فیلی را آوردند بر سرچشمه که آب خورد. خود را در آب می دید ومی رمید؛ او می پنداشت که از دیگری می رمد؛ نمی دانست که از خود می رمد! همه اخلاق بد،از ظلم وکین وحسد وحرص وبی رحمی وکبر چون در توست نمی رنجی! اما چون آن را در دیگری می بینی ، می رمی ومی رنجی .
برای پرواز به آسمان ها، منتظر نمان که عقابی نیرومند بیاید و از زمینت برگیرد و در آسمان هایت پرواز دهد. بکوش تا پر پرواز به بازوانت جوانه زند و بروید، و بکوش تا این همه گوشت و پیه و استخوان سنگین را که چنین به زمین وفادارت کرده است، سبک کنی و از خویش بزدایی، آنگاه به جای خزیدن، خواهی پرید. در پرنده شدن خویش بکوش و این یعنی بیرون آمدن از زندان های اسارت…
دوست داشتن، عشق و اردات و ایمان دو روح آشنای خویشاوند است. دو انسانی که جز آن خمیرهی صمیمی و ناب و منزهی که منِ انسانی خالص هر کسی را میسازد، هیچ مصلحتی و ضرورتی آنان را به یکدیگر نمیپیوندد. پیوندی که نه طبیعت، نه خلقت، بلکه تنهایی میان دو تنهای خویشاوند، بسته است. دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی؛ اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت، روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سرزند بیارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج مییابد. عشق با شناسنامه بیارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد؛ اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانهی بلندش روز و روزگار را دستی نیست. عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار رابطه دارد؛ اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونهای دیگر میبیند. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن میدهد. عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بیانتها و مطلق. عشق همواره با شکآلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر. از عشق هرچه بیشتر مینوشیم، سیراب تر میشویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر. عشق هرچه دیرتر میپاید کهنه تر میشود و دوست داشتن نوتر. دکتر علی شریعتی
گاهی ساده مینویسم بدون رنگ بدون شعر بدون ردیف و قافیه با مشکی رنگباخته ی ریز قلم ولی مهم اینست که یک نفر در هرشرایطی هجی میکند نام تو را کنار عشق و مینویسد: "دوستت دارم"
ﭼﻨﺎﻥ ﺯﻧـــﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾـﻢ ﮔـﻮﯾـﯽ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﯿﻢ . . .! ﮐـﺎﺵ ﯾــﺎﺩ ﺑــﮕﯿـﺮﯾـــﻢ که ﺭﻫــﺎ ﮐﻨﯿــﻢ و ﺑـﮕــﺬﺭﯾــﻢ . . .، ﮔـﺎﻫﯽ ﺑـﺎﯾـــﺪ ﺭﻓﺖ ، ﺩﻝ ﺑــﻪ ﺳﺎﺣـﻞ ﻧﺒﻨﺪﯾـــﻢ ، ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺯﺩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫــﺎﯾﻤــﺎﻥ ﯾﮏ ﺭﺳﯿــﺪﻥ ﺑــﺪﻫــﮑﺎﺭﯾــــﻡ ، ﺯﻧــــﺪﮔــﯽ ﮐــﻮﺗــﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺷﺎﯾﺪ فرصتي نيست تا ﻋﮑﺴﯽ ﺷﻮيم ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﺩﮔﯿﺮﯼ ماﻥ ﮐﻨﻨﺪ. . .! اصلا گاهی بايد نرسيد ، اصلا قرار نيست به همه آرزوها رسيد . . . ، گاهي نرسيدن و نداشتن تو را به زندگی عاشق تر ميکند . . . . . !
بدهکارم به هستی بدهکارم به زندگی انجا که میبینم ،هزاررنگ میشود ابی چشمانت،درنگاه دیگران انجا که میبینم صد غزل میگیرد شعر دلت با صدای دیگران انجا که میبینم با من نیستی بدهکارم....
محبت شراب سرخ انگوری ست با جرعه ای مست احساست میکند حس خوب لحظه ای با دوست بودن،وجرعه ای در عشق دوست یکی شدن،کفر نمیگویم وحدت همین ست من و مایی نمی ماند همه چیزتو...
مــحــبــت " مثل آب بــازی کـــودکـــانــــه ســـــــــت " مـــهـــم نــیســت کــــــی اول شــروع مــیکنـــه مهــم اینــه کـــه آخــرش هـــــر دو … خــــیـــــــــس مـــــــیشــــن . .
محبت ینی با نگاهم خیس باران شوی و من چترم را تعارف دلت کنم و بگویم زیر سقف دلم جای داری تا اوج عشق...