خانه ام کجاست ؟ خداحافظ خانه ام سپیدار و درخت انجیرم کجاست ؟ خداحافظ سپیدار و درخت انجیرم پیچکهای امین الدوله حیران ! از سر دیوار ایوان مرا سرک می کشند و من نیستم ... نیستم ... نیستم خداحافظ پیچک و منی که دیگر نیستم سپیدار را فروختم و درخت انجیر را وحرمت خاطرات تابستان و حرمت میخ پشه بند روی ایوان را ! در یک جیبم دلم بود در جیب دیگرم خشم خاطراتم تراولها را آتش می زد ! عمری دلم را گره زده بودم به ضریح خانه ای که خاطره بود عشق بود سپیدار بود و درخت انجیر خداحافظ ای دخیل غمگین خداحافظ ای گریه های معصومانه در پناه خانه ای که بود و دیگر نیست ... نیست خداحافظ رودهن خداحافظ شهری که همیشه دوست خواهم داشت خداحافظ خانه زیبای من ... خداحافظ