طهرانو دود گرفته و من عاشقِ عطرت شهرو حسود گرفته و من عاشقِ عطرت طهرانو غم گرفته و خیسم از یادت اینجا یکی هست که تو رو بی وقفه میخوادت ---- همه طهرانیا گوش بدن این آهنگو طهران-مسعود امامی
هر صبح تهران پراز چشم می شود وآنقدر پیر می شویم که روی کلاغ خوابمان می برد و دوباره در شب می ریزیم مثل درختی که سیب اش را گم کرده است
تهران مانند زنی است که پاهایش را با لوندی روی هم میاندازد، عطر فرانسوی میزند، سیگار کنت میکشد، عینک دودی میزند، ودکالایت میخورد، بیکینی میپوشد و حمام آفتاب میگیرد. اما وقتی پای صحبتش بنشینید از املی و سبک مغزی و بلاهت و وراجی و پرادعایی و شلختگی او آدم تا سر حد مرگ ملول میشود! ........................................ محمدعلی اسلامی ندوشن
حــــــــــــالم از ایستگاهِ بی آر تیحــــــــــــالم از پمپ بنزین ِ کـارتی حــــــــــــالم از اقتصـاد و بی پـولی پرســـه با آدمـــــــــــای معمــــولی حــــــــــالم از شعرهای بی مصرف حــــــــــالم از ایستادن ِ ته ِ صــــف حــــــــــالم از بوی گندِ سیگـــــار و بستن ســــــیم چــــهار گیتــــار و حــــــــــالم از غـُـــرغـُـــرای بـابـام و بچه م اونی نشـــد که می خوام و حــــــــــالم از فـــــــال گیر و معتاد ودوُر دوُر ِ سعـــــــــادت آبـــــــــــــاد و مرســــــــدس بنز هـــــای ول گرد و بعدِ مشــــــروب، قرص ســـر درد و حـــــــــــالم از عشــق های دوزاری حـــــــــــالم از ... هـــــــــای تکراری حـــــــــــالم از رنگ آبی ِ نیســـــان از طـــــــرفدارهــــای فــــارسی وان از سیاســــــت مـــــــــدار ِ قد کوتاه حـــــــــــالم از دخترای آذر مـــــــــاه *حالـــــــــــــم از شهر زشتِ تهران و از ترافـیــــــک و دود و بحـــــــــران و حـــــالم از زندگی به هم می خوره ... . * از خودم بود این یه بیتش
خیال کن نرفته ام خیال کن از مترو پیاده شدم تا تو جایی برای نشستن و به من فکر کردن داشته باشی... @ ƊЄҲƬЄƦ تهران کجاش زشته ؟
وقتی دلت از جایی گرفته باشه و خاطرات بد داشته باشی, زشت ترین شهرِ دنیا میشه برات نگار بانو طهرانمان طهران نشد بعد از ....
با این همه میدان و خیابان چه بگویم ؟ با غربت مهمان کشِ تهران چه بگویم ؟ حرفِ دلِ من شعر و سکوت و سخنم، شرم با این زن پتیارهی عریان چه بگویم؟ از این یقه آزادیِ میلاد کراوات بر اسکلتِ فتحعلیخان چه بگویم؟ از بُغضِ فراموشیِ «همّت» به «مدرّس» از «باکری» خسته به «چمران» چه بگویم؟ با دخترکِ فالفروشِ لبِ مترو یا بیوه زنِ بچّه به دندان چه بگویم؟ زن با غمِ شش عائله با من چه بگوید؟ من با شکمِ گُشنه به ایمان چه بگویم؟ با او که گُل آورده دم شیشهی ماشین از لذّت این شرشر باران چه بگویم؟ دامانِ رها، موی پریشان، منِ شاعر با خشمِ دو مامورِ مسلمان چه بگویم؟ تا خرخره شهری به لجن رفته و حالا ماندم که به یک چاک گریبان چه بگویم!؟ ... پ ن : ولی وَرای این همه منفی بافی و شعرِ تلخ طهران خیلی شهر عاشقانه و قشنگیه