1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

{ادبيات جهان}

شروع موضوع توسط S@ye. ‏29/6/15 در انجمن اشعار

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    تو فریاد چشم هایم هستی

    که تا بی نهایت ادامه دارند

    تا سایه ای که به وسعت هزار سایه ست

    سایه ای از هزار روز بی نام و نشان

    چقدر نور

    در دستان گسترده ات داری

    چقدر شب

    در ناگهانی ستارگانی که فرو می افتند.


    به دنبال تو می گردم

    با انگشتانم در میان ابرها جستجو می کنم

    در میان بال های پرندگان و برگ ها

    و تنها منظره ی رنگ پریده ی میدان شهر پیداست...!


    "هالینا پوشویاتوسکا"

    (شاعر لهستانی)

    ترجمه: ضیا قاسمی
     
    Shahab، -Silence-، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    روزهای رفته


    به چوب کبریت های سوخته می مانند

    جمع آوری شده

    در قوطی خویش

    هر کاری می خواهی بکن

    آن ها دوباره روشن نمی شود

    و روزی سیاهی آن ها

    دستت را آلوده می کند

    روزهای چوبی ات را

    باید از همان آغاز

    بیهوده نمی سوزاندی


    "فکرت صادق"

    (ترجمه از رسول یونان)
     
    Shahab، -Silence-، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    آموزگار نیستم
    تا عشق را به تو بیاموزم
    ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
    تا شنا کنند
    پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
    تا به پرواز در آیند

    شنا کن به تنهایی
    پرواز کن به تنهایی
    عشق را دفتری نیست
    بزرگترین عاشقان دنیا
    خواندن نمی دانستند

    "نزار قبانی"
     
    Shahab، -Silence- و M!TRA از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    من‌ با تو باشم‌ُ تو با من‌

    امّا با هم‌ نباشیم‌،
    جدایی‌ این‌ است‌!

    خانه‌یی،‌ من‌ُ تو را در برگیرد
    وَ در کهکشانی‌ جای‌ نگیریم‌،
    جدایی‌ این‌ است‌!

    قلب‌ِ من‌ اتاقی‌ با دیوارهای‌ عایق‌ِ صدا باشد
    وَ تو آن‌ را به‌ چشم‌ ندیده‌ باشی‌،
    جدایی‌ این‌ است‌!

    جست‌ُ جو کردن‌ِ تو در تنت‌،
    جست‌ُ جو کردن‌ِ صدای‌ تو در سخنت‌،
    جست‌ُ جو کردن‌ِ نبض‌ تو در دستانت‌،
    جدایی‌ این‌ است‌!

    "غاده السمان"
     
    Shahab، -Silence- و M!TRA از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    آسمان‌ها، ترانه‌هایی آبی

    کوه ها، قصه هایی سبز

    اما این را نمی‌دانم

    که زنبق ها از کجا بر دشت باریده‌اند؟

    دریا، آرزوی آبی من است

    با آوای مغمومش

    و باد، کلام شیرینم

    که گونه ات را می‌بوسد

    و لای گیسویت می‌پیچد.

    شب، سکوت توست

    روز، لبخندت.

    شب‌هایی که بی تو می‌گذرند

    از گیسوی تو درازترند.



    "فکرت قوجا"

    (ترجمه از رسول یونان)
     
    Shahab، -Silence- و M!TRA از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]​
     
    Shahab، -Silence- و M!TRA از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    بر هر چهره‌ای
    سایه‌ی مژگان را می‌جویم.
    تو را در داستان‌های شرقی می‌جستم و نیافتمت.
    خیلی دیر پیدایت کردم، اینجا
    در سرزمین خودم و در زمین خودم.
    پیش تو می‌مانم
    تا هر وقت که سکوتت به من بگوید:
    لمسم نکن.
    پیش تو می‌مانم
    می‌دانم موهایت شعله‌های آتشند و
    هیچ بادی آنها را خاموش نمی‌کند.
    پیش ساده‌ترین اعجاز می‌مانم
    ماندگار می‌شوم
    انگار مجبورم.

    "لوسیان بلاگا"
    (ترجمه نفیسه نواب پور)​
     
    Shahab، OnlineBoy، M!TRA و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    دورترین فاصله در دنیا،

    حتی فاصله‌ی مرگ و زندگی نیست.

    فاصله‌ی من است با تو

    وقتی روبرویت ایستاده‌ام

    و دوستت دارم،

    بی آنکه تو بدانی.

    "رابیندرانات تاگور"
     
    Shahab، -Silence-، OnlineBoy و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏19/2/17
    ارسال ها:
    77
    تشکر شده:
    709
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    مرد
    کلمه نجات

    می توانستم شاعری باشم
    ولگردِ قمارخانه های بوینس آیرس
    مَحفِل نشینِ خواب و زن و امضاء وُ
    اعتیاد.
    نوحه سرایِ گذشته های مُرده
    گذشته های دور
    گذشته های گیج.

    اما تا کی... ؟

    از امروز گفتن وُ
    برای مردم سرودن
    دشوار است،
    و ما می خواهیم
    از امروز و از اندوهِ آدمی بگوییم
    و غفلتی عظیم
    که آزادی را از شما ربوده است.

    می توانستم شاعری باشم
    بی درد، پُرافاده، خودپسند،
    پرده بردارِ پتیارگانی
    که بر ستمدیدگانِ ترس خورده
    حکومت می کنند.

    می دانم!
    گلوله را با کلمه می نویسند،
    اما وقتی که از کلمات
    شَقی ترین گلوله ها را می سازند،
    چاره چریکی چون من چیست؟

    کلمات
    راهگشایِ آگاهیِ آدمی ست
    و ما نیز
    سرانجام
    بر سر ِ معنایِ زندگی متحد خواهیم شد:
    کلمه، کلمه نجات!
    مردم
    ترانه ای از این دست می طلبند.


    (شعری از چه گوارا)
     
    Shahab، -Silence-، OnlineBoy و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    دوستت نمی دارم چنان که گل سرخی باشی از نمک
    زبرجد باشی یا پرتاب آتشی از درون گل میخک
    دوستت می دارم آن چنان که گاهی چیزهای غریبی را
    میان سایه و روح با رمز و راز دوست می دارند

    تو را دوست دارم
    همانند گلی
    که هرگز شکفته نشد ولی
    در خود نور پنهان گلی را دارد.

    ممنون از عشق تو
    شمیم راستینی از عطر
    برخاسته از زمین
    که می روید در روحم سیاه

    دوستت می دارم بی آنکه بدانم چه وقت و چگونه و از کجا
    دوستت می دارم ساده و بی پیرایه، بی هیچ سد و غروری؛
    این گونه دوست می دارمت،
    چرا که برای عشق ورزیدن راهی جز این نمی دانم
    که در آن
    من وجود ندارم

    و تو...
    چنان نزدیکی که دستهای تو
    روی سینه ام، دست من است
    چنان نزدیکی که چشمهایت بهم می آیند
    وقتی به خواب میروم...

    "پابلو نرودا"
     
    Shahab، -Silence-، Aliship و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.