يكي از عواملي كه ما به گناه كشيده ميشويم اشرافيت است. اشرافيت؛ از عوامل گناه است. مثلاً زندگي ما مرفه باشد. از راه حلال هم نميشود، به حرام ميزنيم. من ميخواهم خودم را به فلاني برسانم. من ميخواهم ماشينم از او سبقت بگيرد. چه چيز من از او كمتر است؟ او براي عروسياش تالار 500 متري گرفت، من بايد تالار 600 متري بگيرم. او براي عروس بيست تا ماشين زده، من بايد براي عروس سي تا ماشين بوق بزنم. يعني هي چشم و هم چشمي، اشرافيگري باعث ميشود هي به گناه كشيده شويم. چون پول حلال كه نيست، مجبور ميشويم از آنجا كش برويم، از آنجا كم فروشي كنيم. به او رشوه بدهيم. به هر حال از يك جايي كم كنيم، زياد كنيم تا بتوانيم به خودمان برسانيم. قرآن چه ميگويد؟ قرآن ميگويد كه: «ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْكَريمُ» (دخان/49) شما در خيال خود يك آدم عزيزي بودي. ميخواستي خانهات يك خانهاي باشد كه هركس ميآيد، اوه.... ميخواستي مردم خانهات را ديدند سوت بكشند. چه ماشيني دارد! اوه... چه لباسي.... اوه... در عروسي ميخواستي لباسي كه بپوشي، هيچكس مثل تو يك چنين لباسي نپوشيده بوده باشد. خلاصه دلت ميخواست ممتاز شوي. خانهات، ماشينت، چون ميخواستي ممتاز شوي، به اين كارها دست زدي. در جامعه هضم شدن. از خودت رنگ نداشتن. از جاهايي كه ما را به گناه وادار ميكند، هضم در جامعه، هضم در جامعهي غافل يا فاسد. چرا نماز نخواندي؟ آخر در عروسي كه نميشد؟ چرا نميشد؟ بلند ميشدي ميرفتي نمازت را ميخواندي. در جامعه هضم ميشويم. اين يك مثل مهمي است. «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» (مدثر/45) قرآن ميگويد كه اهل بهشت از اهل جهنم ميپرسند... ميپرسند: «مَا سَلَكَكمُْ فىِ سَقَرَ» (مدثر/42) چرا شما دوزخي شديد؟ ميگويند: به چهار دليل؟ «قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» (مدثر/43) پاي بند نماز نبوديم. گاهي ميخوانديم و گاهي نميخوانديم. «وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ» (مدثر/44) كار به گرسنهها نداشتيم. «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» در جامعه هضم شديم. «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» (مدثر/46) قيامت را هم رد كرديم.