ما آدما مهربون هستیم اما نمی دونم گاهی یک نقطه سیاه تو دلمون باعث میشه که اون نور مهربونی فقط در دور دست سو سو بزنه .
گاهی خدا ... با دستِ تو... دستِ دیگر بندگانش را میگیرد... با زبان تو، گره کار بنده ای را باز میکند... با انفاق تو، گرسنه ای را سیر و عریانی را میپوشاند ... با قدم تو، مشکلی را حل میکند.... وقتی دستی را به یاری میگیری... بدان که در آن زمان دستِ دیگر تو، در دست خداست... اجازه دهید کلماتتان … باعث قوت قلب دیگران شود ، الهام بخش شان باشد … و مسیرشان را روشن کند . اجازه دهید اعمالتان … زنجیرهای دیگران را باز کند . اجازه دهید دست هایتان … چشم بند را از دید دیگران کنار بزند . اجازه دهید عشقتان … یک نمونه ی درخشان برای دیگران باشد . و در پایان اجازه دهید محبت شما ، نمایشی از محبت خالق مهربان و کاینات باشد … همواره دستان خداوند در دستانتان......
به کلینیکِ خدا رفتم . . . . تاچكاپِ همیشگی را انجام دهم. فهمیدم ؛ بیمارم...! خدا فشارخونم را گرفت. لطافتم پایین آمده بود! دماِی بدنم را اندازه گرفت. 40 درجه اضطراب بود! ضربانِ قلبم نشان داد، به چندین گذرگاهِ عشق نیاز دارم! تنهایی، سرخرگهایم را مسدود کرده بود! ارتوپد نشان داد؛ بر اثرِ بی توجّهی به عزیزانم، چندین شکستگی دارم! مشکلِ نزدیک بینی داشتم، چون دیدِ من فراتر از اشتباهاتِ دیگران نرفت..! مشکلِ شنوایی پیدا کردم. مدّتی بود، صدایِ خدا را نمی شنیدم! خدا به من مشاوره ى رایگان داد.برای من نسخه ای یاد داشت کرد: از فردا صبح - هر روز صبح یک لیوانِ قدردانی. - قبل ازبیرون رفتن، یک قاشق آرامش. - هرساعت 1 کپسولِ صبر. - یک فنجان انصاف - و یک لیوانِ فروتنی. - در خانه ، مقداری عشق بنوش. - و زمانِ خواب ، دوعدد قرصِ وجدانِ آسوده . *این نسخه را ، به دیگران هم هدیـّه کنیدلحظه هاتون زيبا ، رویایی و سرشار از انرژی های مثبت*
کاری به کار همدیگر نداشته باشیم... باور کنید تک تک آدم ها زخمیاند... هرکس... درد خودش را دارد دغدغهی خودش را دارد مشغلهی خودش دارد باور کنید... ذهنها خستهاند قلبها زخمیاند زبانها بستهاند و... برای دیگران آرزو کنیم بهترینها را راحتی را و... همه گم شدهایم دعا کنیم همدیگر را تا دنیا بیشتر از این هدرمان ندهد... سازت اگر عشق بنوازد همه خلقت خواهند رقصید زبانت اگر شیرین باشد همه پروانه ها گرد تو خواهند آمد قلبت دریای رحمت باشد همه در آن جا خواهند گرفت پس عشق را بنواز با زبان دلت بخوان و با قلبت پذیرا باش مهرتان برقرار... لحظه هایتان ناب...
پیام آخر شب اگر از کسی ناراحتی، یک کاغذ بردار و یک مداد، هرچه خواستی به او بگویی، روی کاغذ بنویس، خواستی هم داد بکشی؛ تنها سایز کلماتت را بزرگ کن نه صدایت را . . . ؛ آرام که شدی، برگرد و کاغذت را نگاه کن، آنوقت خودت قضاوت کن . . . ؛ حالا میتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک کن عزیزت پاک کنی. دلی هم نشکانده ای، وجدانت را نیازرده ای . . . ؛ خرجش همان مداد و پاک کن بود، نه بغض و پشیمانی . . . ؛ گاهی میتوان از کوره خشم پخته تر بیرون آمد . . . !
ﻧﻤﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﮏ ﭘﺎﺵ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ!!! ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻤﺪﻟﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻣﻮﺧﺘﯿﻢ ! ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﮊﻥ ﻣﺎﻥ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺻﻼً ﺷﺨﺼﯿﺘﻤﺎﻥ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﮑﺎﻫﯿﻢ ﺑﺮ ﺩﺭﺩ ﺍﻭ ﻣﯽﺍﻓﺰﺍﯾﯿﻢ!!! ﮔﺎﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﻓﻘﻂ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻫﻤﺪﻟﯽ ﻭ ﻫﻤﺪﺭﺩﯼ ﺍﺳﺖ! ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ! ﻫﻤﯿﻨﮑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺷﻨﻮﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ... ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﺎﺩﻟﻪ ﻧﺴﺎﺯ ﻭ ﺍﺯ ﺭﺍﻫﮑﺎﺭﻫﺎﯼ ﻧﺸﺪﻧﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻧﮕﻮ. ﮔﺮﻩ ﮐﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﮐﻮﺭﺗﺮ ﻧﮑﻦ ... ﺳﻮﺍﻻﺕ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻧﭙﺮﺱ ﻭ ﺑﺮ ﺍﻓﺴﻮﺳﻬﺎ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎﯾﺶ ﻧﯿﻔﺰﺍ ... ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﺩ ... ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ! ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺣﮑﻢ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻧﺠﺎﺕ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺍﯾﯽ، ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ ... ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺁﻧﺎﻥ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ... ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﻣﺮﺍﻗﺒﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ... ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﻨد ...
می گویم بیا یک نیازمندی بنویسیم می دانی که من دیوانه ام ! متنِ نیازمندی این باشد : با سلام! این یک نیازمندیِ شخصی نیست اما از زبانِ آدمی نوشته می شود که به گمانش دارد کمی دیر می شود و اگر دست نجنباند این اهالی از دست می روند ما نیازمندیم! به آغوشی مطمئن به دلی مهربان به چشمانی آشنا به دستهایی گرم ما نیازمندیم ! به بودنی بی رفت به اشکی از سرِ شوق به خنده ای از تهِ دل ما نیازمندیم! به بی نیازی از هرکس جز اول خدا بعد هم یک - او - که همه ی مواردِ ذکر شده را در یک کوله باری کوچک برایِ تنها - یک - نفر داشته باشد ما نیازمندیم ... !
ما آدما میخوایم مهربون باشیم ولی توهم دیگران نمیذاره.. میخوایم مهربون باشیم ولی وظیفه برداشت میشه.. میخوایم مهربون باشیم ولی زیادی میشیم..
ما آدمها می خواهیم مهربون باشیم ولی یه عده آدم فرصت طلب و سواستفاده گر از این مهربونی به عنوان سادگی سواستفاده می کنن و شروع به کلاهبرداری می کنن. این طوری میشه که دیگه کسی به کسی اعتماد نمی کنه و اگه خواسته باشه کمکی بکنه دیگه پشیمون میشه.
روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگونه؟ باد گفت آن پیرمرد را میبینی که کتی بر تن دارد؟ شرط میبندم من زودتر از تو کتش را از تنش در می اورم. آفتاب در پشت ابر پنهان شد و باد به صورت گردبادی هولناک شروع به وزیدن گرفت. هرچه باد شدید تر میشد پیرمرد کت را محکم تر به خود می پیچید... سرانجام باد تسلیم شد. آفتاب از پس ابر بیرون امد و با ملایمت بر پیرمرد تبسم کرد و طولی نکشید که پیرمرد از گرما عرق کرد و پیشانی اش را پاک کرد و کتش را از تن دراورد. در آن هنگام آفتاب به باد گفت... دوستی و محبت قوی تر از خشم و اجبار است. در مسیر زندگی "گرمای مهربانی و تبسم" از "طوفان خشم و جنگ" راه گشا تر است.