خانم اجازه ؟ کمی دیر شده ام تا سنگ ریزه های ساحل گوش ماهی های تازه می خواهم صدای دریا را برای خانه نویی مادر ببرم خانم اجازه ؟ وقتی می گویید دیر وقت است و خورشید به افق کوه های مغرب دمیده است دلم برای کسی تنگ می شود که بارها حسنک کجایی رابرایم دیکته کرده بود و من به دلیل محو تماشای خودش نمره ام همیشه صفر بود ! خانم اجازه ؟ دست و دلم به درس نمی رود باید بروم گوش ماهی جمع کنم خانم . . خانم . . خانم اجازه . . نه . . بی اجازه این دستهایم و این خط کش فقط یک نفس تا چهل روز خانه نویی مادر باقی است من باید صدای گوش ماهی ها را به مزار بلوچستان ببرم مادرم خواب دریا را می بیند