می روی و به من فکر نمی کنی خیال می کنم به من فکر می کنی ! یک النگو می خواهم نمی خری یک نخ می بافم ... می بندم به دور دستم خیال می کنم تو برای من خریده ای ! با تو سخن می گویم نمی شنوی خیال می کنم شنیده ای ! خیال می کنم قلب من قلب ترا عاشق است خیال می کنم قلب تو قلب مرا نوازش است ! خیال همه زندگی من است ؟ یا همه زندگی من خیال است ؟ ( منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم ) خیال دف می زند در من دم رفتن . . . شاید این آخرین خیال آخرین احساس زیبا باشد