چه فرقی می کند امروز بی برف و باران اول بهمن باشد یا اول فروردین وقتی می شود همپای رنگین کمان چشمانت در زیر باران قدم زد بی آنکه آب از آب تکان بخورد ! چشمانت تقویم زندگیم را بهم می زند و هندسه حیات مرا در هم می ریزد چشمانت قوس و قزح منشور هزار رنگ سرنوشت مرا رقم می زند صبح مرا به جنگل می برد سبز سبز می شوم از طرز نگاهت غروب مرا به تماشای دریا می برد و من تسلیم مرغان دریایی نگاهت می شوم شب هنگام فریاد قهوه است رنگ مردمکان چشمانت وقتی خواب را در چشمهای من بیدار نگه می دارد وسرنوشت مرا ته فنجان زندگیم قصه ستاره و ماه می کند چه فرقی می کند امروز بی برف و باران اول بهمن باشد یا اول فروردین وقتی می شود همپای رنگین کمان چشمان تو زیر باران قدم زد