1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نگاهی به زبان و گویش مردم دوسیران

شروع موضوع توسط minaaa ‏14/2/11 در انجمن ایران

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113



    گویشهای ایرانی در ادوار مختلف و در نقاط مختلف ایران تنوع زیادی دارد، که بعضی از آنها در حال حاضر منسوخ شده، و برخی در حال فراموشی هستند. در بعضی از روستاهای استان فارس گویشهای خاصی هست که با وجود زبان جاری سراسر آن استان که فارسی است هنوز بر جا مانده اند؛ اگر چه هرگز کتابت نداشته و مقام زبان دری نیافته اند. اینها عبارتند از گویشهای متداول در روستاهای دوسیران، سمغان، عبدوئی، کنده ای، پاپون، ماسرم و بعضی دهکده های دیگر. این گویشها همه از گروه جنوب غربی شمرده می شوند.

    گويش‌هاي زبان فارسي بخشي از ميراث ماندگار فارسي به شمار مي‌آيد كه در مناطق مختلف استان فارس مورد استفاده قرار مي‌گيرد و به رغم آنكه در گذر تاريخ دستخوش تغييرات گسترده قرارگرفته اما در برخي از مناطق، اين گويش ها همچنان كاربرد دارد.

    به طور كلي مي‌توان گفت آميختگي گويش‌ها و لهجه ها دراستان فارس موجب شده‌است كه‌نوع گفتار در اين استان بسيار فراوان و متنوع باشد و اگر بگوييم به ازاي هرشهر يا روستاي موجود در اين استان، نوعي گويش و لهجه‌خاص وجوددارد كه در برخي موارد شباهت‌ها و در پاره‌اي موارد اختلافاتي با هم دارد، سخني به گزاف نگفته‌ايم.

    اگراين تقسيم‌بندي را قدري كلي تر و بسته تر ببينيم بايد گفت هر شهرستان استان فارس داراي نوعي گفتارخاص و گويشي از زبان فارسي است به طوري كه مثلا اصطلاحاتي كه‌درشهرستان جهرم ‌و روستاهاي آن در جنوب فارس مورد استفاده قرار مي‌گيرد با واژه‌ها و اصطلاحاتي كه درشهرستان كازرون و روستاهاي آن در غرب فارس مورد استفاده قرار مي‌گيرد، متفاوت است.

    در برخي ازمناطق استان فارس گويش‌هاي خاص آنقدر توسعه يافته و غني شده است كه‌به‌اعتقاد اهالي اين مناطق بايد نوع گويش آنان را زباني ديگر ناميد، اين موضوع در کوهمره دوسیران، در غرب استان فارس به وضوح قابل رؤيت است. به طوري كه بسياري از صاحبنظران، گويش دوسیرانی را زباني مستقل از زبان فارسي مي دانند كه داراي دستور زبان ويژه است.

    در عين حال كلمات و واژه‌هاي اين نوع زبان‌ها كه در شهرستان‌هايي مانند خنج و كازرون نيز در بين مردم رواج دارد بسيار شبيه به واژگان فارسي است و يك فرد فارسي زبان اگر چه نتواند به اين زبان گفت و گو كند اما در مقابل فردي كه به آن سخن مي‌گويد مي‌تواند مفاهيم كلي را دريابد.

    برخي ازاهالي مناطق استان فارس ازجمله روستاهايي در منطقۀ کوهمره، واژهايي در گفتار و نوشتارهاي خود به كار مي‌برند كه واژه‌هاي اصيل زبان پهلوي و زبان ايران باستان است و نياكان ما افزون بر دو هزار و پانصد سال قبل اين واژه‌ها را در گفت و گوهاي خود به كار برده اند.

    اگر چه ورود اقوام مختلف با مذهب و زبان هاي متفاوت تغييراتي در گويش بوميان و برخي لغات ايجاد كرده است اما به دليل شرايط طبيعي و اقليمي خاص دوسیران، بسياري از واژگان اصيل پارسي ساختار اوليه خود را حفظ كرده و برخي كلمات نيز هنوز به همان شيوه اصلي خود تلفظ مي شود.
    محدود شدن کوهمره دوسیران در بین رشته كوههای بلند زاگرس، باعث شده است اين منطقه در یک قرنطينه طبيعي قرار گيرد و به رغم تبادلات فرهنگي، ساختار فرهنگ و زبان، دست نخورده باقي بماند.
    زبان فارسي، زبان اصلي مردم دوسیران در همه ادوار تاريخي بوده است كه امروز نيز با تغييراتي اندک، دراين خطه رايج است.

    در منطقه کوهمره، گویش ویژه کوهمره ای وجود دارد و بیشتر اهالی، با این گویش که برخی از ویژگی های باستانی راداراست، سخن می گویند. اهالی کوهمره را نمی توان لر دانست، زیرا اولاً گویش آنان لری نیست و ثانیاً عضویت یا پیوستگی نژادی با شهرستان های لر نشین مانند ممسنی و لرستان ندارند. بنا به دلایل متقن تاریخی و اسناد مستدل و مکتوب و اشارات برخی از زبان شناسان داخلی و خارجی، بی گمان گویش کوهمره ای، ادامه گویش ایرانیان باستان بویژه زبان ساسانیان است. پس بجاست که گویش آنان را با نام واقعی آن، کوهمره ای دوسیرانی بنامیم.

    سکندرامان الهی در کتاب قوم لر، به این نکته اشاره نموده است که برخی از طوایف کوهمره، از زمان های باستان دراین منطقه، سکونت داشته اند. گویش آنان، برخی از ویژگی های باستانی را حفظ کرده است.

    کاوه بیات در کتاب شورش عشایر، از گویش کوهمره ای، به نام گویشی از گویش های تاتی نام برده است.


    در گويش‌ دوسیرانی واژه‌هاي فارسي باستان، اوستايي و پهلوي ديده مي‌شود كه بازمانده صرف زبان پهلوي هنوز هم رايج است.
    گویش دوسیرانی از قديمي‌ترين گویشهای استان فارس است كه به وضوح صرف و نحو دستور زبان پهلوي ساساني هنوز در آن استعمال مي‌شود.
    ويژگي‌هاي دستوری

    براي ساختن فعل جعلي بعد از بن مضارع شناسه (ی) به كار مي‌رود كه بازمانده ist زبان پهلوي ساساني است .
    ترسيد؛ ترسی tersi
    كه در زبان پهلوي ترسِست (tarsist) بوده است.

    صرف فعل گذشتۀ خوردن در گويش دوسیرانی:


    ماضی ساده:
    من ؛ ام خه om-kha

    تو ؛ اُت خه ot-kha

    او؛ اُش خه osh-kha

    ما ؛ا ُمو خه omoo-kha

    شما ؛ اتو خه otoo-kha

    آنها؛ اشو خه oshoo-kha



    ماضی استمراری:

    ام می خه

    ات می خه

    اش می خه

    امو می خه

    اتو می خه

    اشو می خه

    ماضی نقلی:

    ام خرده

    ات خرده

    اش خرده

    امو خرده

    اتو خرده

    اشو خرده

    ماضی بعید:

    ام خردسا

    ات خردسا

    اش خردسا

    امو خردسا

    اتو خردسا

    اشو خردسا

    ماضی ابعد:

    ام می خرده بدسا

    ات می خرده بدسا

    اش می خرده بدسا

    امو می خرده بدسا

    اتو می خرده بدسا

    اشو می خرده بدسا

    حال ساده:

    می خورم

    می خوره

    می خه

    می خوروم

    می خوری

    می خورین

    آینده:

    ام ما بخورم

    ات ما بخوره

    اش ما بخه

    امو ما بخوروم

    اتو ما بخوری

    اشو ما بخورین

    امر:

    بخه

    نهی:

    مخه

    حرف «ب» كه در آخر كلمات چند حرفي فارسي بعد از «الف» بيايد و ساكن باشد در گويش دوسیرانی بدل به «واو» مي‌شود.

    خواب؛ خو xow

    آفتاب؛ افتو aftow

    دوشاب؛ دوشو doshow



    كلمات دو حرفي كه حرف آخر آنها «ب» است به «واو» تبديل مي‌شود.

    شب؛ شو sow

    آب؛ او ow



    تلفظ a در آخر واژه‌ها به جاي h صامت در اصل پسوند ag فارسي ميانه بوده كه g افتاده و a هنوز تلفظ مي‌شود. به عنوان مثال:

    خانه را خانگ xana مي‌گفته‌اند.


    علامت استمرار

    براي ساختن فعل زمان حال به جاي علامت استمرار «دارد» پيشوند هي hey يا اسي asey به كار مي‌رود.

    دارد مي‌نويسد؛ هي مي‌نويسد asey/hey minevise



    منفي كردن افعال

    براي منفي كردن افعال، حرف نفي نه را قبل از اسم يا صفت مي‌آورند و فعل معين حذف مي‌شود.

    من بلد نيستم؛ مه نه بلدم mo na baladam

    بايد توجه داشت اين نه كه براي منفي كردن به كار مي‌رود فقط جلو افعال معين (است و هست) قرار مي‌گيرد.

    حرف «را» كه نشانه مفعول بي واسطه (مستقيم) است در گويش بوشهري وجود ندارد و به جاي «را» كو به كار مي‌رود.

    كتاب را بده؛ كتابكو هاده ketaba kue hade

    دفتر را بياور؛ دفتركو اسبا daftara kue osba


    علامت جمع

    در گويش دوسیرانی بجای علامت جمع كه «ها» است، ال « al» مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

    كتاب‌ها؛ كتابل ketabal
    درخت‌ها؛ درختال deraytal


    اکثر واوها به اي «I» تبديل مي‌شود.
    بود؛ بيد bid
    دود؛ ديد did


    در لهجه دوسیرانی هنگام صحبت كردن واژه‌ها و اسامی را معمولا خلاصه مي‌كنند و براي خلاصه شدن كلام هميشه چند حرف آن افتاده و مختصر مي‌شود.

    مثال:

    عبدالرحیم = احری

    ارغوان= اغو

    سلطنت= سلی

    قدرت اله = قرو (قری)


    در گويش دوسیرانی «ن»هاي آخر كلمات ادا نمي‌شود. مثلا به نان «نو» مي‌گويند.
    نان؛ نو nu


    دوسیران؛ دوسورو Dosorou

    کازرون؛ کوزری Kowzeri

    در گويش دوسیرانی همچنين جلو افعال يك «ها» یا«وا» اضافه مي‌شود.
    بکن: واکن vakan
    بده؛ هاده hade




    برخی از واژگان اوستایی، باستانی و پهلوی ساسانی در گویش دوسیرانی:

    اشکهل Eshkahl یعنی: صدای برخورد موجود زنده با کوه یا سنگ

    ا گا اندن Aga-andan یعنی: آمادۀ شخم زدن، سفت شدن گل باران یا آب خورده

    اور Awr یعنی: ابر

    ایناق Eynagh یعنی: سرحال، باشکوه،

    باهنده Bahondah یعنی: پرنده

    برم Borm یعنی: ابرو

    برهدن Borhedan یعنی: بریدن، از نفس افتادن

    بلی بلی Belibeli یعنی: سوسو کردن نور

    بشکدن Boshkedan یعنی: عاشق شدن

    بو سمارک Boosomarak یعنی: بوی چیزهایی مثل گوشت و تخم مرغ و...

    بونه Boonah یعنی: دکه، جایگاه

    پره Pera یعنی: دوک

    پریزه Periza یعنی: بقچه ای که در آن چیزهایی مثل داروهای محلی نگهداری می شود.

    تاپندن Tapondan یعنی: حمله کردن

    ترزندن Terzondan یعنی: سوزاندن مو

    تلندن Tolondan یعنی: سوراخ کردن

    تلواسه Talwasah یعنی: نگرانی، دلهره

    تمبرک Tambarak یعنی: مسخره، طنز

    تنخا Tankha یعنی: چارپا

    پشک Peshk یعنی: پخش شده

    پتور Patoor یعنی: پخش شده

    پرماسندن Pormasondan یعنی: خرد کردن نان تیری و ...

    پس Poss یعنی: پسر

    پودون Powdoon یعنی: روال عادی

    پهکدن Pahkedan یعنی: ترسیدن

    جمبازه Jambazah یعنی: بالا و پایین پریدن

    جمندن Jomondan یعنی: پرت کردن

    جو Joo یعنی: جدول

    جیزما Jizma یعنی: زجر

    چرندن Charrondan یعنی: چلاندن

    چرز Charaz یعنی: خوردن تخمه و سایر آجیل ها

    چهسدن Chahsadan یعنی: نشستن

    چیل Chil یعنی: لب

    خاشت وا کندن Khasht-vakandan یعنی: نشخوار کردن

    خپاخپ Khepakhep یعنی: ناگهانی

    خرندن Khorrondan یعنی: حمله کردن، شبیخون زدن

    دالنجه Dalenja یعنی: گلاویز شدن

    ددکو Dedakoo یعنی: دختر

    دکدن Dakedan یعنی: لرزیدن

    دکندکا Dakandaka یعنی: رسوایی

    دلندن Dalondan یعنی: نشت کردن

    دهت Doht یعنی: دختر

    دیپ Dip یعنی: دیو

    ره Reh یعنی: اسهال

    زرندن Zarondan یعنی: آرد کردن

    سرسا Saresa یعنی: تعلل، معطل کردن

    سروکو Sarowkoo یعنی: منت نهادن، سرزنش کردن

    شوار Showar یعنی: دره

    شوور # کر Shoowar# Kor یعنی: گسترانیدن

    شوم Shoom یعنی: شام

    شو Shoo یعنی: شب

    کاسه پشت Kasaposht یعنی: لاک پشت

    کر Kor یعنی: جمع کردن، منقبض کردن

    کرچندن Korchondan یعنی: خوردن همراه با گاز زدن

    کرزندن Karzondan یعنی: انداختن

    کرکو Karakoo یعنی: پسر

    کرندن Karondan یعنی: کندن

    کروزه Korooza یعنی: نالیدن

    کریزه Keriza یعنی: نق زدن

    کشتر Kashotor یعنی: کوچ کردن

    کل Kol یعنی: خشک

    کلاک Kelak یعنی: چوبی که ته آن کج بوده و برای چیدن میوه از آن استفاده می شود.

    کل کلاسنگ Kolkolasong یعنی: بوی نا

    کلهته Kelahta یعنی: لاغر

    کلهم Kolahm یعنی: تکه، قطعه

    کمبال Kombal یعنی: چوب صاف و درازی که با آن گردو می تکانند.

    کنهتر Kenehter یعنی: وسیله ای برای حمل هیزم که بر روی الاغ می گذارند.

    کهتر Kohtor یعنی: ریزش سنگ از کوه

    کهشور Kohshoor یعنی: طغیان

    کهکاس Kohkas یعنی: قحطی

    کهلندن Kohlondan یعنی: با عجله آمدن

    گاکال Gakal یعنی: شخم زدن با گاو

    گربز Gorbez یعنی: زرنگ

    گرده Gorda یعنی: پهلو

    گرنه Gorena یعنی: معبر

    گلی Geley یعنی: گلایه

    گهر Gohr یعنی: آب از دست دادن برخی مواد

    لغم Lagham یعنی: هوای گرگ و میش

    لنج Lonj یعنی: لب

    لوندن Lawondan یعنی: بلعیدن

    لیوه لیوه Livaliva یعنی: به آرامی رفتن

    مردرا Merdara یعنی: بکارگرفتن کارگران همراه با صرف نهار

    مرزنگ Merzeng یعنی: مژه

    نزندن Nozondan یعنی: تنظیم کردن هیزم در طناب مخصوص برای بار چارپایان

    نسه Nesa یعنی: مغرب

    نوپلخار Navapalkhar یعنی: ناموزون

    نوتوشونه Navatowshoona یعنی: بی قاعده و با عجله کار کردن

    واپردهتن Vapardahtan یعنی: آماده کردن

    واپهتن Vapahtan یعنی: جمع کردن چیزی از روی زمین

    وا پهکندن Vapahkondan یعنی: غذای خشک خرد شده را با کف دست خوردن

    وا چخدن Vachokhedan یعنی: صدا را بر کسی بلند کردن

    واخار Vakhar یعنی: بر هم زدن خاک برای پیدا کردن غذا توسط حیوانات و پرندگان

    وا خردن Vakhardan یعنی: نوشیدن

    وارچدن Varochedan یعنی: یعنی: تکیدن، لاغر شدن

    وا کروزدن Vakoroozedan یعنی: نحیف و لاغر شدن

    وا کلاچندن Vakolachondan یعنی: استخوان و امثالهم با دندان خوردن

    وا کوندن Vakavondan یعنی: کاویدن، جستجو کردن

    وانداز Vandaz یعنی: موکول شدن به زمان دیگری

    ور شوردن Varshooredan یعنی: له شدن

    ور ششتن Varshoshtan یعنی: زدن

    ور فراهدن Varferahedan یعنی: از خواب پریدن

    ور ماسدن Varmasedan یعنی: خشک شدن

    ورنگفتن Varangoftan یعنی: بر حسب تصادف، بندرت

    وورو Vowroo یعنی: فکر و خیال

    ووکو Vowkoo یعنی: عود کردن

    هپرون Haparoon یعنی: حمله کردن و گرفتن

    هرچنه Harachenah یعنی: ناودان

    همبار Hombar یعنی: آرام، یواشکی

    هوتون هوتون Howtoon howtoon یعنی: بسیار نادر، بندرت

    هیمه Hima یعنی: هیزم
    هیوا = هیبا Hiva یعنی: نزد