Black Mass داستان واقعی وایتی بولگر ، برادر سناتور ماساچوست و بی رحم ترین و بد نام ترین جنایت کار در تاریخ بوستون ، که با اف بی آی برای سر نگون کردن یکی از گروه های مافیایی که در حال نفوذ در قلمروی او بودند دست به یک معامله زد... نام فیلم: Black Mass (ختم سیاه) ژانر: بیوگرافی،جنایی،درام مدت: ۱۲۲ دقیقه کارگردان : Scott Cooper نویسندگان : Mark Mallouk, Jez Butterworth بازیگران : Johnny Depp, Benedict Cumberbatch, Dakota Johnson منتقد: پیتر برادشاو (گاردین) - امتیاز ۸ از ۱۰ (۴ از ۵) خلاصه داستان : داستان واقعی وایتی بولگر ، برادر سناتور ماساچوست و بی رحم ترین و بد نام ترین جنایت کار در تاریخ بوستون ، که با اف بی آی برای سر نگون کردن یکی از گروه های مافیایی که در حال نفوذ در قلمروی او بودند دست به یک معامله زد... «ختم سیاه» اثر گنگستری «اسکات کوپر» فیلمی بزرگ، بیپروا و به شدت تماشایی بر طبق یک داستان واقعی اما بسیار جالب است و بسیاری از ویژگیهای فیلمهای خوب این ژانر را در خود جای داده است. «جانی دپ» در نقش خلافکار باهوش اهل جنوب بوستون "جیمز «وایتی» بولگر" حضور دارد، با آن سر تراشیده و چشمهای آبیاش که یک اجتماع ستیز به نظر میآید و صدای گرفتهاش هم بسیار شبیه به «ری لیوتا» در «رفقای خوب» است. او همچنین صحنههایی "خنده دار" را نیز همچون «جو پشی» در فیلم مذکور دارد: او سر میز شام سر به سر همکار فاسد اش که مامور اف بی آی است میگذارد و او را مجبور میکند که راز خانوادگی درست کردن استیکهای خوشمزهشان را فاش کند، و بعد به شکلی جدی میگوید چقدر راحت میتواند یکی از زیر دستاناش را مجبور کند تا این راز را برملا کند، و سپس با خنده میگوید که فقط شوخی میکرده در حالی که همه بسیار شوکه شدهاند. اما کوپر و فیلمنامهنویساناش «مارک مالوک» و «جز باتروُرث» نکتهی بسیار خوبی را به این ژانر اضافه کردهاند: اینکه گنگسترها به طور اتفاقی همچون شخصیتهای منفی کمیک بوکها به راه خلاف کشیده نمیشوند. آنها به خاطر فساد سیاسی و دولتی، و تاثیرات ادارات ایالتی به این راه سوق پیدا میکنند، و توسط پلیسهای ساده لوحی که با قراردادهای موقت به استخدام در آمدهاند تحت تعقیب قرار میگیرند. فیلم بر طبق یکی از بهترین داستانهای واقعی در مورد مغلطههای سیاسی و دولتی است، چیزی که عجیب تر از یک داستان است و برای کسانی که آن لحظهی «پدرخوانده» که در آن خود "دون" در مورد "سناتور کورلئونه" خیال پردازی میکرد را به یاد دارند بسیار جالب خواهد بود. در دههی 70 و 80، "وایتی بولگر" (با بازی «جانی دپ») یک خلافکار خشن و شیطان صفت در جنوب بوستون بود در حالی که برادرش " بیلی بولگر" سناتور ماساچوست بود، که نقشاش را «بندیکت کامبربچ» با وسواس خاصی ایفا میکند. برادران بولگر در همان خیابانهای خشنی بزرگ شدند که "جان کانلی"، با بازی «جوئل ادگرتون»، یک مامور اف بی آی با ایدههایی طلایی زندگی میکرد. کانلی از نفوذش در اجتماع ایرلندی-آمریکایی "جنوبیها"، و به ویژه خود بولگر استفاده میکند تا به جایزهای بزرگ، برای دستگیری گروه مافیایی ایتالیایی در جنوب شهر دست یابد. کانلی و وایتی نوعی حس دوستانه به خاطر آن اصلیت ایرلندیشان بهم دارند، و البته نوعی حس انزجار نسبت به "ایتالیاییها" و البته ساکنان کمبریج و "انگلیسیهای" ساکن ایرلند شمالی. یکی از بزرگترین کارهایی که وایتی انجام داده رساندن تسلیحات به ارتش جمهوریخواه ایرلند بوده است. در ازای در امان ماندن از محاکمه، "وایتی بولگر" به کانلی "اطلاعات" ارزشمندی در مورد ایتالیاییهای مقیم شمال میدهد. قلمروی گنگستری او به طور مشخص به این مدیون است، نه به آن کاریزمای ناپلئون مانندی که او فرض میکرده در اختیار دارد. اما آیا این تمام ماجرا است؟ با وجود حس ترس، فرماندهی اف بی آی، با بازی «کوین بیکن»، حس میکند که اطلاعاتی که از وایتی به دست آمده در واقع خیلی ارزشمند نیستند، و اینکه او ممکن است خیلی راحت و با اعتماد به نفس زیر دستاش، کانلی را بازی داده باشد، کسی که حس میکند هنوز هم به وایتی بولگر بدهکار است، همان کسی که وقتی کوچک بود بر مدرسه حکومت میکرد. «جانی دپ» و «جوئل ادگرتون» هر دو با القای خصوصیات اخلاقی مرد سالارانه، همچون خود محوری و غرور به شخصیتهایشان، به شدت غنی و جذاب نقششان را ایفا کرده اند. شخصیت دپ یک جنایتکار بزرگ است که بارها به انزجار شدید اش نسبت به خبرچینی و جاسوسی اشاره کرده، اما در حقیقت خودش یه خبرچینی بسیار بزرگ میکند. شخصیت ادگرتون هم یک مرد قانون است که از دلالان مواد مخدر بیزار است، اما او خودش را با اجازه دادن به یک گنسگتر، که به خاطر اشنا کردن بچههای 12 ساله با مواد مخدر معروف است، بسیار ثروتمند و پر نفوذ کرده است. فیلمنامهی مالوک و باتروُرث چند شوک جالب و چند اتفاق ناراحتکننده را هم شامل میشود. آن لحظهای در زندگی وایتی که باید ما را تحت تاثیر قرار دهد جایی است که پسر او پس از یک تب ساده به شدت بیمار میشود و برای ادامهی زندگی نیازمند دستگاههای پزشکی میشود، همسر درماندهی او "لیندزی" (با حضور کوتاه «داکوتا جانسون») هم میگوید که آماده است تا "دستگاه را از برق بکشد". بعدتر و در سکانسی، «کوین بیکن» دقیقاً از همین اصطلاح استفاده میکند، و با آن کانلی هشدار میدهد، به این معنی که اگر به برنامهی گرفتن اطلاعات از بولگر ادامه دهد دیگر از او حمایت نخواهد کرد. جلوتر سکانسی با همین حال و هوا وجود دارد، جایی که با اصرار وایتی بر ملاقات با همسر کانلی "ماریان" («جولین نیکُلسون») که وانمود میکند بیمار است و نمیتواند با کسی ارتباط برقرار کند، اینجا دوباره آن وضعیت وخیم پسر در حال زوال بولگر برایش تداعی میشود. با یک نقشهی شوم و نگران نشان دادن خود، وایتی از سر میز شام بلند میشود و به سمت اتاق ماریان میرود، دستی روی غدهی او میکشد و به آرامی به او میگوید که مراقب خودش باشد: تهدید او به شدت رعبآور است، اما خاطرهی پسر فقید او این سکانس را بسیار پیچیده و مهیبتر میکند. «ختم سیاه» عنوانی است که ممکن است شما را به یاد مراسمی با همین نام در کلیساهای کاتولیک بیندازد و پیش خود فکر کنید که حتماً ارتباطی هم میان فیلم و آن وجود دارد، در هر حال، این مسئله در مورد آن محله وجود دارد، بچههای کوچک همانگونه که کشیش و قدیس میشوند، پلیس و تبهکار میشوند. در حقیقت، کلیسا ارتباط چندانی با وقایع ندارد. این یک داستان نه چندان معنوی و البته بدبینانه در مورد این است که چگونه تبهکاران همچون میکروب در یک ظرف کثیف، به علت فساد رشد میکنند و زیاد میشوند: بازیگران و کارگردان فیلم را با شجاعت و اشتیاقی ستودنی ساختهاند.
Maze Runner: The Scorch Trials دونده مارپیچ : محاکمات سوختگی (Maze Runner: The Scorch Trials) کارگردان : Wes Ball نویسنده : T.S. Nowlin ، James Dashner بازیگران : Dylan O'Brien... Thomas Ki Hong Lee ... Minho Kaya Scodelario...Teresa Patricia Clarkson... Ava Paige و... رده سنی : PG-13 ( مناسب برای افراد بالای 13 سال) ژانر : اکشن زمان : 131 دقیقه منتقد : میثم کریمی نخستین قسمت از فیلم دونده مارپیچ » که در سال 2014 اکران شد، توانست موفقیت های بسیار خوبی برای تهیه کنندگانش به ارمغان بیاورد و نام خود را به عنوان محصولی پرسود که قرار است دنباله هایی داشته باشد بر سر زبانها بیندازد. « دونده مارپیچ » در قسمت نخست، داستان جذاب و تازه ای داشت و هرچند که در اجرا با ایراداتی همراه بود اما روی هم رفته برای اثری که " نوجوان محور " محسوب می شود ، اثر قابل قبولی محسوب می شد. طرفداران کتاب نیز رضایت نسبی خود را از فیلم به اکران درآمده ابراز کردند تا مسیر برای ساخت دنباله های این داستان هموار شود. داستان قسمت دوم پس از وقایع قسمت نخست و فرار نوجوانان از وضعیت مارپیچی که در آن قرار گرفته بودند اتفاق می افتد. توماس ( دیلان اوبرین ) و تیم همراهش که موفق شده بودند از مهلکه مارپیچ بگریزند، اینبار تصمیم می گیرند به حرف های جانسون ( ایدن گیلن ) اعتماد کنند که به آنها وعده تامین امنیت داده است. اما توماس پس از مدتی متوجه می شود که جانسون برخلاف صحبت هایش، فعالیت های مشکوکی را انجام می دهد که می تواند اعضا را به خطر بیندازد. به همین جهت توماس و همراهانش بار دیگر تصمیم به فرار می گیرند و در میانه راه به یک انجمن برخورد می کنند که توسط فردی به نام جورج ( جیناکارلو اسپوزیتو ) رهبری می شود؛ گروه مقاومتی که می تواند امید توماس برای رهایی از شرایط باشد اما... یکی از نقاط قوت قسمت نخست « دونده مارپیچ » این بود که فیلم تمرکزی بر موضوعات خارج از اتفاقات مارپیچ نداشت و هرآنچه که رخ می داد، در همان دنیای کوچک و اتحاد نوجوانانش می گذشت. اما در قسمت دوم این رویه تغییر نموده و ما شاهد ورود داستانک های مختلفی به جریان اصلی داستان هستیم که وضعیت را شکننده تر از سابق می کند و در مجموع نمی تواند امتیاز مثبتی برای قسمت دوم محسوب شود. « محاکمات سوختگی » در مقایسه با کتاب، تغییرات ریز و درشتی در داستان ایجاد کرده و این تغییرات گاهی به حدی پررنگ می شوند که علناً فیلم را به یک اقتباس کاملا آزاد از کتابِ جیمز دشنر تبدیل می کنند. ویس بال که سازنده قسمت نخست این فیلم نیز بوده، در قسمت دوم، شخصیت های داستان را به بیش از تلاش برای فرار از تله ها و بررسی مشکلات پیش روی هدایت می کند و آنان را نگران وضعیت دنیای پیرامون خود می کند! این تغییرات عجیب باعث شده تا « محاکمات سوختگی » گاهی از مسیر اصلی منحرف شود و شخصیت های داستان بی جهت نسبت به مسائل مختلف واکنش نشان داده و زمان فیلم را برای پیگیری خط اصلی داستان به تعویق بیندازند. به سردرگمی فیلم در گنجاندن و پرورش مقوله های بشری در داستان باید شخصیت پردازی ضعیف بازیگران تازه وارد را هم اضافه کرد که بیشتر به تیپ نزدیک هستند و نمی توانند به تعریف درست شخصیت برسند. حضور پاتریشیا کلارکسون هم در نقش آوا به « محاکمات سوختگی » کمک کرده تا بیشتر از گذشته فرم و ماهیت نسبتا ارجینال خود را از دست دهد و شبیه به دیگر اثر محبوب نوجوان محور این روزهای هالیوود یعنی « عطش مبارزه » شود. شباهتی که البته کیفیت اجرایی فیلم « عطش مبارزه » را ندارد. با اینحال فیلم در بخش اکشن و ضرباهنگ، کماکمان اثری قابل ستایش محسوب می شود. فیلم ضرباهنگ سریعی دارد و تعقیب و گریزهای مکرر باعث می شود که حواس تماشاگر چندان معطوف به ضعف های فیلمنامه نباشد. اکشن پر زد و خورد فیلم و حضور موجودات جالبی که شباهت هایی به زامبی نیز دارند، باعث شده اند تا تماشای « محاکمات سوختگی » ملال آور نباشد و بتوان به عنوان یک اثر اکشن از دیدنش لذت برد؛ مگر آنکه بخواهید در جریان داستان نسبت به رفتار شخصیت ها توجه نشان دهید! دیلان اوبرین در قسمت دوم « دونده مارپیچ » کماکان بهترین بازیگر فیلم است و حتی می توان گفت تنها بازیگری است که به خوبی توانسته نمایش خوبی از خود ارائه نماید. اوبرین در لحظات دراماتیک فیلم هم قابل قبول است و به نظر می رسد که توانسته خود را به عنوان یک وزنه در سری فیلمهای « دونده مارپیچ » مطرح نماید. بازیگران مشهورتر فیلم از جمله پاتریشیا کلارکسون در نقش آوا، خیلی پرداخت مناسبی ندارند و به همین جهت هم نتوانسته اند چندان در جریان فیلم حضور موثری داشته باشند. « محاکمات سوختگی » دنباله بهتری برای قسمت اول محسوب نمی شود اما احتمالا بتواند طرفداران این مجموعه را راضی نگه دارد. فیلم اگرچه در بخش فیلمنامه و شخصیت پردازی ضعیف تر از قسمت قبل عمل می کند، اما در پرداخت صحنه های اکشن و منسجم نگه داشتن ضرباهنگ فیلم تا حدود زیادی موفق بوده است. اما مشاهده قسمت دوم « دونده مارپیچ » برای طرفداران پرو پا قرص کتاب خیلی نمی تواند هیجان انگیز باشد چراکه سازندگان خیلی علاقه ای به دنبال کردن مسیر کتاب نداشته اند و هرجایی که لازم دیده اند، تغییراتی عجیب و غریب اعمال نموده اند.
Everest نام فیلم: اورست (Everest) کارگردان : Baltasar Kormákur نویسنده : William Nicholson ، Simon Beaufoy بازیگران : Jason Clarke... Rob Hall Jake Gyllenhaal... Scott Fischer Josh Brolin ... Beck Weathers Keira Knightley... Jan Arnold Emily Watson...Helen Wilton Sam Worthington ... Guy Cotter Robin Wright ... Peach Weathers و... رده سنی : PG-13 ( مناسب برای افراد بالای 13 سال) ژانر : ماجراجویی زمان : 121 دقیقه منتقد : میثم کریمی حادثه ای که در سال 1996 در روزهای 10 و 11 ماه می در اورست روی داد، یکی از تلخ ترین حوادث تاریخ کوهنوردی می باشد. در این سال، 8 نفر از کوهنوردان به سرپرستی اسکات فیشر، مبلغ 65 هزار دلار را پرداخت کردند تا بتوانند با کمک راهنمایی تمام وقت،به قله اورست صعود کرده و نام خودشان را در تاریخ ثبت نمایند. اما پس از اتفاقات مختلفی که در هنگام صعود برای آنان رخ داد ، این افراد در اورست گرفتار شدند و جان خود را از دست دادند و در نهایت با 12 کشته، یکی از تلخ ترین حادثه های کوهنوردی تاریخ در سال 1996 به وقوع پیوست. پس از این حادثه، آناتولی بوکریف که راهنمای این گروه بود به واسطه تلاشهایش برای نجات جان کوهنوردان مورد تقدیر قرار گرفت و مفتخر به دریافت جوایزی گردید. اما از طرف دیگر، عده ای هم بر این باور بودند که او در مهیا نمودن شرایط مناسب صعود به قله برای گروه کوتاهی کرده و می توانست عملکرد بهتری داشته باشد تا منجر به بروز فاجعه نگردد. بوکریف پس از این ماجرا در سال 1997 بار دیگر برای صعود به آناپورنا ( با ارتفاع 8078 متر ) اقدام نمود اما به دلیل وقوع بهمن در میان برف ها مفقود شد و پس از مدتی جستجو برای یافتن اثری از او، خبر درگذشتش اعلام شد. بر روی سنگ یادبود بوکریف در اردوگاه اصلی آناپورنا این جمله حک شده است : « کوه ها ورزشگاه هایی نیستند که بلند پروازی ام را در آنجا تخلیه کنم ، بلکه مکان های مقدسی هستند که در آنجا مناسک مذهبی ام را به جا می آورم.من به این کوه ها می روم همانگونه که انسان ها برای عبادت به عبادتگاه ها می روند. زمانی که در بالای قله های مرتفع می ایستم گذشته ام را می بینم ، رویای آینده را می بینم و با معصومیتی غیر معمول ، اجازه دارم حال حاضر را تجربه کنم . در حالیکه چشمانم باز شده و توانم دو چندان شده است. من در کوه ها خلقت را جشن می گیرم و در هر سفر بار دیگر متولد می شوم. » داستان فیلم « اورست » اما نه درباره مرگ بوکریف بلکه درباره فاجعه اورست در سال 1996 می باشد و داستان دو گروه کوهنوردی به رهبری راب هال ( جیسون کلارک ) و اسکات فیشر ( جیک جیلنهال ) می باشد که قصد دارند تا صعودی را به قله اورست آغاز نمایند. صعود پر فراز و نشیب آنان در ابتدا بدون مشکل به نظر می رسد اما در ادامه با توجه به وقفه هایی که در صعود ایجاد می شود و مشکل اکسیژن و مسائل دیگر، اعضای گروه رفته رفته رنگ مرگ را در مقابل دیدگانشان مشاهده می کنند و.... « اورست » براساس منابع مختلفی از جمله کتاب مشهور « به درون هوای رقیق » ساخته شده است و روایت های متناقض زیادی که درباره این حادثه منتشر شده را در کنار یکدیگر قرار داده تا بتواند بهترین تصویر ممکن را از این حادثه دردناک ترسیم نماید و می توان گفت که تا حدود زیادی موفق به انجام این کار نیز شده است. « اورست » تمایل چندانی به بزرگنمایی اشتباهات ندارد و تمرکز خود را بر روی تلاش جمعی افراد در کنار یکدیگر برای بقاء و مبارزه برای بازگشت به زندگی قرار داده است. در واقع، سازندگان به خوبی می دانسته اند که داستان بوکریف مورد اختلافات بسیاری قرار دارد اما فیلم اگاهانه نسبت به موضع گیری مشخص در این ارتباط خودداری نموده و سعی کرده با توجه به جزئیاتی که در اختیار داشته بهترین تصویر را ازشرایط ممکن به تصویر بکشد تا از این طریق، آگاهانه خود را از گزند انواع و اقسام انتقاداتی که می توانست نسبت به موضع گیری مشخص فیلم در این ارتباط بوجود بیاید، در امان نگه داشته باشد. بالتازار کورماکور، کارگردان این فیلم که ساخت فیلم « 2 اسلحه » با بازی دنزل واشینگتن را در کارنامه هنری اش دارد، شخصیت های داستانش را آدمهایی متفاوت از لحاظ فکری معرفی می نماید که با انگیزه های مختلفی در این صعود حاضر شده اند و قرار است پس از موفقیت در این راه، به خواسته های مطبوع خودشان برسند. توجه کورماکور به واقعی نشان دادن شخصیت های داستان کمک زیادی به باورپذیر بودن آنان کرده است. وی به خوبی از قهرمان سازی پرهیز کرده و هیچکس را برتر از دیگری معرفی نمی کند. « اورست » را می توان از لحاظ شخصیت پردازی یکی از واقعی ترین فیلمهای ساخته شده در ارتباط با کوهنوردی محسوب کرد. البته فیلم گاهی عناصر دراماتیکی به داستان اضافه می کند که کارکرد چندانی ندارند و تنها به جهت سوزناک کردن بیشتر داستان در فیلم گنجانده شده اند. شاید بتوان اصلی ترین این موارد را حضور کیرا نایتلی در نقش همسرِ باردارِ هال توصیف کرد که دیالوگ های کلیشه ای این دو درباره آینده و خانواده مشترکی که تشکیل خواهند داد، بنا بوده که بارِ عاطفی فیلم را غنی نماید که فیلم در این مسیر موفقیت چندانی کسب نکرده است. این موقعیت ها بطور کلی تناسبی با خط اصلی داستان ندارند چراکه در خط اصلی داستان توجه به جزئیات و مستند بودن وقایع مورد تمرکز سازنده بوده اما در بخش های غیرمستند، فیلم سعی دارد تا بتواند احساس مخاطبش را از طریق دیالوگ های عاشقانه تحت تاثیر قرار دهد اما در این راه موفق نمی شود. با اینحال،موفقیت اصلی « اورست » را نه در روایت داستان و تلاش برای مستند بودن آن، بلکه باید در بخش های فنی دانست که بسیار درخشان هستند و شکوهی چشم نواز به تصویر داده اند. « اورست » یکی از بهترین فیلمهای ساخته شده در فرمت سه بعدی می باشد که می تواند حس اضطراب، ترس و عظمت مناطق کوهستانی را واقعی تر از هر زمان دیگری به مخاطب انتقال دهند. فیلم مخصوصا زمانی که در حال گرفتن نمای های انگل می باشد، ترسناک و بی رحم است و می تواند استرس را به راحتی به مخاطبش منتقل نماید.بطور کل می توان جلوه های بصری « اورست » را یکی از چشم نوازترین آثار سال برشمرد. فیلم همچنین در بخش تصویربرداری نیز یکی از بهترین آثار سال به شمار می رود. شرایط بسیار سخت فیلمبرداری در کوهستان های مملوء از برف سبب نشده تا سالواتوره ساتینو و تیم تصویربرداری اش نتوانند قاب هایی عالی از عظمت کوهستان پوشیده از برف دریافت نکنند. هلی شات های زیبای فیلم که می توان در اغلب سکانس های فیلم ردپایش را جستجو کرد، به زیبا نشان دادن عظمت مناطق کوهستانی کمک کرده و در عین حال ترس را در یک قاب مشترک به تصویر می کشد تا مخاطبش را بیش از پیش به فضایی که کوهنوردان فقید در آن قرار داشته اند نزدیک نماید. بازیگران ستاره « اورست » که تعداد آنان نیز پرشمار است، بازیهای یکدستی از خود به نمایش گذاشته اند. فیلم پرستاره « اورست » اگرچه نامهای بزرگی را در خود جای داده اما نقش آفرینی ای که فرای بازی دیگر بازیگران باشد را در آن شاهد نیستیم. جیک جیلنهال در نقش اسکات فیشر اگرچه قابل باور است اما در مقایسه با بازی فوق العاده اش در « چپ دست » در اینجا معمولی تر به نظر می رسد. جیسون کلارک نیز در نقش هال بازی راحتی از خود به نمایش گذاشته. کیرا نایتلی نیز در نقش زنی که همواره مضطرب است، باورپذیر است اما کلیشه ای تر از آن است که بتواند در دل بنشیند. « اورست » را می توان در مجموع اثری جذاب و تماشایی درباره یک تراژدی عظیم در تاریخ کوهنوردی برشمرد. فیلم اگرچه داستان ناراحت کننده ای دارد و همه مخاطبین از نقطه پایانی فیلم مطلع خواهند بود، اما ارزش های فنی بالایی برای تماشا خواهد داشت که تجربه تماشای « اورست » را به تجربه ای هولناک اما جذاب مبدل می نماید. چنانچه بتوانید مشکلات لحظات دراماتیک فیلم را نادیده بگیرید، می توانید به راحتی با کوهنوردان در آخرین تراژدی عمرشان همراه شوید و تجربه ای از جنس سقوط داشته باشید.
Steve Jobs کارگردان : Danny Boyle نویسنده : Aaron Sorkin بازیگران : Michael Fassbender... Steve Jobs Kate Winslet ... Joanna Hoffman Seth Rogen ... Steve Wozniak Jeff Daniels ... John Sculley و... رده سنی : R ( مناسب برای افراد بالای 17 سال) ژانر : بیوگرافی زمان : 122 دقیقه منتقد : میثم کریمی " استیو جابز " بدون شک معتبرترین و مشهورترین نام در دنیای تکنولوژی است که راه و رسم زندگی میلیاردها انسان در سراسر جهان را برای همیشه تغییر داد. جابز در سال 1976 اولین کامپیوتر خانگی اَپل را به بازار معرفی کرد تا جهان انقلابی در صنعت رایانه را شاهد باشد. وی در سالهای بعد به دلیل اختلافات ، از کمپانی اَپل جدا شد و در شرکت خودش ساخت کامپیوترهای " نکست " را آغاز کرد که از این کامپیوتر به عنوان اولین میزبان مرورگر اینترنتی نیز یاد می شود. موفقپس از موفقیت های نکست، کمپانی اَپل مجاب شد تا حق امتیاز کامیپوترهای نکست را به مبلغ 429 میلیون دلار خریداری کرده و استیو جابز را مجدد به اَپل بازگرداند. پس از بازگشت جابز به اَپل ، این کمپانی رفته رفته محصولات بی نظیری از جمله آی مک، آی پاد را به بازار عرضه کرد و امروزه نیز به عنوان یکی از قدرتمندترین کمپانی های حوزه تکنولوژی و فناوری شناخته می شود. پس از مرگ استیو جابز در سال 2011، تهیه کنندگان بسیاری به تکاپو افتادند تا بتوانند به سرعت فیلمی درباره وی و فعالیت هایش بسازند که نتیجه این سرعت عمل، فیلم « جابز » در سال 2013 با بازی آشتون کاچر بود که تنها ویژگی مثبت آن، شباهت کاچر به استیو جابز بود! فیلم مذکور شکست سختی در اکران خورد و ظاهرا قرار بود پرونده این شخص با شکست « جابز » بسته شود اما اینبار تهیه کنندگان سونی به سراغ دنی بویل رفتند و آرون سورکین را به عنوان فیلمنامه نویس جذب کردند تا بتوانند اثری در خور و شایسته نام استیو جابز تهیه نمایند که البته هیچ تعصب و دیدگاه جانبدارانه ای را هم به این شخص نداشته باشد. نتیجه این تصمیم ناخوشایند برای طرفداران محصولات اَپل، این بود که همکاری متقابلی برای ترسیم چهره واقعی از جابز در فیلم از طرف کمپانی اَپل صورت نگرفت و حتی همسرِ استیو جابز از تصویری که سازندگان در این فیلم از جابز ارایه کردند به شدت گله کرد و آن را غیرواقعی خواند. با اینحال بسیاری هم این تصویر را فارغ از جایگاه اسطوره ای جابز در حوزه تکنولوژی، واقعی توصیف کردند و در نهایت فیلم « استیو جابز » در میان انبوهی از نظرات مخالف و موافق به اکران درآمد. داستان فیلم به سه بخش مختلف از زندگی استیو جابز ( در فیلم با بازی مایکل فاسبندر ) می پردازد. اولین بخش در سال 1984 و اختراع سیستم عامل مکینتاش توسط جابز و اتفاقاتی که پیرامون آن رخ داد، دومین بخش دوره مربوط به سال 1988 و کامپیوترهای نکست و سرانجام سال 1998 که جابز به اَپل بازگشت و سیستم عامل آی مک بطور رسمی در چرخه تولید قرار گرفت. فیلم به جزئیاتی که در این سه دوره در زندگی جابز رخ داده می پردازد. « استیو جابز » دنی بویل برخلاف نسخه ای که در سال 2013 ساخته شد، اثر بسیار پخته تر محسوب می شود. جابز در این فیلم همانند آنچه که مخاطبش انتظار دارد، انسانی باهوش و دانشمند معرفی می شود که ایده های بی نظیری برای پیشرفت تکنولوژی داشت و در راستای تحقق بخشیدن به ایده هایش تلاش بی وقفه ای انجام می داد. اما ویژگی مثبت فیلم در اینجاست که برخلاف تعریف های اغراق آمیزی که از استیو جابز انجام می شود، سعی شده تصویری واقعی تر از زندگی این شخص به عموم ارایه شود. جابز در فیلم اگرچه دانشمندی بی نظیر معرفی می شود، اما در عین حال انسانی بسیار مغرور و خودشیفته است که برای رسیدن به خواسته هایش از قربانی کردن افراد یا مسائل مختلف ابایی ندارد. جابز همانطور که بسیاری از همکاران و کارمندانش بارها در مصاحبه اعلام کرده اند، شخصیتی متکبر و زورگو بود و این ویژگی رفتاری در فیلم « استیو جابز » نیز به خوبی به تصویر کشیده شده تا طرفداران دو آتشه استیو جابز که معتقد هستند وی انسان کامل و بی نقصی بوده، به خشم بیایند. جابز در فیلم، مخصوصا زمانی که در حال صحبت با کارمندانش است، به خوبی حس تکبر و خودبزرگ بینی را به مخاطب انتقال می دهد اما با اینحال دنی بویل هرگز در پرداخت به این موضوع آنقدر تاکید انجام نمی دهد تا فیلمش سمت و سو گرفته و از مسیرش منحرف شود. « استیو جابز » در بخش هایی از فیلم به نامزدِ سابق جابز می پردازد که به سراغ او می آید و عنوان می کند که باید حمایت هایش را از دخترش لیزا دریغ نکند اما جابز در پاسخ به او عنوان می کند که این دختر متعلق به او نیست. اما فیلم با هوشمندی، رفته رفته این تصویر خشن و بی احساس را از زندگی جابز محو می کند و تلاش او را برای ساختن یک رابطه خوب پدر- دختری مجدد را مورد ستایش قرار می دهد. به این ترتیب بویل، تصویری انسانی تر از جابز ترسیم می کند تا مخاطب داستانش بتواند جنبه های انسانی این شخصیت را درک کند و او را به عنوان فردی تمام وقت در اختیار تکنولوژی به ذهن نسپارد! اما کلید موفقیت فیلم « استیو جابز » را نه در کارگردانی بسیار خوب دنی بویل، بلکه باید در فیلمنامه کم نقص آرون سورکین دانست که قطعا در فصل جوایز اسکار یکی از نامزدهای برجسته در رشته فیلمنامه خواهد بود. سورکین که پس از نوشتن فیلمنامه « مانیبال » 4 سال از سینما به دور بود و فعالیت هایش را در تلویزیون متمرکز کرده بود، در بازگشت به سینما موفق به خلق فیلمنامه ای شده که در آن دیالوگ های نافذ و بُرنده موج می زند و برترین این لحظات مونولوگ های بی نظیری است که برای شخص استیو جابز نوشته شده است و فاسبندر نیز در اجرای آن بهترین عملکرد را دارد. شاید خیلی اتفاق جالبی برای استیو جابز نباشد اما فیلمنامه سورکین در دیالوگ نویسی با کمی دخل و تصرف قابلیت تبدیل شدن به یک نمایشنامه را هم دارد. با اینحال « استیو جابز » ایراداتی هم در بخش روایت داستان دارد که نمی توان آن را به حساب ضعف فیلمنامه یا کارگردانی بویل گذاشت. به نظر می رسد که زندگی استیو جابز به اندازه ای جزئیات داشته باشد که نتوان آن را در قامت یک اثر دو ساعته به تصویر کشید چراکه در این صورت سازندگان مجبور به حذف برخی از افراد و اتفاقات مهم زندگی وی خواهند شد که این اتفاق در « استیو جابز » نیز رخ داده است. شما باید برای تماشای « استیو جابز » اطلاعات پس زمینه کاملی درباره زندگی جابز داشته باشید تا بتوانید تمام رویدادهای فیلم را بی آنکه سوالی در ذهنتان شکل بگیرد دنبال نمائید. شما چنانچه از زندگی جابز و اتفاقات زندگی اش بی خبر هستید، بهتر هست پیش از مشاهده فیلم سری به زندگینامه او بزنید چراکه دنی بویل در فیلم فرصتی برای توضیح دادن به شما درباره برخی جزئیات زندگی جابز ندارد! مایکل فاسبندر که بدون شک بازی در نقش استیو جابز بهترین بازی دوران بازیگری اش می باشد، توانسته تلفیقی از انسانی مستبد و در عین حال نخبه را در « استیو جابز » به تصویر بکشد. فاسبندر به همان میزان که در فیلم نفرت انگیز است، دوست داشتنی و باهوش است و شکی در مخاطب باقی نمی گذارد که باید او را به عنوان یک انسان متفاوت باور کنیم. بازی وی مخصوصا در زمانی که در حال گفتن مونولوگ گفتن است تماشایی می باشد. کیت وینسلت در نقش جوآنا و ست روگن در نقش استیو وزنیاک نیز بازیهای بسیار خوبی از خود به نمایش گذاشته اند. استیو وزنیاک واقعی یکی از معدود کسانی از نزدیکان استیو جابز بوده که از تماشای فیلم لذت برده و آن را واقعی توصیف کرده است. « استیو جابز » دنی بویل تماشایی و لذت بخش است. دنی بویل نزدیک ترین تصویر به زندگی واقعی جابز را به مخاطب عرضه کرده و از او انتظار دارد که با دیدگاهی غیرتعصبی به جابز و دنیای پیرامونش بنگرد. جابزِ دنی بویل مشخصا یک دانشمند و نابغه می باشد اما در عین حال انسان خودخواه و خودشیفته ای است که در طول عمرش رفتاری مستبدانه را پیش گرفت. طرفداران سرسخت محصولات اَپل احتمالا از تماشای تصویری که از جابز در این فیلم ترسیم شده ناخرسند خواهد بود اما باید واقع بین بود؛ جابز یک نابغه بی نظیر اما خودشیفته بود.
Captain America: Civil War ژانر : اکشن , ماجرایی , علمی تخیلی , مهیج زبان : انگلیسی محصول : آمریکا کارگردانان : Anthony Russo, Joe Russo بازيگران : Chris Evans, Robert Downey Jr, Sebastian Stan, Anthony Mackie خلاصه داستان : پس از اتفاقات انتقامجویان : عصر اولتران ، دولت های جهان قانونی را وضع می کنند که طی آن فعالیت های تمامیِ ابرقهرمانان کنترل می شوند و آن ها بایستی برای دولت کار کنند. اما کاپیتان آمریکا و مرد آهنی که در مورد این قانون نظرات متفاوتی دارند ، مقابل یکدیگر می ایستند و جنگی نفس گیر رخ می دهد و…
Wonder Woman کارگردان: Patty Jenkins بازیگران: Gal Gadot، Chris Pine، Danny Huston تاریخ اکران: ۲ ژوئن (۲۰ خرداد ۹۶) نام فیلم : Wonder Woman 2017 – زن شگفت انگیز ۲۰۱۷ ژانر : اکشن | علمی تخیلی | فانتزی | هیجان انگیز | ماجراجویی امتیاز : IMDB , Wiki 8.1/10 محصول کشور : آمریکا زبان : انگلیسی کارگردان : Patty Jenkins کمپانی منتشر کننده : Warner Bros. Pictures تهیه کنندگان : Zack Snyder, Deborah Snyder, Charles Roven بازیگران : Gal Gadot, Chris Pine, Lucy Davis, Connie Nielsen, Robin Wright, Lisa n Kongsli خلاصه داستان Wonder Woman 2017 : فیلم زن شگفت انگیز ۲۰۱۷، داستان زنی به نام دایانا (گل گدوت) را روایت میکند که شاهزاده امازون می باشد و در یک پناهگاه سری، برای تبدیل شدن به یک جنگجوی شکست ناپذیر آموزش دیده است. دایانا که از مهارت های رزمی بسیار بالایی برخوردار است، پس از آنکه یک خلبان آمریکایی به نام استیو ترور به جزیره می اید، دایانا را از وقوع یک جنگ جهانی مطلع میکند و از او طلب کمک میکند. دایانا نیز به شهر می آید تا بتواند با دشمنان بشریت مبارزه کند و سپسف لقب «زن شگفت انگیز» را به خود می دهد … گل گدوت برای اولین بار در فیلم بتمن علیه سوپرمن در نقش واندر وومن ظاهر شد و به اعتقاد بسیاری از منتقدان و تماشاگران، تنها نکته مثبت آن فیلم، نقشآفرینی وی بود. بعد از اینکه دیسی اعلام کرد که قصد ساخت یک فیلم مستقل بر اساس این شخصیت را دارد، با توجه به سابقه نه چندان خوب دیسی در اقتباسهای سینمایی از کمیکهایش، بسیاری از افراد نسبت به موفقیت این فیلم شک داشتند. در حالیکه هنوز تا اکران عمومی این فیلم چند روز باقی مانده است، به نظر میرسد دیسی توانسته بالاخره به موفقیت دست پیدا کند و اینبار با یک فیلم ابرقهرمانی بسیار خوب طرف هستیم. فیلم Wonder Woman توسط پتی جنکینز، کارگردان فیلمهای Monster و Five ساخته شده است. گل گدوت، کریس پاین و رابین رایت از بازیگران فیلم هستند. فیلم داستان یک خلبان آمریکایی به اسم استیو ترور را روایت میکند که در جزیره تمیسکایرا سقوط میکند و به پرنسس دایانا در رابطه با جنگ جهانی اول میگوید. پرنسس دایانا هم به همین دلیل جزیره خود را ترک میکند تا هم بتواند به جنگ خاتمه دهد و هم تبدیل به واندر وومن شود. فیلم واندر وومن اولین فیلم ابرقهرمانی تابستانی است که توسط یک زن کارگردان شده است و نقش اصلی آن هم یک ابرقهرمان زن است. در ادامه این مطلب، چکیده نظرات تعدادی از منتقدان مطرح را در رابطه با این فیلم میخوانیم: نظر منتقدان کریس ناشاواتی | اینترتینمنت ویکلی Wonder Woman فیلمی هوشمندانه، روان و رضایتبخش است و دقیقا همانطوری است که فیلمهای ابرقهرمانی باید باشند. چقدر طعنهآمیز است که در ژانری که مردان تمام قدرت را در اختیار دارند، فیلمی با یک ابرقهرمان و کارگردان زن چنین عملکرد فوقالعادهای از خود نشان میدهد. کیت اربلند | ایندیوایر فیلم واندر وومن، همانقدر که در رابطه با به قدرت رسیدن یک ابرقهرمان است، درباره دنیایی است که به این ابرقهرمان نیاز دارد و دایانا با تلاش برای حفظ بشریت، احساسی را وارد فیلم میکند که توانسته Wonder Woman را تبدیل به بهترین فیلم دنیای دیسی بکند. تنها یک کلمه برای توصیف این فیلم کافی است: فوقالعاده. استفن ویتی | نیویورک دیلی نیوز همانطور که ما پیش از این فهمیده بودیم و DC هم با فیلم واندر وومن فهمیده است، فیلمهای ابرقهرمانی باید سرگرمکننده باشند. فیلم Wonder Woman حتی اعضای جوخه انتحار را هم با لبخند روانه خانه میکند. آلونسو دورالده | رپ در سیل عظیم فیلمهای ابرقهرمانی، تنها چند فیلم توانستند به آثار قابل قبول و خیلی خوبی تبدیل شوند که فیلم واندر وومن نیز در این دسته قرار میگیرد. کلی لاولر | USA Today یک فیلم غافلگیرکننده که قواعد ژانر ابرقهرمانی را دستخوش تغییر کرده است و فرمول قدیمی و نخنما شده این ژانر را زیر پا میگذارد. واندر وومن، یک فیلم اکشن، کمدی عاشقانه، جنگی و پا به سن گذاشتن در یک فیلم است و بالاتر از همه اینها، یک فیلم امیدوارانه در رابطه با بشریت است. مایکل فیلیپس | شیکاگو تریبون بعد از مدتهای طولانی، زمانی که تماشای یک فیلم از دنیای دیسی را به اتمام رساندم، آماده دیدن قسمت دوم آن بودم. فیلم دقیقا مال همین زمان است. الیسون شومیکر | Consequence of Sound واندر وومن یک فیلم فوقالعاده است. گفتن این جمله که Wonder Woman بهترین فیلم دنیای دیسی است، دقیقا مانند این است که بگوییم فیلم آروارههای اسپیلبرگ، بهترین فیلم ژانر کوسه محسوب میشود. هر چه دلتان میخواهد راجع به کلارک کنت، بروس وین و دیپ بلو سی بگویید اما واندر وومن، در یک کلاس بالاتری از تمام اینها قرار میگیرد. اندرو بارکر | ورایتی فیلم واندر وومن، اولین فیلم بزرگ ابرقهرمانی یک استودیو عظیم است که توسط یک کارگردان زن ساخته شده و نقش اول آن نیز بر عهده یک زن است که فیلم موفق شده این نکته را در چندین مورد نشان دهد. جاشوا یل | آیجیان فیلم واندر وومن فرسنگها از سه فیلم دیگر DC Extended Universe بالاتر است. صحنههای دراماتیک، اکشنهای خوشساخت و گروه بازیگران قدرتمند در کنار هم قرار گرفتهاند تا داستان الهامبخش به قدرت رسیدن یک ابرقهرمان را روایت کنند. با این حال در برخی از صحنهها نقشآفرینی غیر متعادل گل گدوت و مشکلات تکنیکی به فیلم ضربه زده است. شری لیندن | هالیوود ریپورتر مانند تمام فیلمهای ابرقهرمانی، ایجاز نکتهای است که به فیلم ساخته شده توسط پتی جنکینز ضربه زده است. اما این داستان به قدرت رسیدن یک ابرقهرمان، مسیر منظمی را پیش گرفته که یک تغییر خوشایند در فیلمهای ابرقهرمانی محسوب میشود که تماما از ارجاعات مختلف پر هستند. این فیلم میتوانست بهتر باشد اما مسیر و هدف آن درست است. مت سینگر | اسکرین کراش فیلم Wonder Woman هیجانانگیز، بامزه، عاشقانه و فیلم مورد علاقه من از دنیای DC Extended Universe تا به امروز است. دایانا با قدرت و شجاعت خود، به الگوی هر کسی که با وی ملاقات کند، تبدیل میشود و حتی در سختترین شرایط هم به ایدهآلهای خود پایبند میماند. اگر خوششانس باشیم، کارگردانان بعدی فیلمهای DCEU از این فیلم و شخصیت پرنسس دایانا الهام خواهند گرفت. رودریگو پرز | پلیلیست در این مساله که Wonder Woman بهترین فیلم دنیای گسترده دیسی است، هیچ شکی نیست. با این اوصاف با نگاهی به فیلمهای قدیمی این دنیا، همه ما میدانیم که این افتخار، افتخار چندان بزرگی نیست. با این حال اکت دوم فیلم، بسیار هیجانانگیز است. استیو رز | گاردین فیلم Wonder Woman دقیقا از همان مشکلاتی رنج میبرد که دیگر فیلمهای دنیای دیسی از آنها رنج میبرد. جدیت بیش از حد، جلوههای ویژه بسیار زیاد و یک داستان شلوغ و نه چندان جذاب مشکلاتی هستند که در فیلم دیده میشوند. فیلمی که قول داده بود تبدیل به یک بلاکباستر فوقالعاده تابستانی شود، بیشتر شبیه یک فیلم معمولی که بعدها در دورهمیهای نچندان جدی دیده شود، شده است.