گرگها یکی از زیباترین آثار تلویزیونی دهه شصت، سریال گرگها به کارگردانی داوود میرباقری است. این سریال زیبا و استثنایی بی شک زنده کننده خاطرات نوستالژیک بسیاری از ایرانیان است. داستان از محکومیت مردی به نام «صفدر آهنگر» شروع میشود که محکوم به اعدام شده است و حکیم شهر که مردی متقی و پرهیزگار است، به سبب این حکم به مقابله با حاکمیت وقت برمیخیزد و در نهایت نهضتی که برپا میشود سببساز سقوط حکومت و آزادسازی زندانیان میشود. هرچند ماجراها و وقایع این سریال بسیار نمادین بوده، اما سعی شده از این طریق مفاهیمی مانند: انقلاب، عشق، ظلمستیزی، رشوهخواری و دیگر مسائل دورههای مختلف این کشور کهن به تصویر کشیده شود.
در برابر باد نام مجموعهای تلویزیونی محصول ۱۹۷۸ استرالیا است. این درام تاریخی، اشغال ایرلند توسط بریتانیا و همچنین توسعهٔ استرالیا و نیو ساوت ولز را نمایش میدهد. جان اینگلیش برای بازی در این مجموعه برندهٔ «بهترین بازیگر تازهکار» جایزه لوگی در سال ۱۹۷۹ شد. مري و جاناتان
سريال ارتش سري سريالي با فضاي جنگ جهاني بود كه اتفاقات مربوط به يك گروه نجات در بلژيك را روايت ميكرد.فعاليتهاي اين گروه بيشتر فراريدادن خلبانهاي بريتانيايي كه هواپيمايشان در بلژيك سقوط ميكرد، بود.اعضاي اين گروه در بروكسل رستوراني داشتند و با افسران گشتاپو كه آن شهر را اشغال كرده بودند،رفتار خوبي داشتند.نكتهاي كه پس از جنگ براي آنها دردسرساز ميشود،چون مردم شهر فكر ميكنند آنها با افسران گشتاپو دوست بودهاند.سريال ارتش سري محصول سال 1977 شبكه بيبيسي بود كه در ايران با استقبال زيادي مواجه شد. بی مناسبت نیست یادی از دوبله ماندگار این سریال و گویندگی های خاطره انگیزش بکنیم. دوبله این سریال به مدیریت استاد ایرج رضایی انجام شده که گویندگی خود ایشان به جای شخصیت البر از یاد نرفتنیست. برخی دیگر از گویندگان : زهره شکوفنده (مونیک) ، ناصر طهماسب (کسلر) ، جلال مقامی (بران) ، منصوره کاتبی (ناتالی) ، عطاالله کاملی (راینهارت) ، خسرو خسروشاهی ، رفعت هاشم پور و ...
سالهای دور از خانه (عنوان اصلی اوشین) (به ژاپنی: Oshin) نام یک سریال تلویزیونی ژاپنی است که در سال ۱۹۸۳ توسط اناچکی تولید شد. و در دههٔ شصت در ایران پخش میشد. شخصیت اصلی این داستان خانمی است که اوشین تانوکورا نام دارد و در سنین پیری خاطرات زندگی سختش از زمان کودکی تا بزرگسالی را تعریف میکند.
قصههای جزیره با نام اصلی جادهای به آونلی (به انگلیسی : Road to Avonlea ) محصول سال ۱۹۸۹ یک سریال پربیننده و مشهور به شمار میرود. این مجموعه چندین سال بر روی کانالهای کانادا و ۱۶۰ کشور پخش میشده و پر طرفدارترین مجموعه در کانادا به شمار میرفته. کارگردان قصههای جزیره «کوین سالیوان» پس از ساخت «آنه از گرینگیبلز» که در ایران با نام رویای سبز پخش شد تصمیم به ساخت مجموعهای دیگر میگیرد و با الهام از داستانهای «لوسی ماد مونتگمری» نویسنده و کارگردان چنین داستانها و مجموعههای جذابی این مجموعه را کارگردانی میکند. قصههای جزیره در سال ۱۹۸۹ یعنی درست بعد از آنی از گرین گیبل ساخته شد این داستان به زندگی «خانواده کینگ» در اوائل قرن بیستم میپردازد و داستان بر روی دختری بنام سارا استنلی (سارا پلی) که به این شهر نقل مکان کرده و در کنار آنها زندگی میکند میچرخد و با مشکلاتی همچون رفتارهای ارباب منشی و مغرورانه فلسیتی کینگ (جما زامپروگنا) و رفتار موزیانه فلیکس (زاخاری بنت) روبرو میشود. سارا در خانه خاله بزرگش هتی کینگ (جکی باروس) بزرگ میشود و برای تحصیل به دانشگاه رفته و برای ازدواج دوباره به آوونلی دهکدهای که در آن بزرگ شده باز میگردد.
محلهی برو بیا مجموعهای ۱۲ قسمتی که علایم راهنمایی و رانندگی را به صورت طنز به بچهها یاد میداد. روزهای پنجشنبه از کانال دو پخش میشد. (رضا ژیان): آقای تابلوکار: کسی که عقیده داشت باید جای درخت تابلو کاشته شود و البته تابلوهای تقلبی رو به حسین آقا (بقال محله بروبیا که در محله برو بیا عروسک بود) میفروخت. در نقش کیمیاگر اعظم هم بازی میکرد. (اکبر عبدی): در نقش حسن بچه شکموی محل و همچنین انسان اولیه بازی میکرد. انسان اولیه در لابهلای جنگل زندگی میکرد و شیری نیز هر از چندگاه در کنار خانه او نعره میزد. (حمید جبلی): مجتبی: از دوستان حسن که مدام آویزون پسیانی میشد! نقش پسر کیمیاگر رو هم بر عهده داشت، پدرش (رضا ژیان) او را "سببی" صدا می کرد و پسرش او را "ابوی" خطاب می کرد. (آتیلا پسیانی): بچهی عصبی و نقزن محله بود که جبلی گوشش رو میکشید بیب میزد! پسر باهوش یونانی!: ابتدا خنگ بود ولی بعد از مدتی باهوش شد. (فردوس کاویانی): سرکار: پلیس راهنمایی و رانندگیای که آقا حسین به او خانه اجاره داده بود. در نقش پدرِ پسر باهوش یونانی بازی میکرد و هی نکاتی رو به پسرش گوشزد میکرد. پدرِ بزرگ، پسرِ بزرگ! محمود جعفری هم اونه که در هر دو سری لباس راهراه و شلوار بنددار میپوشید. دو تا عروسک محله یکی حسین آقا بقال و اون یکی پسربچهای به اسم کله بود پشت پنجره!