1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

من از تمام جاده هایی

شروع موضوع توسط minaaa ‏11/2/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    من از تمام جاده هایی
    که مرا از تو ... خانه ام ... و آرزوهایم
    دور می کردند می ترسیدم !
    می ترسیدم ... از نگاه ساکت پدر
    سرزنش مادر
    هنگامی که مرا در بازگشت به خانه پدری
    با یک چمدان غصه می دیدند
    و تو هر دم ... در نهیب زندگی
    جاده را بی پروا و سخاوتمندانه به من
    نشان می دادی ... من می ترسیدم
    و بسان جوجه اردکی وحشتزده
    زیر بال و پرت پنهان می شدم
    و چشمانم را می بستم
    تا جاده را نبینم
    و به یکباره
    تمام ترسهایی که از فراقت داشتم
    به خشم و طغیان تبدیل شد
    و گریختم
    و ترا برای همیشه در دفتر دلم خط زدم
    می دانی ؟
    انتهای جاده تجربه فریاد و پرواز یک عقاب بود
    از قفسی که هر روز به او می گفتی
    تکرار کن .. من فقط یک گنجشکم .