کم کم پاک می شود رد گردنبندم و گوشواره ای که شبی عاشقم بودی کم کم می پذیرم چوپان رمه ما را را گرگ برده است نقطه . این بار من سر سطر رمه ام را نی میزنم تا دشتستانی که بره هایم سردشان نباشد و انگاه فراموش می کنم خاطره ی گوشواره ای را که شبی عاشقم بودی وچوب زد طلا فروش محله به بهای یک لنگه! تا هیزم اجاق بره هایم شود و سیب قرمز از حافظه ی هفت سین خانگی در این بهار گم نشود