ....................... . .که شوالیه ها را به معشوقه ها و ..............................................بوسه های پنهانی شان می رساند . . .! صبح ، ................شاید خودنویسی است یادرگاری .................................. .از خاطرات ِ زنی شصت ساله ، .................................................. .....در دهه ی بیست زندگی ، . .................................................. ............. .که هنوز می نویسد . . . ! شب امّا ! ..................همان صندوقچه ای است .......................که از دستان ِ خدمتکار ِ پیر لغزید .................................................. .....و به رود افتاد ! ..همان صندوقچه که ، . ......... .دسته ی گیسوان طلایی ِ . ............ .معشوق ِ صاحب خانه را در خود پنهان داشت . . . ! + و ما شب زدگانیم . . .
همه شب با دلم کسی می گفت: «سخت آشفته ای ز دیدارش صبحدم با ستارگان سپید می رود ، می رود ، نگهدارش» من به بوی تو رفته از دنیا بی خبر از فریب فرداها روی مژگان نازکم می ریخت چشمهای تو چون غبار طلا تنم از حس دستهای تو داغ گیسویم در تنفس تورها می شکفتم ز عشق و می گفتم «هر که دلداده شد به دلدارش ننشیند به قصد آزارش برود ، چشم من به دنبالش برود ، عشق من نگهدارش» آه ، اکنون تو رفته ای و غروب سایه می گسترد به سینهٔ راه نرم نرمک خدای تیرهٔ غم می نهد پا به معبد نگهم می نویسد به روی هر دیوار آیه هایی همه سیاه سیاه ..
شب شد خبر بگیر که دیوانه ات کجاست؟ سر میزنم به سنگ، بگو شانه ات کجاست؟ صد جامه پاره کرده ام از عشق و عقل گفت : دی می رسد، لباس زمستانه ات کجاست! یلدا رسید انار دلم را شکست و رفت حتی نگفت کاسهء خون! دانه ات کجاست؟ شادی به ما نیامده، از ما گذشته است ای پیک غم، سلام صمیمانه ات کجاست؟ با من بزن به کوچه، خیابان، بزن به کوه! آواره ام, سوال مکن خانه ات کجاست؟ توبه! که خورده ایم به مسجد تلو تلو ای شهر زیر و رو شده میخانه ات کجاست؟
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز رَود آنجا که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت برایت شعر خواهم خواند برایم شعر خواهی خواند تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید وگر بختم کند یاری در آغوش تو ای افسوس سیاهی تار می بندد چراغ ِماه لرزان از نسیم سرد پاییز است هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز زمان در بستر شب خواب و بیدار است .