پنج افسانه مهلك از عشق : 1- عشق حقيقي بر همه چيز فائق مي آيد 2- اگر عشق، عشق حقيقي باشد همان لحظه كه ديديد خواهيد دانست 3- تنها يك عشق حقيقي در اين دنيا وجود دارد كه براي شما مناسب است 4- همسر مطلوب شما را از هر لحاظ ارضاء ميكند 5- جاذبه جنسي همان عشق است باربارا دي آنجليس كه خوشبختي خود را بعد از شكستهاي مختلف در زندگي زناشوئي مديون سعي و تلاش بي وقفه در شناخت خوشبختي و همسر مناسب ميداند اشاره مي كند از ديدن فيلمهاي سراسر احساسي و عشقي و يا خواندن رمانهاي احساسي در كنار نبودن آموزشهاي صحيح درباره عشق ممكن است در ما اين اعتقاد بوجود بيايد كه بخواهم از احساس دوست داشتن بعنوان يك حس كامل و بدون نقص ياد كنيم و اين احساس اشتباه مقدمه اي در ناموفق بودن زندگي زناشوئي شود . شايد لازم باشد اشاره شود چنين احساسي در دختران بايد شدت بيشتري داشته باشد چون آنها در اين حس استعداد بيشتري دارند مطالبي را كه اين نويسنده در كتاب پر فروش خود اشاره ميكند بقرار زير است : عشق براي موفقيت يك ازدواج كافي نيست ، به اين معني كه رابطه به تفاهم و تعهد نيازمند است . براي دلباختگي يك لحظه كافيست اما عشق حقيقي به وقت نياز دارد . اين امكان وجود دارد كه عشق حقيقي را با بيش از يك نفر تجربه كنيد شريكهاي بالقوه زيادي وجود دارند كه ميتوانيد با آنها خوشبخت شويد . اگر پيش از ازدواج احساس تهي بودن ميكنيد ، پس از ازدواج نيز به همان اندازه احساس تهي بودن خواهيد كرد . همسر مناسب ، بسياري از نيازهاي ما را بر آورده ميكند اما نه همه آنها را . روابط جنسي خارج از احساس هيچ مناسبتي با عشق حقيقي ندارد . برداشت شخصي من از مطالعه كتاب اين است كه بسياري از اتفاقات بد زندگي از جمله شكستهاي زندگي بعضي از جوانها بخاطر مطق نگري آنها در مورد احساسات در بدو آشنايي باشد و خلاصه اينكه يك برداشت تك بعدي و ديد سطحي و سريع مطمئناً نامي غير از عشق دارد . عشق مثبتي كه از آن ياد شده رابطه احساسي و سالم و منطبق بر نيازهاي انسان ميباشد كه به شكل صحيح بوجود ميآيد ، رشد ميكند و موجبات خوشبختي و سعادت زندگي مشترك را فراهم ميكند و هر لحظه در حال كاملتر شدن است در عين حالي كه نگاه احساسي به زندگي نميتواند برداشتي كامل از مقدمات خوشبختي باشد و بايد به بقيه زمينه هاي خوشبختي در زندگي نيز توجه داشت اما افرادي كه به اين ملزومات خوب دقت نميكنند بعد از مدتي خواهند گفت : چرا تا اين حد كور بودم ! در قسمتهايي ديگر از اين كتاب ميخوانيم : انسان به شبيه خود جذب ميشود و آينده پيشاپيش در خواسته ها و ضمير نا خود آگاه ما آماده وقوع ميشود ما غالباً در جستجوي موقعيتهاي احساسي مشابه آن چه در كودكي داشته ايم هستيم . صرف نظر از اين كه آن تجربيات مثبت يا منفي بوده اند. وقتي بچه اي كوچك بوديد خانه تان منبع اصلي عشق و ايمني بود حتي اگر پر از خشونت و هرج و مرج بود، بنابر اين فردي كه در خانه هرج و مرج را شاهد است فكر ميكند خانه يعني هرج و مرج و از آنجا كه خانه مامن و پناهگاه و جايگاه عشق هر كودكي ميتواند باشد بر اساس همين فردي كه خانه او محل هرج و مرج بوده عشق را بعنوان همان شناخته و از آينده زندگي مشترك خود همان برداشت را خواهد داشت خانه =عشق و خانه = هرج و مرج و از اينجا نتيجه ميگيريم عشق = هرج و مرج اگر شما خانواده پر هرج و مرج را تجربه كرده باشيد ممكن است بدنبال يك فرد بي ثبات بگرديد تا با ارتباط زناشوئي با او موجبات يك زندگي دراماتيك را فراهم كنيد در عين حالي كه از خواسته دروني ضمير نا خود آگاه خود بصورت مستقيم خبر نداريد و آموزه هاي كودكي شما را به اين سمت سوق دهد . از اينجاست كه اين احتمال وجود دارد با وجود اينكه فردي از نظر افراد ديگر غير منطقي و غير معقول باشد بر اساس تجربيات دوران گذشته زندگي و كودكي با نقص خود موجب علاقمندي شما بشود . مثلا وقتي كودكي هميشه بين پدر و مادر محبت و از طرف ديگر انتقاد ديده نا خود آگاه به فردي منتقد و ايرادگير علاقمند شود . هر چند انتخاب صحيح و كامل بصورت صد در صد بعيد است اما توجه به نكات مهم و دقت در نحوه انتخاب همسر و توجه به مواردي كه بايد در مورد آنها احتياط كرد ميتواند تاثير زيادي در بهبود آتيه يك ارتباط زناشوئي داشته باشد همانطور كه بي توجهي به آنها ممكن است روزي باعث شود بگوئيم چرا تا اين اندازه اشتباه كردم. منبع: ایسنا