بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی عراقی
احتیاط باید کرد! همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم ... عشق نیز! بهانه ها، جای حس عاشقانه را, خوب می گیرند! نادر ابراهیمی
از این به بعد من از دوست شر نخواهم دید سفر به خیر تو را من دگر نخواهم دید دگر برای کسی درد دل نخواهم کرد دگر ز دست خودم دردسر نخواهم دید به ریگ همسفر رودخانه میگفتم از این به بعد تو را همسفر نخواهم دید
تو اگر میدانستی تو اگر می فهمیدی که چه دردی دارد که چه زجری دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من آهسته نمی پرسیدی : آه ای مرد چرا تنهایی….