جاذبه جنسي ريشه در ژنتيك افراد دارد و از اين جهت ممكن است فردي از جهت جنسي برايمان جداب بوده و يا فردي برايمان در نگاه اول جذاب نباشد . اما اينكه چرا اين جذابيتها بين ما و فرد ديگري بوجود ميآيد رابطه مستقيمي با بيوشيمي جنسي فرد مقابل و خود ما دارد ، اگر آن فرد هم مثل ما از خود امواج دروني جنسي منتشر كند براي ما جذابيت خواهد داشت وگرنه ممكن است از نظر جنسي اهميت زيادي براي او قائل نباشيم . تمام مطالبي كه عنوان شد مربوط به برخوردهاي اوليه ميباشد كه نقش موثري در تفكرات آينده ما دارد . در مورد جاذبه جنسي بايد بدانيم : هنگامي كه رابطه را با كسي كه از لحاظ جنسي برايتان جذاب نيست ادامه ميدهيد خود را نا خواسته به سمت خيانت پيش ميبريد . هميشه جذابيت جنسي بايد ارتباط شما و نامزد و يا همسرتان را از حالت دوستي معمولي خارج كند و معناي ديگري به آن بدهد . اگر در ابتداي رابطه جذابيت جنسي زيادي احساس نميكنيد تقريباً غير ممكن است در ادامه اين جذابيت افزايش پيدا كند . اما بحث مهمتر تفاهم جنسيست اين نوع تفاهم ديگر به نگاه اول و برداشتهاي سطحي اوليه بستگي ندارد ، اين تفاهم با مرور زمان و بوجود آمدن ديگر انواع تفاهمات در كنار هم حاصل ميشود . بعنوان يك نكته بايد گفت كه جذابيت جنسي به دوام و بقاي زندگي زناشوئي كمك ميكند ولي همه مشكلات را حل نميكند . دو نفر براي آنكه بتوانند در كنار يكديگر بمانند نيازمند تفاهمات فكري و جسمي و روحي هستند . هر قدر ديگر تفاهمات بهتر و بيشتر حاصل شده باشد تفاهم جنسي هم ميتواند بهتر حاصل شود . جاذبه جنسي يكي از اركان تفاهم به حساب مي آيد و در صورت وجود آن ديگر تفاهمات تسهيل مي شود . و زماني كه شما با فردي از نظر فكري و روحي و جسمي تفاهم داريد در ايجاد تفاهم جنسي موفقتر خواهيد بود . از اين صحبتها نبايد اين برداشت را داشته باشيم كه هر فردي كه در نگاه اول از جذابيت جنسي بالائي در چشم ما برخوردار نيست نميتواند همسر خوبي باشد بلكه اين اشارات به آن معنا بود كه زندگي مشترك نميتواند بدون جذابيتهاي جنسي موفق باشد .اما همچنان وجود بعضي جذابيتهاي جنسي بهمراه تفاهمات فكري و روحي و . . . . ميتواند تفاهمات جنسي خوبي بوجود بياورد . مهم اين است كه اين تفاهمات همه جانبه باشد و سهل انگاري و يا از روي گرسنگي جنسي و يا چشم پوشي بر روي مسائل و يا ترس از روبرو شدن با مشكلات نباشد . گاهي مشكلات را در ذهنمان كوچك جلوه ميدهيم و علت آن ترس از روبرو شدن با آن مشكلات است و يا تظاهر به تفاهم ميكنيم در حالي كه اين تفاهم نبوده و يك نياز غريزي صرف و نگرش تك بعدي بوده است . در چنين مواقعي با ترس از روبرو شدن با مشكلات، مشكلات بزرگتري بوجود آورده ايم و خود را در رنج قرار داده ايم . بايد اشاره كنم همه مشكلات بد نيستند بلكه فقط مشكلاتي كه ما را نا اميد و ناتوان ميكنند براي زندگي ما خطر ناك هستند بخاطر همين بايد با مشكلات روبرو شد و آنها را حل كرد .بايد با مسائل زندگي از ابتدا صادقانه روبرو شد . تفاهم جنسي قابل رشد است اما جاذبه جنسي قابل افزايش نيست ، افزايش تفاهم جنسي به اين عامل بستگي دارد كه چقدر در ديگر تفاهمات با همسر و يا نامزدتان به موفقيت رسيده باشيد و چقدر براي هم قابل درك باشيد و چقدر براي اينها سعي كنيد . ماده 1107 قانون مدني جوانان جوياي همسر را مورد خطاب قرار ميدهد ! ماده 1107 قانون مدني چه ميگويد : ماده 1107- نفقه عبارت است از همه نيازهاي متعارف و متناسب با وضعيت زن از قبيل مسكن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزينه هاي درماني و بهداشتي و خادم در صورت عادت يا احتياج به واسطه نقصان يا مرض . ( مصوب 19/8/1381 ) بصورت مشخص و از نظر حقوقي بلحاظ نظر تصويب كنندگان ماده 1107 قانون مدني هر مرد در جمهوري اسلامي ايران مايحتاج زندگي زن را بايد به فراخور احوالات و سطح زندگي زن فراهم كند و با بيان مصاديق اين مايحتاج تا مطرح كردن خادم براي زن پيش رفته است . تفسير اين ماده قانوني اين است كه هر جواني كه به خواستگاري ميرود ملزم است سطح زندگي و امكانات درخور شئو نات خانواده دختر را براي همسر آينده خود مهيا كند و اين از حقوق قانوني زن است در غير اينصورت اگر مرد موفق به تهيه اين مايحتاج نشود زن هم ميتواند از انجام وظايف خود و زندگي مشترك خودداري كرده و در عين حال ناشزه (نافرمان)هم نباشد و در حقوقي كه همسرش نتوانسته مهيا كند طلبكار باشد . بنابر اين قانون بصورت غير مستقيم جوانان جوياي همسر را بسمت ازدواج با طبقات اجتماعي و اقتصادي همسطح و يا پائينتر هدايت ميكند و ميتوان به اينصورت گفت كه ازدواج مرد از طبقه پائينتر با زن از طبقه بالاتر (بلحاظ تامين معاش و امكانات زندگي) از نظر قانون مدني نا موجه است مگر اينكه مرد خود را با سطح زندگي زن تطبيق بدهد و اين حق را ندارد كه از زن بخواهد خود را با سطح زندگي پائينتر تطبيق دهد . اگر بخواهيم راحت صحبت كنيم اينكه در فيلمهاي هندي جواني فقير در رابطه اي احساسي با دختري ثروتمند بخواهد ازدواج كند فقط مربوط به فيلم و روياست و اگر يك جوان ايراني به اين امر اقدام كند قانون بخاطر فقرش نميتواند از او حمايتهاي كافي بكند و در صورتي كه در چنين زندگيهايي اختلاف رخ دهد توانمندي و غناي خانواده دختر ملاك بررسيهاي حقوقي خانواده جديدالتاسيس خواهد بود و نه چيز ديگر. بايد اشاره كنم قوانين جاري كشور داراي پيچيدگيهاي مختلفيست و بايد در برخورد با مشكلات قانوني محتاط بود . از طرفي عده اي ميگويند روح قوانين مردانه است و عده اي ديگر ميگويند قوانين زنانه است . من ميگويم هيچكدام از اينها قوانين از ثبات و پابرجائي خودشان حمايت ميكنند و در بسياري از مواقع اتفاقات مختلف نشان دهنده آن است كه قانون الزاماً نبايد حق و انصاف را مشخص كند و در بعضي موارد هم نا حق بر اساس قوانين پيروز ميشود . از طرفي يك زن با دو فرزند و شوهر معتاد در قانون بلاتكليف ميماند و از طرف ديگر زني با ادعاي اينكه شئونات خانوادگي او داشتن استخر و سونا و جكوزيست و بايد مرتباً به اسب سواري برود و شوهرش از تهيه اين امكانات ناتوان است عسر و حرج خود را ثابت كرده و طلاق خود را ميگيرد به انضمام تمام حقوق قانوني متناسب با شان خود . در گذشته زنها با هزار مشكل به دادگاهها مي آمدند و فقط طلاق ميخواستند و حقوق خود را ميبخشيدند و نميتوانستند طلاق هم بگيرند ، در حال حاضر دختران بعد از عقد و به استناد سند عقد به دادگاه مراجعه كرده و از حق حبس استفاده كرده و مهريه هاي ميليوني به اجرا ميگذارند و طلاق و مهريه و نفقه را با هم ميخواهند و در نهايت زندگي هم نمي خواهند بكنند. غير از اشارات حقوقي قانون ،خود جوانان در اين روزگار بايد دقت داشته باشند كه همسر هم شان و طبقه براي خود بر گزينند وگرنه قانون تصريح كرده اگر با برداشتن لقمه بزرگتر از دهان پسرها به خواستگاري بروند (در صورت بروز اختلاف )قانون از آنها حمايتي نميكند و عملاً با تقاضاهاي مختلف بجا و نابجاي خانواده دختر و خود دختر مرد را در مديريت زندگي ناتوان كرده و مقدمات از هم پاشيدن اينچنين زندگيها براحتي فراهم ميشود . اينكه در روز اول خانواده دختر كوتاه بيايد و يا بعنوان تعارف عنوان شود ماديات مهم نيست اصلاً ملاك عمل هيچ دادگاهي نخواهد بود و در نهايت شئونات خانوادگي دختر ممكن است براي پسر ايجاد مشكل كند . در مورد مسائل كيفري و مباحث ترك انفاق وضعيت كمي متعادلتر است و مجازات مرد با در نظر گرفتن ترك حداقلها صورت ميگيرد ( تمكن مالي مرد ملاك اثبات ترك انفاق است نه شئونات زندگي زن) . بهر حال جستجوي همسر در خانواده هايي كه سابقه سازگاري و صبر و آبرو داري در آنها مشهود است نسبت به خانواده هايي كه قصد دارند مو را از ماست بكشند و هر روز براي گرفتن يك حق به دادگاهها ميروند بيشتر پيشنهاد ميشود . هيچ تضميني براي موفق بودن و غناي خانواده وجود ندارد گاهي سختي پيش ميآيد و در اين قبيل مواقع انصاف است كه كشتي زندگي را با موفقيت به پيش ميبرد نه قانون . منبع:ایسنا
الان اکثر طلاقا بخاطر اینه ک تو رابطه ی جنسیشون زن و شوهر از هم دیگه راضی نیستن و مشکل دارن ... قدیما چرا طلاق کمتر بوده؟ چون توقعاتشون تو رابطه کمتر بوده ، مث جَوونای امروز هزار جور فیلم نمیدیدن ک توقعشون از همسرشون بالا بره ...