ـ نزدیک شب ـ ستاره ی رویای یاد تو یک بغض کهنه را سر ِ پایان، شروع کرد دیدار ماه با خود ِخورشید ممکن است اما غروب توی نگاهم طلوع کرد طوفان گرفت،غم نم ِ باران به شیشه بود اشعار من برای تو بیش از همیشه بود در گیرو دار حرف کلاغان تن پرست معلوم بود، لفظ بیانم "کلیشه" بود ابیات شعر،درد مرا در بغل گرفت [ساعت مدام توی سرم زنگ می زند] هرشب تو نیستی و نفس بر شمارش است انگار بغض،حنجره را چنگ می زند ته مانده های یاد مرا دود می کنی دارم تو را میان ورق،فال می شوم دیگر درون طالع من نیستی چرا هر شب کنار عکس تو بدحال می شوم "دیوارِمرگ"ِ خاطره هایت رسانده اند من را به دور آخر"بازی" برای تو هر روز پابه پای قلم گریه می شوم تکرار درد،حاصل ماندن به پای تو... تو مثل من نباش [کنایه نمی زنم ] هر عابری که گفت:بمان،لایق تو نیست من پشت سر گذاشتمت.لحظه هات را... صرف کسی نکن که کمی عاشق تو نیست داری برای دیدن او بال می زنی [مردی کنار کوچه ی(…)در انتظار بود] گفتی که دوست داشتنی بوده ام برات حتی دروغِ حرف تو با ابتکار بود دارم میان بهت خودم چرخ می خورم سرباز شهر،آس دلم را بریده است! آخر چگونه باختمت؟[حکم ْ دل نبود؟] یا چشم های گرم تو، دل بر غریبه بست؟ دل را به درد های خودت پاس داده ای با من برای رفتن من بحث می کنی بعد از تو پای شعر تورا نفله می کنم تو بیت های غم زده را نحس می کنی خاکسترت شدم،اما تــو رفته ای و من هر روز کوچه را قدم می زدم ـ غروب ـ هی گُر گرفتم از تو که...[ هرطور راحتی ] آیین آتش است، نماندن به پای چوب دیوانه بوده ای که تو را دوست دارمت! در منجلاب عشق تو ام،غرق یک جنون از شانس بد نگاه تو باور نمی کند پاشیده روی دفتر شعرم" سه قطره خون "