1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

معرفی فیلم های روز

شروع موضوع توسط inferno ‏30/6/15 در انجمن سینما

  1. مدیر بازنشسته☕ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    954
    تشکر شده:
    4,644
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    Southpaw

    [​IMG]

    نام فیلم: Southpaw (چپ دست)

    کارگردان : Antoine Fuqua

    ژانر: اکشن،درام،ورزشی

    مدت زمان: ۱۲۳ دقیقه

    نویسنده : Kurt Sutter

    بازیگران : Rachel McAdams, Jake Gyllenhaal, Naomie Harris

    محصول کشور: ایالات متحده آمریکا

    کمپانی توزیع کننده: The Weinstein Company

    منتقد: دبورا یانگ (The Hollywood Reporter) - امتیاز ۷ از ۱۰

    خلاصه داستان : یک بوکسور برای برگرداندن زندگی‌اش به حالت قبلی، دوباره برای قهرمانی پا به میدان می‌گذارد ...

    [​IMG]

    یک داستان جالب در مورد یک قهرمان که همه چیزش را از دست می‌دهد و بعد از آن برای حفظ سرپرستی دخترش دوباره پا به کارزار می‌گذارد، «چپ دست»(Southpaw) یکی دیگر از فیلم‌های ورزشی است که با روش آزمون و خطا ساخته شده، اما بازیگرانی کاربلد در آن نقش‌آفرینی کرده‌اند –که گل سرسبدشان «جیک جیلنهال» با بازی شگفت‌انگیزش است- و این نقطه‌ی قوت فیلم است و داستان فیلم را هم جذاب نگه می‌دارد.

    کارگردان فیلم «آنتونی فوکوا» هم استعدادش در نشان دادن نیمه‌ی تاریک آدم‌های خوبی چون «دنزل واشنگتن» را پیش از این در فیلم‌هایی چون «موازنه گر»(The Equalizer) و «روز آزمایشی»(Training Day) نشان داده است. حال او گیلنهال را جایگزین او کرده و از او یک مشت‌زن خونخوار اما آسیب‌دیده ساخته است. با وجود تاریخ اکران فیلم که در اواخر جولای است و البته رقابتش در جشنواره‌ی فیلم شانگهای، «چپ‌دست» برای مردان فیلم خوبی است اما همین زیادی مردانه بودنش آن را در رقابت با «عزیز میلیون دلاری»(Million Dollar Baby) بازنده می‌سازد. مهم‌ترین نکته‌ی مثبت فیلم بازی درخور توجه و شایسته‌ی اسکار گیلنهال است.

    [​IMG]

    نقش "بیلی هوپ" قهرمان بوکس سبک وزن جهان در ابتدا قرار بود به «امینم» برسد، اما پس از اینکه او برای تمرکز روی آثار جدیدش در عرصه‌ی موسیقی از حضور در فیلم سر باز زد، گیلنهال برای ایفای این نقش انتخاب شد. اگرچه ستاره‌ی خوشتیپ و خوش‌قیافه‌ی «شبگرد»(Nightcrawler) بیشتر چهره‌اش به قیافه‌ی معصومانه‌ی «الن دلون» در فیلم «روکو و برادرانش»(Rocco and His Brothers) می‌خورد تا یک بوکسور –در واقع سنخیت چندانی با یک بوکسور ندارد- اما بازیگر فیلم «دانی دارکو»(Donnie Darko) اینجا تبدیل به یک گاو خشمگین عضلانی شده و بدنش هم پر از خالکوبی است. حتی تشخیص دادن او در سکانس‌های ابتدایی سخت است، جایی که بر روی صورت خونین او و نعره‌هایش تاکید می‌شود و می‌بینیم که او همچون طوفان حریفش را در «مدیسون اسکوئر گاردن» شکست می‌دهد و قهرمان جهان می‌شود.

    [​IMG]

    در رختکن، همسر جذاب او "مائورین" (ریچل مک‌آدامز) با غرور و دلهره به دکتر که در حال مداوای چشم چپ بیل است نگاه می‌کند. او انتظار دارد تا زمانی که شوهرش هنوز هم صورت سالمی دارد از این حرفه کنار بکشد، اما در اینصورت، چه کسی خرج زندگی تجمل‌گرایانه‌ی آن‌ها را بدهد؟ اما هنوز هم نگرانی او نسبت به بیل بی‌ریا و واقعی است و روابط بین آن‌ها نشان از عشق عمیق میانشان است. دختر یازده ساله‌ی آن‌ها "لیلا" (اُنا لارنس) هم تکمیل کننده‌ی زندگی رویایی آن‌ها است، لیلا آن‌ها به شدت دوست دارد و با جلوتر رفتن فیلم، تبدیل به یک کاراکتر اصلی می‌شود.

    بیلی ورزیده با آن قد و قامت کشیده و البته چشم آسیب‌ دیده‌اش می‌تواند یک فرد وحشی را مهار کند، و در مسابقه‌اش در سکانس‎‌های ابتدایی فیلم، او به طور واضح به دنبال آرام شدن است. مائورین اولین ضربه را می‌خورد. خطر اسپویل: او فقط در نیم ساعت اول فیلم حضور موثر دارد، تا آنجایی که ستیزی وحشیانه و خونین میان بیلی و رقیب جوان و گستاخش "میگل اسکوبار" (میگل گومز) که مقام بیلی را می‌خواهد روی می‌دهد. اما مک‌آدامز خاطره‌ی یک زن بااستقامت که نیمه‌ای مردانه دارد را از خودش به یادگار می‌گذارد، یک مدیر باهوش، یک همسر دوست‌داشتنی و یک مادر خوب که مشکلات ازدواج با یک بوکسور بی‌رحم را تجربه می‌کند.

    [​IMG]

    بیلی هم در طول مبارزه مدام با چشم‌غره به حریفش می‌نگرد. در رینگ او یک هیولای مهارناپذیر است که غریزه‌اش او را به حمله تشویق می‌کند، از طرف دیگر او به خاطر همسرش هم که شده سعی دارد تا عصبانیتش را کنترل کند، درست مثل وقتی که دست‌هایش را بالا می‌گیرد تا در مقابل ضربات حریف دفاع کند. پس از اینکه زندگی‌اش به سرعت –سریع‌تر از چیزی که بتوان باور کرد- از هم می‌پاشد، بخش دوم فیلم به آرامی و در بیرون از رینگ جریان می‌یابد. حتی مسابقات بوکس هم همچون مسئولان برگذاری مسابقات که نقش یکی‌شان را «کورتیس "فیفتی سنت" جکسون» بازی کرده و از بیلی سواستفاده‌ی ابزاری می‌کنند، تلخ و زهرآگین به تصویر کشیده شده‌اند. قانون هم در قضاوت در مورد لیلا و سپس گرفتن حضانت او از پدرش بی‌رحمانه و ناعادلانه عمل می‌کند، اگرچه این امر بیلی را تبدیل به یک پدر فداکار و مسئولیت‌پذیر می‌کند.

    [​IMG]

    واقعاً هیچ چیز غیرمنتظره‌ای در فیلمنامه‌ی «کرت ساتر» خالق سریال «پسران هرج و مرج»(Sons of Anarchy)، که «فارست ویتایکر» را برای نقش "تیک ویلز" یک مربی بازنشسته‌ی خوش قلب و مهربان انتخاب کرده است، وجود ندارد. بعد از چند سکانس عشق‌بازی، تیک از بیلی سرخورده می‌شود و می‌گوید او به طور حرفه‌ای تمرین نمی‌کند، سپس همانطور که پیشبینی می‌کنید هر دو به سختی تلاش می‌کنند تا بیلی برای بازگشتی در خور توجه به رینگ و بازپس گرفتن مقام قهرمانی‌اش در لاس وگاس، آماده شود.

    دوباره، به لطف بازیگران و «جان ریفوا» تدوین‌گر فیلم که این اثر را تماشایی کرده است، کمی هیجان به مخاطبان القا می‌شود. فیلمبرداری «مائورو فیوره» جوی تاریک و سیاه به فیلم القا کرده بطوریکه فقط در لحظات حساس فیلم رنگ‌های روشن را به خود می‌بیند. سکانس‌های اکشن جذاب‌اند و لحظات احساسی هم خوب از آب درآمده‌اند و موسیقی‌های «جیمز هورنر» هم که از نواهای غم‌انگیز گرفته تا موزیک‌های رپ را در خود جا داده است، به خوبی بر روی فیلم سوار شده است.

     
    !...Mis!، Mah$a، Mani و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    954
    تشکر شده:
    4,644
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    تاریخ انتشار : سال ۲۰۱۵

    انتشار : از مووی وُ

    کیفیت : ۷۲۰p WEB-DL

    امتیاز در IMDb :

    ۸٫۶ از ۱۰ – میانگین رای ۱۸۹,۳۳۳ نفر (جزء ۲۵۰ فیلم برتر IMDb با رتبه ۵٠)

    ژانر: هیجانی , تخیلی , اکشن

    حجم فیلم : ۸۵۰ مگابایت

    خلاصه داستان : در آینده ای دور ، در حالی که تنها بیابانی خشک از زمین باقی مانده است ، باقیمانده ی نسل انسان ها برای زنده ماندن حاضرند یکدیگر را از بین ببرند. اما در این میان ، مردی جوان به نام مکس ، که خانواده اش را از دست داده است ، در جستجوی صلح می باشد و…


    ===============================================

    دانلود
     
    Mah$a، مـرجانه، Mr Perfect و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    954
    تشکر شده:
    4,644
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    کیفیت ۷۲۰p BluRay اضافه شد
    تاریخ انتشار : سال ۲۰۱۵

    انتشار : از مووی وُ

    کیفیت : ۷۲۰p BluRay

    ژانر: کمدی , هیجانی

    حجم فیلم :۶۵۰ مگابایت

    خلاصه داستان : در فیلم Paul Blart: Mall Cop 2 ، “کوین جیمز″ (Kevin James) نقش خود را به عنوان یک گارد امنیتی با نام Paul Blart (پاول بلارت) باز می یابد که به شهر Las Vegas (لاس وگاس) می رود تا یک برنامه ی “گارد امنیتی” را به همراه دختر نوجوانش Maya (مایا) قبل از اینکه او به دانشگاه برود به اجرا در بیاورد. زمانی که او در Las Vegas است، به طور اتفاقی یک سرقت را کشف می کند، و اکنون وظیفه ی اوست تا جنایتکاران را متوقف کند.


    ===============================================

    دانلود
     
    Mah$a، Mr Perfect و *selena* از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر بازنشسته☕ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    954
    تشکر شده:
    4,644
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    اسنودن
    [​IMG]
    در این فیلم «جوزف گوردون لویت» در نقش ادوارد اسنودن، «شایلین وودلی» در نقش نامزد ادوارد ظاهر شده و زاکاری کینتو نقش «گلن گرین والد» روزنامه نگار را بازی می‌کند و نیکولاس کیج، ملیسا لیو، تام ویلکینسون، تیموتی اولیفانت، ریف ایفانس و جولی ریچاردسون سایر بازیگران این فیلم هستند.

    فیلمنامه این کار حاصل همکاری الیور استون و کایرن فیتزجرالد است که بر مبنای کتاب «پرونده های اسنودن: جزییات ماجراهای مهمترین مرد تحت تعقیب جهان» اثر لوک هاردینگ و رمان «زمان اختاپوس» از آناتولی کوچرنا، وکیل روسی اسنودن است.

    اسنودن در ژوئن ۲۰۱۳ اطلاعات طبقه بندی شده‌ای از برنامه‌های فوق سری سازمان امنیت ملی آمریکا را،برای نشریات گاردین، نیویورک تایمز و واشنگتن پست فاش کرد و به خاطر این اقدام تحت تعقیب نیروهای پلیس فدرال آمریکا قرار گرفت و به روسیه پناهنده شد.

    این فیلم برای ۲۵ دسامبر روانه بازار خواهد شد.
     
    Mah$a و Mr Perfect از این پست تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    954
    تشکر شده:
    4,644
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    Terminator Genisys
    پس از گذشت 12 سال از اکران قسمت دوم، اعلام شد که قرار است قسمت جدیدی از « نابودگر » ساخته شود که خبری غافلگیر کننده برای طرفداران این مجموعه محسوب می شد.
    [​IMG]
    وب‌سایت مووی مگ:

    نام فیلم: نابودگر : پیدایش (Terminator Genisys)

    کارگردان : Alan Taylor

    نویسنده : Laeta Kalogridis, Patrick Lussier

    بازیگران :

    Arnold Schwarzenegger...Guardian

    Jason Clarke ... John Connor

    Emilia Clarke ... Sarah Connor

    Jai Courtney ...Kyle Reese

    J.K. Simmons... O'Brien

    و...

    رده سنی : PG-13 ( مناسب برای افراد بالای 13 سال)

    ژانر : اکشن

    زمان : 125 دقیقه

    منتقد : میثم کریمی

    [​IMG]

    دو قسمت اول فیلم « نابودگر » از جمله آثاری در تاریخ سینما محسوب می شوند که سینمای اکشن را یک گام به جلو هدایت کردند. قسمت اول در سال 1984 ،ایده پست - آخرالزمان جدیدی را مطرح می کرد که آمیخته شدنش با اکشنی جذاب، « نابودگر » را به اثری ماندگار در تاریخ سینما مبدل کرد. اما جیمز کامرون که همواره بلند پرواز بوده، در قسمت دوم با بکارگیری تکنیک های جدید جلوه های ویژه که تا آن زمان بی سابقه بود توانست اثری خلق کند که هم از جهت ساختاری و کارگردانی زبانزد بود و هم در بخش جلوه های بصری بهترین آثاری بود که تا آن زمان ساخته شده بود. در سالهای اخیر از « نابودگر 2 » حتی به عنوان بهترین فیلم اکشن تاریخ سینما نیز یاد شده است.

    اما پس از گذشت 12 سال از اکران قسمت دوم، اعلام شد که قرار است قسمت جدیدی از « نابودگر » ساخته شود که خبری غافلگیر کننده برای طرفداران این مجموعه محسوب می شد. در نهایت قسمت جدید این سری با نام « نابودگر : رستاخیز ماشین ها » به اکران درآمد که نتوانست انتظارات بالایی که طرفداران داشتند را برآورده کند و یکی از دلایل مهم این ضعف را می توان عدم حضور جیمز کامرون به عنوان کارگردان اثر دانست. اما ساخته شدن قسمت چهارم این فیلم با نام « نابودگر : رستگاری » در سال 2009، خبری عجیبی بود که هیچکس انتظارش را نمی کشید. قسمت چهارم به دلیل تغییر فضای داستان، نتوانست به موفقیتی، حتی در حد و اندازه های قسمت سوم دست پیدا کند و از « نابودگر : رستگاری » به عنوان ضعیف ترین قسمت از این مجموعه نام برده شد.

    [​IMG]

    حال پس از گذشت 6 سال، بار دیگر قسمتی تازه از فیلم « نابودگر » با نام « نابودگر: پیدایش » ساخته شده که یک حمایت سفت و سخت از جانب جیمز کامرون از این اثر باعث شده تا امیدها نسبت به بازگشت این سری از فیلمها به جایگاهی که در دهه ی هشتاد و نود داشتند، زنده شود. جیمز کامرون پیش از اکران فیلم اعلام کرده بود :« دو قسمت قبلی این آثار را بگذارید کنار، « نابودگر : پیداش » دنباله رسمی فیلمهایی است که من ساخته ام! » این حمایت قاطع امیدها را در دل طرفداران زنده کرد اما آیا حق با جیمز کامرون بوده؟

    داستان فیلم مطابق آنچه که می دانیم، در سال 2029 و جنگ میان انسان ها و ربات ها رخ می دهد. جان کانر ( جیسون کلارک ) به نظر می رسد که در جنگ با اسکاینت در حال دست یافتن به پیروزیهایی باشد اما طرف مقابل، رباتی را به گذشته ( سال 1984 ) می فرستد تا مادرِ جان کانر یعنی سارا کانر ( امیلیا کلارک ) را به قتل برساند و به این ترتیب حضور جان کانر هم در آینده منتفی شود. به همین دلیل جان، یکی از اعضای باوفای خود به نام کایل ریس ( جی کورتنی ) را به گذشته می فرستد تا اجازه ندهد مادرش توسط دشمن کشته شود. اما زمانی که کایل به گذشته می رود بر خلاف انتظارش، با سارا کانری مواجه می شود که یک نگهبان ( آرنولد شوارتزنگر ) همواره همراه اوست و...

    [​IMG]

    « نابودگر : پیدایش » مثال خوبی از گذشت زمان در تاریخ سینماست. اگر به تاریخ 30 ساله این آثار بنگریم، به خوبی تفاوت دیدگاه سازندگان فیلم از دهه ی هشتاد میلادی تا زمان حال را می توان در سری فیلمهای « نابودگر » مشاهده کرد. تفاوت هایی که از تغییر دیدگاه به ریتم و ضرباهنگ گرفته تا فیلمنامه و پرداخت، همگی نشان از تغییرات بزرگی در راه و روش فیلمسازی داده است.

    سری « نابودگر » و مشخصا دو قسمت اول این سری، به لطف حضور جیمز کامرون به عنوان کاگردان، آثار جمع و جوری در بخش فیلمنامه بودند که از ریخت و پاش های بی جهت جلوگیری کرده بودند. این روند در قسمت سوم و مخصوصا در قسمت چهارم دچار لغزش شد و فیلمنامه اثر به گنگ ترین بخش فیلم مبدل شد. اما حالا « نابودگر : پیدایش » تمامی آثار قبلی این سری را پشت سر گذاشته و تبدیل به بدترین قسمت از حیث فیلمنامه شده است.

    [​IMG]

    داستات فیلم، داستان آشنای دو قسمت اول « نابودگر » می باشد اما در اینجا با مجموعه ای از اتفاقات مختلف مواجه هستیم که هرگز به مرز پختگی نمی رسند و چنان آشفته و بدون ظرافت مطرح شده اند که به سطحی ترین آثار اکشن این روزهای هالیوود پهلو می زنند.

    مقوله « سفر در زمان » در آخرین قسمت از فیلم « نابودگر » چنان باعث آشفتگی فیلم شده که توان تمرکز مخاطب بر جزئیات داستان را سلب می کند. فیلم در سالهای بین 2029، 1984، 2017 می گذرد و مجموعه ای از شخصیت ها و اتفاقات آشنای این سری از فیلمها را بازخوانی می کند تا تماشاگر با دیدن آنها به وجد آید و یک " یادش بخیر " نیز بر زبان بیاورد. فیلم هرآنچه که ویژگی های به یاد ماندنی سری فیلمهای « نابودگر » خوانده می شود را یکجا جمع کرده اما با کج سلیقگی کامل آنها را در داستان به کار گرفته است تا تماشاگر با دیدن این حجم از بی سلیقگی، حتی نسبت به قسمت های قبلی احساس عجیبی داشته باشد!

    [​IMG]

    شخصیت پردازی و انتخاب بازیگران در « نابودگر : پیدایش » مسلما بدترین بخش فیلم را تشکیل می دهد. بزرگترین ضعف در شخصیت پردازی را می توان در سارا کانر مشاهده کرد که امیلیا کلارک آن را ایفا کرده است. سارا کانر که توسط لیندا همیلتون در دو قسمت اول ایفا شده بود، اینبار پرداختی سطحی و بذله گو دارد که کاملا در تضاد با آنچه می باشد که از سارا کانر مخصوصا در قسمت دوم « نابودگر » سراغ داشتیم.

    تکه کلامها و دیالوگ های مشهور قسمت های قبل، اینبار به بدترین شکل ممکن توسط آلن تیلور کارگردان این فیلم، در سکانس های مختلف گنجانده شده است که راوی بخش مهمی از آن سارا کانر می باشد! به نظر می رسد که سازندگان قصد داشته اند خودشان را با پرداخت سطحی این شخصیت ها و نحوه دیالوگ گویی دست بیندازند!

    [​IMG]

    دو بِرند اصلی فیلم یعنی آرنولد شوارتزنگر و شخصیت تی 1000 که اینبار یک بازیگر آسیایی آن را ایفا کرده، حتی قادر به نزدیک شدن به آنچه که در « نابودگر 2 : مشاهده کرده بودیم نیستند. آرنولد شوارتزنگر که سن و سال بالایش محدودیت های زیادی در بخش اکشن برای او بوجود آورده، کارایی لازم را در فیلم ندارد و داستان فیلم نیز به حدی پرت و آشفته است که او کمتر به چشم می آید. مرد جیوه ای هم که اینبار بازاریابی بین المللی باعث شده تا بازیگری کره ای به نام بیونگ هون لی ایفاگر آن باشد، یک نسخه ضعیف شده از رابرت پاتریک در قسمت دوم است. هون لی در سالهای اخیر به نوعی تبدیل به بازیگر نقش منفی بیشتر آثار اکشن هالیوودی شده که از جمله آنها می توان به « قرمز 2 » و سری فیلمهای « جی آی جویی » اشاره کرد.

    [​IMG]

    متاسفانه نقطه قوت اصلی فیلم یعنی اکشن لذت بخش آن نیز در پنجمین قسمت دچار افت کیفیت شده و حتی گاها به حدی می رسد که CGI مربوط به مرد جیوه ای را می توان با نسخه دو دهه پیش مقایسه کرد! درجه بندی سنی فیلم که همانند « رستگاری » به PG-13 سوق پیدا کرده تا فروش بیشتری داشته باشد، سبب شده تا سکانس های اکشن فیلم شامل انفجار اتومبیل ها و فرار و گریز و تخریب باشد و تی 1000 ابدا شبیه به یک نابودگر ترسناک همانند آنچه که جیمز کامرون در قسمت دوم به تصویر کشیده بود نباشد. در اینجا مخاطب می داند که تی 1000 نمی تواند با آن دست های آهنی و تیزش باعث اضطراب مخاطب باشد و همین اتفاق هم در « نابودگر : پیدایش » رخ داده و ما با یک تی 1000 خنثی مواجه هستیم.

    [​IMG]

    « نابودگر : پیدایش » بدترین قسمت در میان پنج قسمت به نمایش در آمده از سری فیلمهای « نابودگر » محسوب می شود. انواع و اقسام ایرادات به جدیدترین فیلم « نابودگر » اعم از فیلمنامه، پرداخت شخصیت ها و حتی خلق سکانس های اکشن وارد می باشد. به نظر می رسد که پس از گذشت 30 سال از آغاز داستان « نابودگر » زمان آن رسیده باشد که این ماشین ها برای همیشه خاموش شوند و کسی هم سراغی از جان کانر و مادرش نگیرد.

     
    !Negarin!، Mah$a و Mani از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    954
    تشکر شده:
    4,644
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    Minions
    [​IMG]
    نام فیلم: Minions (مینیونها)

    ژانر: انیمیشن،کمدی،خانوادگی

    مدت زمان: ۹۱ دقیقه

    کارگردانان : Kyle Balda, Pierre Coffin

    نویسنده : Brian Lynch

    صداپیشگان : Sandra Bullock, Jon Hamm, Michael Keaton

    هزینه تولید: ۷۴ میلیون دلار

    محصول کشور: ایالات متحده آمریکا

    کمپانی توزیع کننده: Universal Pictures

    منتقد: جیمز براردینلی - امتیاز ۶.۳ از ۱۰ (۲.۵ از ۴)
    خلاصه داستان : سه مینیون به نام‌های استوارت، کوین و باب توسط اسکارلت اوورکیل، یک ابر جانی، که به همراه شوهر مخترعش، هرب، به دنبال تصرف کل دنیا هستند، استخدام می‌شوند.

    [​IMG]

    دوگانه «من نفرت انگیز»(Despicable Me)، یکی از بهترین مجموعه انیمیشن‌های غیرپیکساری که توانسته در سال‌های اخیر به پرده نقرهای سینما راه پیدا کند، در جلب نظر کودکان و بزرگسالان بنا بر دلایل مختلفی موفق بود. بینندههای بزرگتر از جنبههای هزل و طنزگونه این اثر خوششان آمده بود. از سوی دیگر، بچهها دسته دسته به سینماها می‌رفتند، تنها به یک دلیل: تماشای مینیونها. موجودات زرد بانمکی که همه جا بودند: اسباب بازی‌های Happy Meal، استیکرها، بازی‌های ویدئویی، حیوانات عروسکی، عکس برگردان ها و.... مینیونها یک معدن طلای بازاریابی هستند، بنابراین تعجبی ندارد که حالا فیلم خودشان را دارند.

    همچنین، نباید تعجب کرد که فیلم «مینیونها»(Minions) صرفاً برای گروه سنی زیر ۹ سال ساخته شده باشد. این فیلم فقط اسماً یک فیلم خانوادگی است. در واقع این فیلمی کودکانه است که بزرگسالها باید بتوانند تحملش کنند. برخی اشارههای تصادفی غیرمستقیم و رفرنس‌های عامه پسند (ریچارد نیکسون، گروه بیتلها) اوج محتوای «مختص بزرگسالان» این فیلم است. «مینیونها» نمی‌تواند بینندههای بزرگتر را به اندازه انیمیشن دیگر این روزها «درون»(Inside Out) درگیر کند. اما بچهها این فیلم را دوست خواهند داشت چون آن‌ها عاشق مینیونها هستند.

    [​IMG]

    داستان زیادی در فیلم وجود ندارد. در واقع روایت و داستان فیلم تنها بهانهای است برای حفظ مینیون ها به مدت ۹۰ دقیقه رو پرده. گرچه هر از گاهی داستان فیلم جالب می‌شود اما با توجه به میزان جذابیت «من نفرت انگیز ۱ و ۲»، این فیلم اثر ناامید کننده است. بسیاری از شوخی‌ها هم نخ نما هستند و هم این که قبلاً از طریق مواد بازاریابی لو رفته‌اند. حین تماشای این فیلم مدام منتظر رخ دادن یک لحظه هوشمندانه و متفکرانه بودم که هرگز رخ نداد. سطح پایینی برای «مینیون ها» در نظر گرفته شده است.

    [​IMG]

    فیلم با یک پیش درآمد طولانی شروع می‌شود که نشان می‌دهد چگونه مینیونها از دوران قبل از تاریخ وجود داشته‌اند و همیشه خودشان را به بزرگ‌ترین آدم بده اطرافشان چسبانده‌اند. این سکانس‌ها سرگرم کننده‌اند، اما چون استخوان‌بندی یکی از تریلرها را تشکیل می‌دهند، چیز جدیدی در آن‌ها دیده نمی‌شود. ماجرا در سال ۱۹۶۸ رخ می‌دهد و سه مینیون به نام‌های کنی، باب و استوارت (همگی با صدای پیر کوفین) راهی اورلاندو می‌شود به این امید که بتوانند به عنوان نوکران جدید اسکارلت اوورکیل (ساندرا بولاک) شیطان صفت مشغول به کار شوند.

    مأموریت موفق می‌شود، آن‌ها به همراه اسکارلت و شوهرش، هرب (جان هم)، راهی لندن می‌شوند تا در آنجا نقشه سرقت جواهرات تاج و خلع ملکه الیزابت را اجرا کنند. با این حال، در این عملیات، مینیونها بیشتر دست و پاگیر هستند تا کمک دست و اقدامات غیر مفیدشان خیلی زود باعث خشم اسکارلت می‌شود.

    [​IMG]

    «مینیونها» پر است از فرصت‌های از دست رفته. در پیش درآمد فیلم می‌شد نمونههای بیشتری از اتفاقات ناگوار مینیونی در طول تاریخ را نشان داد. یک فرصت خیلی خوب برای رژه فیلم‌های غول بزرگ از دست رفته است. در فیلم زمان‌هایی وجود دارند که در آن کنی، باب و استوارت بیشتر اعصاب خرد کن هستند تا گیرا (ناتوانیشان در انگلیسی حرف زدن نقطه قوت نیست). پایان فیلم احمقانه و بی معنی است-نه پایانی که می‌توان از یک کارتون تحسین شده انتظار داشت. بنابراین، تهیه کنندهها روی مخاطب هدف خردسالشان حساب باز کرده‌اند و از هر گونه تلاشی برای قابل فهم شدن فیلمشان خودداری کرده‌اند.

    [​IMG]

    یکی از جایزههای آشکار فیلم برای بزرگ‌ترها، موسیقیاش است که پر است از آهنگ‌هایی که هیچ فرد زیر ده سالی متوجهش نخواهد شد. گروه اسپنسر دیویس، The Doors، بیتلها و بسیاری دیگر در این فیلم می‌نوازند. بین خوانندهها خبری از خوانندههای جدید- مثل کیتی پری، تیلور سوییفت یا هرکسی که بچههای امروزی ممکن است بشناسند- نیست. تُنها غالباً در پیش زمینه پخش می‌شوند- این یک فیلم کارتونی موزیکال نیست- تنها رقص فیلم بعد از پایان نمایش تیتراژ پخش می‌شود (اگر بچهها خسته نشده باشند- ارزش ماندن و دیدن را دارد.)

    [​IMG]

    بین بازیگران اسامی آشنایی دیده می‌شود، اما بازی‌های تخصصی صداهای آشنا را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. ساندرا بولاک شخصیتی گستاخ تر از خودش را صحبت کرده است. هیچکس نمی‌تواند صدای جان هم یا مایکل کیتون را تشخیص دهد مگر این که قبل از حضورشان از وجود آن‌ها اطلاع داشته باشند. حضور کوتاه استیو کارل خوشایند است اما او بیشتر از چند خط صحبت نمی‌کند. جفری راش به عنوان راوی فاقد آن گیرایی صدای مورگان فریمن است، اما برای این کار خوب است.

    [​IMG]

    این انیمیشن یک کار کامپیوتری ژنریک سال ۲۰۱۵ است. چیز چشمگیر و دندان گیری در آن دیده نمی‌شود. مانند «درون» که چند تکنیک جالب را امتحان می‌کند، «مینیونها» نیز به یک رویکرد آزمون و خطا چسبیده است. استفاده از تکنیک سه بعدی در این فیلم جواب نمی‌دهد. عجیب این که بهترین کاربری سه بعدی در طول سکانس بعد از تیتراژ رخ می‌دهد و باعث می‌شود که فرد بپرسد چرا فیلم سازها نتوانسته‌اند استفاده بهتری از آن ببرند.

    در تئوری، «مینیونها» با «درون» روی جذب یک نوع مخاطب (هر دو انیمیشنی هستند) رقابت خواهد کرد، اما واقعیت چیز دیگری است. «درون» فیلمی دقیق و جادویی است که جذابیت کافی برای جذب هر سنی از مخاطبان را دارد. «مینیونها» فیلم ناقص و بی نظمی است که فرق زیادی با یک تیزر بازاریابی ندارد. والدین احتمالاً بیشتر از خود فیلم از دیدن واکنش‌های فرزندانشان لذت خواهند برد.

    [​IMG]
     
    !Negarin!، Golnush و Mah$a از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    954
    تشکر شده:
    4,644
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    کودک 44
    «کودک ۴۴/ Child 44» قربانی يک اقتباس ضعيف شده است. فيلم فاقد انسجام لازم است، داستان گيج‌کننده است، شخصيت‌ها برای پرورده شدن زمان کافی ندارند، و در گوشه‌وکنار فيلم پيرنگ‌های بی‌سرانجامی ديده می‌شوند.
    [​IMG]
    نام فیلم: Child 44 (کودک ۴۴)

    ژانر: درام،هیجانی

    مدت زمان: ۱۳۷ دقیقه R

    کارگردان : Daniel Espinosa

    نویسنده : Richard Price

    بازیگران : Tom Hardy, Gary Oldman, Noomi Rapace

    هزینه تولید: ۵۰ میلیون دلار

    محصول کشور: ایالات متحده آمریکا | بریتانیا | جمهوری چک | رومانی

    کمپانی توزیع کننده: Lionsgate

    خلاصه داستان : يکی از اعضای بی‌آبروشده‌ی واحد دژبانی شروع به تحقيق درباره‌ی مجموعه‌ای از قتل‌های بی‌رحمانه کودکان در دوران استالينی شوروی سابق می‌کند.

    منتقد: جیمز براردینلی - امتیاز ۵ از ۱۰ (۲ از ۴)

    [​IMG]

    فيلم ساختن از رمانی که فيلم‌سازهای زيادی از ساختش طفره رفته‌اند مهارت می‌خواهد. اين امر، به‌خصوص، زمانی بيش‌تر به‌چشم می‌آيد که آن کتاب ذاتاً سينمایی نباشد و برای تبديل شدن به يک فيلم قابل‌قبولِ دوساعته به «ماساژ» بيش‌تری نياز داشته باشد. «کودک ۴۴/ Child 44» قربانی يک اقتباس ضعيف شده است. فيلم فاقد روانی و انسجام لازم است، داستان گيج‌کننده است، شخصيت‌ها برای پرورده شدن زمان کافی ندارند، و در گوشه‌وکنار فيلم پيرنگ‌های بی‌سرانجامی ديده می‌شوند.

    فيلم‌نامه‌نويس، ريچارد پرايس، در تلاش برای وفادار ماندن به پيچيدگی‌های رمان تحسين‌شده‌ی تام راب اسميت به سناريویی مبهم و البته يک‌نواخت رسيده است. فيلم به ماجرای هيجان‌انگيزی اشاره می‌کند، اما قادر به نمايش دادن آن نيست.

    [​IMG]

    شايد، اگر به‌جای اين‌که همه‌چيز به دانيل اسپينوزا (کارگردان فيلم «خانه‌ی امن / Safe House») سپرده شود، ريدلی اسکات روی صندلی کارگردانی اين فيلم می‌نشست (کما اين‌که چنين چيزی نيز برنامه‌ريزی شده بود) همه‌چيز متفاوت با این‌که هست از آب درمی‌آمد. هرگز نخواهيم فهميد که نسخه‌ی اسکاتی «کودک ۴۴» چگونه می‌شد، اما نسخه‌ی اسپينوزایی که اثری شلخته از آب درآمده است. شايد يکی از دلايل چنين نتيجه‌ای اين باشد که بخش‌های زيادی از فيلم برای کاستن زمان آن به ۱۳۷ دقيقه، که هنوز هم زياد است، بريده شده است.

    به هر حال محصول نهایی بيش‌تر نااميدکننده است تا اين‌که رضايت‌بخش باشد، به‌‌ویژه از آن جهت که در فيلم چندين سکانس خوب وجود دارد که نشان می‌دهند فيلم تا چه حد می‌توانست خوب باشد.

    [​IMG]

    تام هاردی نقش مأمور وزارت امنيت اتحاد شوروی سابق، لئو دميدوف، را بازی می‌کند که مأموريت می‌يابد تا درباره‌ی قتل‌های وحشيانه‌ی زنجيره‌ای کودکان در شوروی دوران استالين تحقيق کند. صحنه‌های ابتدای فيلم ما را با لئو به‌عنوان مرد جوانی که در پايان جنگ جهانی دوم، بعد از اين‌که از او در حال برافراشتن پرچم شوروی بر فراز برلين تسخيرشده عکس گرفته می‌شود، به درجه‌ی قهرمانی نائل می‌شود آشنا می‌کنند. دوران افول او چند سال بعد از اين‌که از محکوم کردن همسرش، رئيسا (نومی راپاس)، به انجام فعاليت‌های «خلاف مصالح کشور» سرباز می‌زند آغاز می‌شود.

    او تبعيد میشود. بعد از اين‌که زندگی جديدی را در جایی بسيار دور از مسکو شروع می‌کند، هم‌راه با فرمانده جديدش، ژنرال تيمور نسترو (گری اولدمن) شروع به بررسی اين احتمال می‌کند که قتل‌های ظاهراً نامربوط چند کودک ممکن است همگی کار يک نفر باشد. از نظر لئو، اين تحقيقات راهی برای جدال با زمان هستند، چون تعدادی از هم‌کاران سابقش به اين نتيجه می‌رسند که بهترين خدمتی که او می‌تواند به شوروی بکند اين است که به‌صورت گم‌نام بميرد.

    [​IMG]

    دولت فعلی روسيه اعتبار و سنديت فيلم «کودک ۴۴» در ترسيم شوروی سابق در اوايل دهه‌ی ۱۹۵۰ را تکذيب کرده است، علی‌رغم اين‌که آن‌چه فيلم نشان می‌دهد تصور غالب غرب از آن دوران است. فيلم زمان زيادی را صرف نبش قبر سنت‌های فرهنگی می‌کند که اين به ضرر موضوع اصلی تمام شده است. در فيلم مواقعی هست که تحقيقات لئو عجولانه به‌نظر می‌رسند و انگار در داستان بزرگ‌تری درباره‌ی فساد در وزارت امنيت کشور (سازمان سَلَف کی‌جی‌بی) چپانده شده‌اند. فيلم قادر نيست به‌خوبی سه رشته‌ی داستانی اصلی خود را در هم بتند: تحقيق، کشمکش لئو با سازمان امنيت کشور و يک رابطه زناشویی بين لئو و رئيسا.

    [​IMG]

    بازی‌ها بدک نيستند، گرچه لهجه‌ها حواس بيننده را پرت می‌کنند. تام هاردی به‌سختی با نقشش ارتباط برقرار کرده و هيچ‌گونه احساسی در بازی‌اش ديده نمی‌شود. نقش گری اولدمن کاملاً حاشيه‌ای است؛ تنها او را در چند صحنه‌ی معدود می‌بينيم، تا اين‌که ناگهان تا يک‌سوم پايانی فيلم ناپديد می‌شود. پدی کونسيدين نقش نامطبوع قاتلی سريالی را بازی می‌کند، گرچه زمان کل حضور او روی پرده کم‌تر از ده دقيقه است و قسمت مربوط به او در داستان نااميدکننده است.

    [​IMG]

    کارگردانی اسپينوزا همچون متغيری از بازی‌هاست. کار او در ايجاد يک‌جور پارانويای کلاستروفوبيک تحسين‌برانگيز است. روسيه‌ی دهه‌ی ۱۹۵۰ تا ابد در تيرگی و افسردگی می‌ماند (وزير فرهنگ روسيه، ولاديمير مدينسکی، آن را به منطقه‌ی «موردور» داستان‌های جی آر آر تالکين تشبيه کرده بود.). با اين حال، صحنه‌های مبارزه با دوربينی که دائماً می‌لرزد فيلم‌برداری شده‌اند و اين به اکشن فيلم ضربه می‌زند، و يکی از صحنه‌ها، به‌دليل المان «کُشتی با گِل‌ولای»، سهواً، کمدی از آب درآمده است.

    برخی کتاب‌ها بهتر است هرگز به فيلم تبديل نشوند. نمی‌دانم اين اظهار‌نظر منصفانه‌ای درباره‌ی «کودک ۴۴» هست يا نه، اما حداقل می‌توانم بگويم که بهتر بود اين کتاب به چنين فيلمی تبديل نشود.
     
    MajiD.JD، Stalin و Mah$a از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    954
    تشکر شده:
    4,644
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    Chappie
    "میلیونر زاغه نشین" به کمک ربات ها می رود
    تعداد وقوع جرم و جنایت در شهر ژوهانسبورگ واقع در آفریقای جنوبی افزایش پیدا کرده است و لزوم برقراری امنیت بیش از پیش احساس می شود.
    [​IMG]
    نام فیلم: چپی (Chappie)

    کارگردان : Neill Blomkamp

    نویسنده : Neill Blomkamp ، Terri Tatchell

    بازیگران :

    Sharlto Copley...Chappie

    Dev Patel...Deon Wilson

    Hugh Jackman...Vincent Moore

    Sigourney Weaver...Michelle Bradley

    و...

    رده سنی : R ( مناسب برای افراد بالای 17 سال)

    ژانر : اکشن

    زمان : 120 دقیقه

    منتقد : میثم کریمی

    [​IMG]

    « منطقه 9 » در سال 2009 اثری غیرقابل پیش بینی بود که به راحتی توانست تبدیل به یکی از موفق ترین آثار علمی تخیلی دهه مبدل شود و 4 نامزدی اسکار را نیز بدست آورد. نیل بلومکمپ، کارگردان جوان و مستعد « منطقه 9 » با بودجه محدود 30 میلیون دلاری توانست اثری را روانه سینما کند که به راحتی با بلاک باسترهای پر زرق و برق هالیوودی برابری می کرد و خبر از ظهور فیلمسازی بزرگ می داد. دومین ساخته سینمایی بلومکمپ به نام « بهشت / Elysium » نیز اثری اکشن و انتقادی درباره سیستمی بود که افراد ثروتمند را به منطقه ای در خارج از کره زمین که زندگی بهتری در آنجا وجود داشت منتقل می کرد و باقی انسانها را در شرایطی نامساعد در زمین نابود شده قرار داده بود. « چپی » سومین ساخته نیل بلومکمپ است که به فاصله دو سال از ساخته شدن « بهشت » روانه سینما شده است. داستان از این قرار است :

    [​IMG]

    تعداد وقوع جرم و جنایت در شهر ژوهانسبورگ واقع در آفریقای جنوبی افزایش پیدا کرده است و لزوم برقراری امنیت بیش از پیش احساس می شود. به همین منظور دولت برای کاهش تلفات انسانی ربات هایی را به شهر روانه می کند تا تبهکاران را به دام بیندازد و از کشته شدن افراد واقعی جلوگیری کند. در یکی از این عملیات ها، یکی از این ربات ها آسیب می بیند و به عنوان ربات قراضه علامت گذاری می شود تا از وضعیت عملیاتی خارج گردد. دکتر دئون ویلسون ( دیو پتل ) که در زمینه هوش مصنوعی کار می کند به تازگی موفق به ساخت برنامه ای شده که به ربات ها حق انتخاب می دهد و باعث می شود رفتاری مشابه انسان داشته باشند. با اینحال این اختراع جدید او اجازه آزمایش پیدا نمی کند و وی مجبور می شود از طریق دیگر، ربات آسیب دیده را دزدیده تا آزمایشش را بر روی او عملی کند اما در میانه راه مورد هجوم گنگسترها قرار میگیرند که از او می خواهند رباتش را طوری برنامه ریزی کند که به آنها در جرم و جنایتشان کمک کند و...

    [​IMG]

    « چپی » در حال و هوای دو اثر قبلی بلومکپ ساخته شده است و می توان به دغدغه های مشترک کارگردان اهل آفریقای جنوبی را در سه اثری که از وی به نمایش درآمده جستجو کرد. بلومکمپ متولد کشوری است که آپارتاید را از سر گذرانده و مشاهده درد و رنج سیستم دیکتاتوری اش به حدی بر روح و روانش اثر گذاشته که در سه فیلم ساخته شده از وی به خوبی می توان روحیه مبارزه و نقد سیستم دیکتاتوری و جنایت علیه بشریت را در آن مشاهده نمود.

    [​IMG]

    جدیدترین فیلم بلومکمپ را می توان از لحاظ مختلف با « پلیس آهنی » ساخته پُل ورهون در سال 1987 مقایسه کرد. هر دوی این آثار درباره دولتی است که برای رهایی از شر جرم و جنایت رباتی خلق می کنند و این ربات در ادامه داستان رفتاری انسانی پیدا می کند. اما تفاوت این دو اثر را باید در تفکر دو کارگردان جستجو کرد. پُل ورهون تخصص در روایت قصه ای سرگرم کننده با شخصیت های دوست داشتنی داشت اما بلومکمپ مشخصاً تاثیرپذیری بیشتری از سیاست و مفاهیم انسانی داشته است به همین جهت « چپی » بیشتر از اینکه قصد داشته باشد اثری قصه گو باشد و شخصیت های دوست داشتنی خلق کند، اثری در ستایش انسانیت و مفاهیم فلسفی است که غلظت آن به حدی زیاد شده که به وجه سرگرم کننده بودن داستان خدشه وارد کرده است.

    [​IMG]

    چپی پس از اینکه توسط برنامه نویسش به مرحله بالاتری از هوش مصنوعی سوق داده می شود، رفتاری همانند یک کودک خردسال پیدا می کند که این به دلیل ورود تازه اش به دنیا همانند یک کودک است. او نمی داند که چه رفتارهایی درست و چه رفتارهایی غلط است و تاثیرپذیری او از محیط گنگستری پیرامونش از او موجودی متناقض می سازد که از طرفی باید با گنگسترها همصحبت شود و تفکر آنان را دریابد و از طرف دیگر باید به سوالات فلسفی اش درباره مفاهیم زندگی از سازنده اش گوش بسپارد؛ سوالاتی همانند : « چرا وقتی که من قرار هست بمیرم من رو خلق کردی؟ »

    [​IMG]

    نگاه ویژه بلومکمپ به مفاهیم انسانی در « چپی » از جهاتی شایسته تقدیر است و می تواند مخاطبش را به فکر فرو ببرد اما عدم توجه به شخصیت های انسانی داستان و پرداخت تک بعدی شخصیت آنان، از جمله نفاط ضعف کارگردانی وی به شمار می رود. « چپی » شخصیت های جالبی در داستان گنجانده اما از پرداخت مناسب آنها سر باز زده و می توان گفت که حضور آنان در صحنه بیشتر برای تکمیل پرداخت شخصیت اصلی داستان یعنی ربات بوده است. اختلاف نظر میان دئون و وینست ( با بازی هیو جکمن ) بر سر استفاده از هوش مصنوعی و هدف بکار گیری ربات ها در زندگی بشر، می توانست با پرداخت دقیق تر به سرانجام بهتری برسد اما در حد یک ایده یک خطی باقی مانده است و بطور کل شخصیت های داستان قادر نیستند توجه تماشاگر را به خود جلب کنند و در بررسی روابط آنها با یکدیگر ایرادات مشخصی به « چپی » وارد است.

    [​IMG]

    در بخش جلوه های ویژه، « چپی » همانند دو اثر قبلی بلومکمپ کیفیت بسیار خوبی دارد و استفاده بهینه ای از CGI شده است. بلومکپ که با بودجه ای محدود توانسته بود جلوه های ویژه فیلم« منطقه 9 » را به زیبایی خلق کند، در چپی نیز ثابت کرده که در بکارگیری از جلوه های ویژه کامپیوتری به بلوغ رسیده و می تواند بهترین استفاده را از این امکان ببرد. اکشن فیلم نیز با بهره گیری از تکنیک فیلمبرداری روی دست و اسلوموشن ( در نماهای نسبتا لانگ شات ) جذابیت دو چندانی را برای تماشای این اثر رقم زده است.

    [​IMG]

    بازیگران فیلم نیز اگرچه از پرداخت مناسب شخصیت هایشان خبری نیست اما به خوبی کار خود را انجام داده اند. هیو جکمن و دیو پتل بازیهای بسیار خوبی از خود به نمایش گذاشته اند و سیگورنی ویور در یک اثر " رباتی " دیگر ما را به یاد بازی اش در سری « بیگانه » می اندازد. اما به نظرم جذاب ترین بازیگران فیلم نینجا و یو-لاندی ویسر هستند که با نام های هنری واقعی خودشان مقابل دوربین آمده اند. این دو بازیگر که در کشور آفریقای جنوبی خواننده سبک موسیقی " رپ " هستند، در « چپی » دوست داشتنی تر از بازیگران هالیوودی فیلم هستند.

    [​IMG]

    « چپی » در مجموع اثری انتقادی درباره دیدگاه انسان به زندگی و تلاش او برای کسب قدرت بیشتر است. می توان گفت که چپی دغدغه های ذهنی بلومکپ را در قالب شخصیت چپی به نمایش می گذارد. رباتی که هیچ اطلاعی از روابط ویرانگر بشر با محیط پیرامون خودش ندارد و مانند کودکی خردسال می ماند که قصد دارد خوب باشد اما هرگز نمی تواند در این ویرانه به چنین هدفی دست پیدا کند. « چپی » مسلما می تواند تلنگری به خوی جنگ آوری بشر باشد که این روزها سراسر جهان را در بر گرفته است. بلومکپ با ساخت « چپی » به خوبی مفاهمیم انسانی که مد نظرش بوده را به نمایش گذاشته است اما شاید اگر به شخصیت های انسانی فیلمش نیز اهمیت می داد، می شد که بار دیگر جذابیت تماشای یک اثر دیگر در حال و هوای « منطقه 9 » را داشته باشیم.

     
    Mani از این پست تشکر کرده است.
  9. مدیر بازنشسته☕ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    954
    تشکر شده:
    4,644
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    Mission: Impossible - Rogue Nation
    اتان و تيمش غيرممکن ترين مأموريتشان، يعنی ريشه کنی سنديکا- يک سازمان بدنام بين‌المللی که به اندازه اتان و تيمش ماهر است و هدفش از بين بردن IMF است- را شروع می کنند.
    [​IMG]
    به گزارش سینماخبر،

    نام فیلم: Mission: Impossible - Rogue Nation (مأموريت غيرممکن- ملت خطرناک)

    ژانر: اکشن،ماجرایی،هیجانی

    مدت زمان: ۱۳۱ دقیقه PG-13

    کارگردان : Christopher McQuarrie

    نویسنده : Christopher McQuarrie

    بازیگران : Tom Cruise, Rebecca Ferguson, Jeremy Renner

    هزینه تولید: ۱۵۰ میلیون دلار

    محصول کشور: ایالات متحده آمریکا

    کمپانی توزیع کننده: Paramount Pictures

    منتقد: جیمز براردینلی - امتیاز ۷.۵ از ۱۰ (۳ از ۴)

    خلاصه داستان : اتان و تيمش غيرممکن ترين مأموريتشان، يعنی ريشه کنی سنديکا- يک سازمان بدنام بين‌المللی که به اندازه اتان و تيمش ماهر است و هدفش از بين بردن IMF است- را شروع می کنند.

    [​IMG]

    سال ۲۰۱۵ سالی شاخص برای فيلم‌های جاسوسی اکشن محور بوده است. «کينگزمن: سرويس مخفی»( Kingsman: The Secret Service)، که اخيراً اکران شد، ادای دينی به فيلمهای اکشن بريتانيایی دهه ۶۰ بود. ادعای مشابهی را می‌توان درباره فيلم منتظر اکران «مردي از آنکل»(.The Man from U.N.C.L.E) مطرح کرد. در نوامبر آينده، جيمز باند جديد روی پرده خواهد رفت. «مأموريت غيرممکن- ملت خطرناک»(Mission: Impossible- Rogue Nation)، پنجمين قسمت از مجموعه تلويزيونی که بعداً به فيلم سينمایی تبديل شد، اصالتی آمريکایی دارد اما بيش از يک دين کوچک به فيلم‌های ۰۰۷ عصر تيموتی دالتون/پيرس برازنان بدهکار است.

    [​IMG]

    «مأموريت غيرممکن» (مجموعه سينمایی) از شروع پرصلابتش به مراتب بهتر شده است. شايد دليل اين پيشرفت اين بوده که تام کروز با نقش اتان هانت رشد کرده است يا شايد دليلش خود فيلم‌ها باشند که توانسته‌اند به خوبی از نسخه تلويزيونی فاصله بگيرند و هويت مستقل خود را به دست بياورند. دليلش هر چه باشد، اين فيلم به فيلم قبلی اين مجموعه، «مأموريت غيرممکن: پروتکل روح»(Mission: Impossible - Ghost Protocol) وصل می‌شود. برخی از پيچش‌های داستانی کمی احمقانه‌اند (گرچه چنين چيزی را نيز می‌توان در مورد تمام فيلم‌های ۰۰۷ نيز گفت)، اما سطح يکنواخت تعليق به کار رفته توسط نويسنده و کارگردان، کريستوفر مک کواری، بيش از حد انتظار است.

    [​IMG]

    «ملت خطرناک» نام کاراکتر منفی است که اولین بار توسط مجموعه تلويزيونی مأموريت غيرممکن معرفی شد. اين سنديکا، که آينه شيطانی IMF است، در پايان «پروتکل روح» تحريک می‌شود. اما در اين نسخه، اين سنديکا به رهبری يک مأمور سابق فاسد بريتانيایی (با بازی خوب شون هريس) نقشی کانون را بر عهده دارد. در عين حال، يکی از مديران سيا، هانلی (آلک بالدوين)، موفق به ابطال منشور IMF می‌شود و مأموران اين سازمان را جذب سازمان خود می‌کند. اتان هانت (تام کروز) که در سراسر اروپا سنديکا را تعقيب می‌کند قبول نمی‌کند که دست از مأموريت خود بردارد. او خيلی زود در تبعيد به بنجی دان (سايمون پگ) می‌پيوندد و بعد ويليان براندت (جرمی رنر) و لوتر استيکل (وينگ رامس) به آن‌ها می‌پيوندند. تحقيقات هانت او را به السای زيبا و کشنده (ربکا فرگوسن)، که بعضی وقت‌ها کمکش می‌کند و بعضی اوقات به او خيانت می‌کند، می‌رساند و باعث می‌شود که او (و ما) بپرسيم آيا او يک مأمور بريتانيایی است، يا يک مأمور دو جانبه يا يک مأمور سه جانبه؟

    [​IMG]

    چه تام کروز را به عنوان يک شخصيت و ستاره قبول داشته باشيم و چه نداشته باشيم، هيچ شکی نمی‌توان به تعهد او نسبت به مجموعه فيلم‌های مأموريت غيرممکن داشت. در نسخه شماره 4، او به برج خليفه چسبيده بود. در «ملت خطرناک»، بالاتر از آن بدل کاری، کروز چهار دست و پا، بدون کمک جلوههای ويژه يا بدل، روی يک ايرباس A400M راه می‌رود. گرچه از بسياری از جهات حرکات او در اين فيلم خيلی متهورانه تر از فيلم قبلی هستند، اما راه رفتن روی هواپيما ربط زيادی به داستان ندارد و به نظر سطحی می‌آيد. شايد اين تماشایی‌ترين صحنه اين فيلم باشد، اما به هيچ وجه پرتنش ترين آن نيست. صحنههای متمايز را می‌توان در يک ماجراجویی زيرآبی، يک تعقيب و گريز موتورسيکلت و ماشين، يا تقابل نهایی جستجو کرد.

    [​IMG]

    فيلم در کشورهای زيادی اتفاق می‌افتد، و توقفش در برخی از آن‌ها به قدری کوتاه است که مجالی برای سير و سياحت نمی‌ماند. اين فيلم در وين، لندن، و کازابلانکا با لوکيشنهای مشخصه اين شهرها فيلم‌برداری شده است. فيلمنامه مک کواری سليقه جيمزی باندی اواخر دهه ۸۰/۹۰ شامل اکشن زياد، ماشين‌ها و لوازم و سطوح بالای فساد و دودوزه بازی را به خوبی به کار برده است. تنها المان غايب در اين فيلم يک «دوست دختر باند» سنتی است. ربکا فرگوسن در نقش السا تنها از نظر فيزيکی به اندازه هانت مرعوب کننده و کشنده است. او بيشتر موارد ناجی است تا کسی که نياز به نجات داشته باشد. و زاويه رمانتيک فيلم هرگز فراتر از يک اصطکاک س*ک*سی نيم جوش نمی‌رود.

    [​IMG]

    در اين فيلم چند تا از شخصيت‌های قبلی که همراه با هانت در اين دوران نوزده سال کار کرده‌اند دوباره ديده می‌شوند. غير از هانت، تنها عضو ديگر IMF که در هر 5 قسمت ديگر بازی کرده است وينگ رامس در نقش لوتر است. او يک نقش مکمل با زمان بازی کم در اين فيلم را در اختيار دارد، اما حضورش خوشايند است. سايمون پگ، در سومين حضورش در مأموريت غيرممکن نقش چرب‌تری دارد، و بعد از کروز و فرگوسن بيشترين بازی را میکند. و جرمی رنر، تنها بازيگری که هم در مأموريت غيرممکن و هم در «جيسون بورن» بازی می‌کند و همان نقش قبلی‌اش در «پروتکل روح» را تکرار می‌کند.

    [​IMG]

    «ملت خطرناک» در پايان فصل تابستان روی پرده می‌رود و اين زمان اکران ممکن است روی توانایی‌اش برای يافتن مخاطب تأثير بگذارد. با اين حال، فيلم هر چيزی که يک بيننده از يک سرگرمی پاپ‌کرنی می‌خواهد را دارد و برند اکشنش نيز تازه تر و جذاب‌تر از تمام فيلم‌هایی که بعد از اکران «سريع و خشن 7» ديده‌ايم است. لحن فيلم غالباً جدی است، اما به اندازه کافی نيز شوخی و فضای سبک نيز در آن وجود دارد. اميدوارم استقبال مردم مثبت باشد، چون يک اکران پرقدرت می‌تواند ساخت مأموريت غيرممکن 6 را تضمين کند.

    [​IMG]


     
    Mani از این پست تشکر کرده است.
  10. مدیر بازنشسته☕ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    954
    تشکر شده:
    4,644
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    مامور 47
    « هیتمن : مامور 47 » تجربه ای به مراتب آزاردهنده تر از نسخه قبلی این فیلم در سال 2007 است. طرفداران سری بازیهای « هیتمن » متاسفانه اینبار نیز از تماشای قهرمان محبوبشان بر پرده نقره ای سینما مایوس خواهند شد
    [​IMG]



    نام فیلم: هیتمن : مامور 47 (Hitman: Agent 47)

    کارگردان : Aleksander Bach

    نویسنده : Skip Woods ، Michael Finch

    بازیگران :

    Rupert Friend...Agent 47

    Hannah Ware... Katia

    Zachary Quinto ...John Smith

    Rolf Kanies ... Dr. Delriego

    و...

    رده سنی : R ( مناسب برای افراد بالای 17 سال)

    ژانر : اکشن

    زمان : 96 دقیقه

    منتقد : میثم کریمی

    [​IMG]

    سری بازیهای کامپیوتری « هیتمن » یکی از محبوب ترین عنوان بازیبازان در سراسر جهان می باشد که همواره کیفیتی در خور توجه را در اختیار طرفدارانش قرار می دهد تا بهترین تجربه و لذت را از انجام این بازی کامپیوتری سبک مخفی کاری بدست بیاورند. محبوبیت این عنوان چنان زیاد است که منجر شد هالیوود در سال 2007 عنوانی سینمایی از این بازی کامیپوتری با نام « هیتمن » روانه سینما کند که نتیجه اش هیچ شباهتی به بازی کامپیوتری اش نداشت. « هیتمن » سینمایی اقتباسی ضعیف و عجولانه از این بازی بود که نه موفق شد رضایت طرفداران بازی را فراهم کند و نه رضایت سینمایی ها را. حال پس از گذشت 8 سال از ساخت نسخه ضعیف سینمایی از « هیتمن » ، اقتباس دیگری از این بازی صورت گرفته که ارتباطی به نسخه قبلی این فیلم ندارد و آمده تا همه ناکامی های گذشته را جبران کند.

    داستان فیلم از جایی آغاز می شود که مامور 47 ( اینبار با بازی روپرت فریند ) از طریق مهندسی ژنتیک با خصوصیتی که از وی یک ماشین قتل درست و حسابی می سازد خلق می شود. مامور 47 فقط یک مامور عادی نیست، او بی نهایت باهوش، بی رحم و زیرک است و امکان ندارد هدف تعیین شده را نابود نکند. مامور 47 در یکی از ماموریت هایش باید به سراغ شرکتی برود که برنامه دارد یک ارتش از قاتلین پیشرفته را پرورش دهد و دنیا را با خاک یکسان کند. در این راه مامور 47 به دختری به نام کتی ( هانا ویر ) می رسد که دنبال پدر دانشمندش می گردد و...

    [​IMG]

    « هیتمن : مامور 47 » که عنوان شده بود به سینما خواهد آمد تا خاطرات نسخه بد سال 2007 را به دست فراموشی بسپارد، علنا تبدیل به تجربه به مراتب مضحک تری از نسخه سال 2007 بر روی پرده نقره ای سینما شده که از همه لحاظ دارای ضعف است و اصلا مشخص نیست که چه کسی چه ویژگی در فیلم دیده که آن را به اکران سینما رسانده است.

    داستان فیلم مغلطه ای است از اکشن های رده ب ویدئویی که معمولا این روزها با بازی استون کولد یا استیون سیگال ساخته و روانه بازار می شوند. مامور 47 قاتلی خونسرد و بی رحم است و مخاطب باید حسابی او را جدی بگیرد و نسبت به پرستیژش احترام بگذارد. اما مامور 47 که آلکساندر باخ تجربه تماشای آن را بار دیگر پس از 8 سال برای مخاطب سینما زنده کرده، کاملا گیج و بی هویت است و در اغلب موارد نمی داند که چه می خواهد و چه باید بکند!

    [​IMG]

    مامور 47 در نسخه سال 2015 شبیه به انسانی است که آلزایمر گرفته و دائم در حال کشیده شدن به سمت دیگر است و ترکیب شدنش با کتی، وضعیت او را به مراتب بغرنج تر نیز می کند. در فیلم مشخص نیست که بالاخره مامور 47 یک قاتل هست یا یک ماجراجو، یک فرد بی احساس یا یک همراه مهربان و... وی برخلاف آنچه که طرفدارانش در بازی کامپیوتری تجربه کرده اند، در نسخه سینمایی نشانی از چهره همیشگی اش ندارد بطوریکه شاید از اواسط داستان به بعد بتوان حتی به تصمیمات و حرکات و مخصوصا دیالوگ های عجیب و غریبش خندید!

    [​IMG]

    فارغ از خود شخصیت مامور 47 که تکلیفش با خودش مشخص نیست، دیگر شخصیت های داستان هم با پرداخت های فاجعه باری که دارند، وضعیت فیلم « هیتمن : مامور 47 » را تکمیل کرده اند. شخصیت هایی که به یکباره در اواسط فیلم از منفی به مثبت تبدیل می شوند و تغییر کاربری می دهند و مخاطب نگون بخت هم تماشاگر این حجم از اتفاقات غیرمنطقی بر پرده سینماست. حفره های فیلمنامه نویسی متعددی که فیلم پیش روی مخاطب قرار می دهد غیرقابل بخشش هست و چنان بی منطق است که مخاطبش را متعجب می سازد.

    پرداخت صحنه های اکشن فیلم نیز با ایرادات فراوانی انجام شده که از جمله عجیب ترین آنها استفاده از CGI های کاملا زائد در هنگام تصادفات ماشین هاست که علنا برچسب ویدئویی را بر پیکره اثر می زند که ظاهرا به اشتباه وارد سینما شده است. سکانس های اکشن « هیتمن : مامور 47 » از برلین گرفته تا سنگاپور، تنها به تغییر لوکشین و گرفتن نماهای مختلف از ساختمان های مشهور و بلند این شهرها اقدام کرده و نکته جالب تر اینکه در تمام این لحظات سازندگان علاقه وافری برای به تصویر کشیدن بِرند آئودی داشته اند و تقریبا از هر فریمی که می توانستند از ماشین داشته باشند، تصویر لوگوی این بِرند را به داستان گنجانده اند تا فیلم در لحظاتی شبیه به یک کلیپ تبلیغاتی هم بشود!

    [​IMG]

    روپرت فریند که برای بازی در این فیلم موهایش را از ته تراشیده، در نقش مامور 47 بازی بدی ارائه داده که بخش اعظمی از این بازی به جهت بازی گرفتن بد آلکساندر باخ از وی می باشد. فریند پیش از این در سریال « سرزمین مادری » ثابت کرده که بازیگر قابل احترامی است اما اینجا در نقش مامور 47 هیچ نکته ستایش برانگیزی در مورد او وجود ندارد. هانا ویر که در سینما باید او را تازه کار خواند، در نقش کتی گیج و درمانده است و نه خودش می داند چه می خواهد و نه مخاطب می فهمد او چه می گوید! شاید بهترین بازیگر فیلم را بتوان زاخاری کوئینتو دانست که حداقل می تواند قابل تحمل باشد!

    « هیتمن : مامور 47 » تجربه ای به مراتب آزاردهنده تر از نسخه قبلی این فیلم در سال 2007 است. طرفداران سری بازیهای « هیتمن » متاسفانه اینبار نیز از تماشای قهرمان محبوبشان بر پرده نقره ای سینما مایوس خواهند شد؛ حتی مایوس تر از تجربه ای که در سال 2007 بدست آورند. سپردن سکان هدایت یک فیلم به کارگردانی که تابحال هیچ حضوری در سینما و تلویزیون نداشته، همیشه منجر به کشف خلاقیت های تازه نمی شود؛ گاهی نتیجه فاجعه بار می شود که « هیتمن : مامور 47 » یکی از این فجایع است!

    [​IMG]
     
    Sanazz و !Negarin! از این پست تشکر کرده اند.