[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]سی بهار و خزان سپیدارها در باد[/FONT] از ایوان خانه فقط بر من و تو وزیده و رقصیده بودند مگو یادم هست . . . یادت نیست سی تابستان انجیر های رسیده را از باغچه خانه تا ایوان خانه فریاد می شدی بانو بیا این انجیر رسیده را به یاد اولین نگاهم به چشمان سیاه تو در دهانت بگذارم مگو یادم هست ... یادت نیست سی زمستان تو هیزم شکنم بودی و من آتش بودم تو ترانه و من کولی بودم یادت هست رقص آتش آن کولی را ؟ مگو یادم هست ... یادت نیست سی پله به زیر چشمم خط افتاد تا ترا سی پله سیمرغ کردم ای سیمرغ به افق پر کشیده مگو یادم هست ... یادت نیست حالا یا سی پله پایین تر بیا تا هر دوی ما دوباره روستا نشین شویم یا مرا سی پله بالاتر ببر تا با هم ستاره ها را بشمریم فقط به دلیل انکه ما ازجنس هم بودیم و تو یادت نیست ........ و من یادم هست ! ؟