باورش کمی سخت است اما باور کن پدرانمان هم تمام شب های مهتابی عاشق بوده اند وقتی به دود سیگارشان خیره می شدند و باد در پیراهن بلند زنی می وزید که بهار نارنج می چید و به مردی که _ فرض کن _ برای تماشای بهار آمده ، لبخند می زد باورش کمی سخت است ، می دانم اما بارها به ماه گفته ام طوری بتابد که بغض راه گلوی پنجره ای را نبندد مخصوصا اگر باد با خاطره ی بلند پیراهن زنی وزیده باشد بارها گفته ام این شهر بهار ندارد باغ ندارد بهار نارنج ندارد و آدم اگر دلش بگیرد دردش را به کدام پنجره بگوید که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود ؟ ...........
همه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد.ازخدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد.... تاکه جان دارم و برسینه نفس می آید.برتو و عشق تو ای یار وفا خواهم کرد....
باز شب آمد و شد اول بیداری ها من و سودای دل وفکر گرفتاری ها شب خیالات و همه روز تکاپوی حیات خسته شد جان و تنم زین همه تکراری ها در میان دو عدم این دو قدم راه چه بود که کشیدیم در این مرحله بس خواری ها دلخوشی ها چو سرابم سوی خود برد ولی حیف از آن کوشش و طی کردن دشواری ها نوجوانی به هوس رفت و از آن بر جا ماند تنگی سینه و کم خوابی و بیماری ها سرگذشتی گنه آلود و حیاتی مغشوش خاطراتی سیه از ضبط خطا کاری ها کورسویی نزد آخر به حیات ابدی شمع جانم که فدا شد به وفاداری ها
دلـَــ م تنـــگ شــده؛براے عکــس هایـے که پـــــاره کردم و سوزاندمشـــانبـــراے دفتر خاطراتـَــ م که مدت هاســت دیگر چیزے در آن نمى نویســمحــــــــــتىٰ براے آدم هاے حســودے که، دورو بـَـرَم میچرخیدند ،بــراے بیخیالــــے و آرامشــے که دیگر مدت هاست نـــــدارمـشبراے کسے که این روزهـــا عجـــیب نبودنش را حس میکـــنم.خنده هایـے که دارم فــرامـــــوششـــــان میکـــــنمو بـــــراےخــودمکه حالا دیگـــر خیلے عوض شده ام !!