تو در من می تپی و من آغاز می شوم با من راه می روی و برگهای زرد از من فرو می ریزد در من قدم می زنی و هزار جوانه از من می روید با من سخن می گویی و حرفهای تو . . فقط شعر می شود شعر من ! من ترا می نوشم در آب در چای زیر دندانم . . طعم تو چون گندم چون خوشه انگور من ترا در خود می شویم با عطر کویر . . عطر تند تن خود من ترا می بینم هر دم در هر نفسم وقت سحر هنگام غروب در زیر آسمان مزرعه عشق خودم و ترا می خوانم در یک شعر قشنگ هر کجا هستی با هر که هستی زیر هر آسمانی که هستی فقط باش