1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نگاهي به نمايش در همين نزديكي به كارگرداني جلال تجنگي

شروع موضوع توسط نگآر ‏15/9/14 در انجمن سینما

  1. [TABLE="class: cms_table, width: 100%, align: center"]
    [TR]
    [TD="bgcolor: #dfdfdf, align: right"]خانواده عزيز است، عشق هم عزيز است [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="bgcolor: #ffffff, align: right"]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    همايون علي‌آبادي /

    [​IMG]به گفته رولان بارت نقد كردن به معناي « نه» گفتن نيست. اين فيلسوف دهري مسلك بر اين باور است كه نقد كردن نه، « نه» گفتن و چرا راه دور برويم لسان الغيب مي‌گويد: عيب مي ‌جمله بگفتي هنرش نيز بگوي/ ترك حكمت مكن از بهر دل عامي چند. اين نكته كه ناقدان ما بايد نصب‌العين خويش قرار دهند و نقد را با گلادياتوربازي‌هاي قلمي به ابتذال نكشانند. غث و ثمين، سره و ناسره، خوب و ناخوب همه را بايد با نگاهي مصلحانه ديد و تحليل كرد. كاستي ديگر بر‌و‌بچه‌هاي نقد‌نويس ما آن است كه خود را از مصطبه و اريكه نقد تا ژرفا و فرهنگ شناخت «كارگرداني دوم اثر» به جاي نقد به نقل مي‌پردازند. خطاب من به اين گروه از نقادان تيزهوش اين است كه لطفا نقد بنويسيد نه كارگرداني دوم كنيد و هرچه را از خود مي‌دانيد در حيطه و حدود نقد به باريكناي دستياري كارگردان به ذلت و مزلت مشتبه و مشوه نكنند. من جلال تجنگي را از ديرباز مي‌شناسم از سال‌هاي كلاس‌هاي

    « نقد در نمايش» دانشگاه هنر كه جلال دانشجويم بود؛ انساني شايسته، فرهيخته، آداب‌دان و كاملا اصولي. هميشه هم از كم‌كاري‌اش در تئاتر گلايه داشتم. جلال مي‌گفت: كم‌گوي و گزيده گوي چون در/ تا ز اندك تو جهان شود پر. باري جلال در يك كلام يك آدم تئاتري است با همه افت و خيزها. او براي ارتباط، تفهيم و تفاهم در عرصه‌هاي تئاتر زبان ويژه‌يي را برگزيده كه در اين كار آخرش يعني نمايش« در اين نزديكي» بازتاخت زيبايي يافته است. آري جلال تجنگي از نظر زبان نمايشي و قيقاج و ميان‌برزدن‌هاي ادبيات نمايشي امروز كارش را به مهر خود ممهور كرده است. حاليا با فراغ بال مي‌توان اين مژده بهجت اثر را داد كه تجنگي نامي است درست در ميان نامداران و اين همه خلوت و سكوت و آرام بود نه در جلوت و آوازه‌گري چربك زني. آن نجابت قلم و قدم جلال را كمتر دانشجويي دارد و شايد سر هستي و نگاه و پژوهيدن دراماتيك او مربوط به همين ماخوذ به حيا بودن و اصول را مدعي داشتن جلال است. سال‌ها پيش نمايشي با نام « باران بر بام‌هاي بي‌يقيني » را كار كرد. آنان كه كارش را شهيد كردند مانع از ادامه كار او نشدند و اين نشانگر پژوهشگري ستيهنده و سختكوشي او دارد. آري

    «درخت تناور ميوه داد» و من با اجراي نمايش «در همين نزديكي» ديگر ناشاد از كم‌كاري تجنگي نيستم. اجرايي جمع و جور، گيرم با ضرباهنگي تند و شتابزده و جلوه‌گري‌هاي فن درام‌نويسي شايد آن ابعاد پنهانكاري را در سايه بگيرد اما در نهايت بايد باور داشت كه حاليا ديگر دوران رنسانس قلم و قدم جلال تجنگي با اين كار برآغازيده شده است. كاري شسته و رفته، جمع و جور و « پيام گذار». پيام كدام است؟ عشق مقدس است. خانواده هم مقدس است و اين نگاه مدرن جلال به قول پينتر با يك اتاق، دوتا آدم و يك ميز و نيمكت تراژدي مدرن شكل گرفته، نه آدمي و نه صدايي. كاراكترها همه آشنا، ديالوگ‌ها معمولا با سبك و سياق و تشخص و خاصه انسجام متن نمايش را آكنده از حس حضور كرده است. جلال يك زندگي جوانانه را رقم زده است. عشق را هرچه دهم شرح و بيان / چون به عشق آيم خجل باشم از آن.

    از اين اتفاقات روزمره و ملموس شايد هر روز براي هر انساني روي دهد و همه هم آن طي‌الارض را تجربه كنند كه به گفته شيخ اجل: به هيچ يار مده خاطر و به هيچ دياري/ كه بر و بحر فراخ است و آدمي بسيار. افصح‌المتكلمين شايد اندكي اغراق كرده باشد اما در دهر بايد گذاشت و گذشت. تراژدي مدرن جلال تجنگي از نگاه شخصيت‌پردازي‌ها حكايت از سلطه او بر اجتماع مدرن روابط امروز دارد. در كل او اهل معنا و روايتگر اكنون ما است و همه اينها البته در يك قالب كاملا نمايشي و دراماتيزه. تحليل يك يك شخصيت‌ها و نقش‌ها با سنجه‌هاي آگاهانه و دل‌آگاهانه همراه است و اين نيست مگر اينكه تجنگي در اثر مي‌گويد: عشق مقدس است / خانواده هم مقدس است و اين ترفند را با زيبايي و تلميح كرانمندي هرچه افزون نشان‌ مي‌دهد. به اعتباري اين نمايش كاري امپرسيونيستي است. اشاره، لته‌يي، تكه‌يي، چيزي از دور تاش‌هاي ديگري از نزديك است. من چون نمي‌خواهم خودزني كنم و به مقام رفيع كارگرداني دوم اين روزهاي تئاتري جماعت اهل قلم فرو افتم از نك و ناله‌ها و ايراد‌هاي نيش غولي تبري مي‌جويم. اما به راستي چرا بايد آدمي با ذوق و استعداد به ويژه تنجگي در عرصه‌هاي تئاتر كم كار باشد؟ چندان كه در اين اثرش هيچ ترتيت و آدابي مجوي/ هرچه مي‌خواهد دل تنگت بگو را هجي و حلاجي كرده. اين مسطوره من، سطرهاي يك معلم در برابر شاگرد پار و پيرارش نيست. اين جوازي است براي دل ناشاد تجنگي. روزگار تعريف و رسيدن به حق رسيده است. بايد كار كرد و خوب و سليس و فصيح مثل در اين نزديكي. نسل ما از اين‌گونه كارهاي اجتماعي خاصه كارهاي دانشجويي چهار نفر دانشجوي دانشگاه شريف، نمايشنامه «آموزگاران» را به ياد دارد. اثري از محسن يلفاني را با يك قياس تطبيقي مي‌توان گفت كه كار جلال ادامه روند فرآيند هستن و زيستن بر‌و‌بچه‌هاي خوب كوي دانشگاه آن دلبري‌ها و كرشمه‌هايي است كه جلال با آن طي عمر كرده است. نمي‌توان از بازي‌هاي خوب اجرا سخن نگفت. مهدي حاجيان و ديگران.

    مژده وصل تو كو كز سر جان برخيزم/ طــاير قـدسـم و از دام جـهان برخيزم

    در هر حال دست مريزاد براي اهالي در اين زندگي و مسطوره برتافته از حس و دل.