این روزها یاد من ترا فراموش شده است عزیزم ... عزیزم ... آن جناقی را که در آن کوچه بن بست شکستیم فقط یک شوخی بود لطفا از دستم کمی رنگین کمان بگیر یا تو در دستم کهکشان بگذار و این بازی را تمام کن در گوشه گوشه های گم شدنمان در مسافت دو تنهایی عشق دارد هدر می رود بوسه ها هدر می رود من از یاد تو تکانده می شوم و رنگ چشمان تو کم کم مرا فراموش می شود بیا ... رنگین کمان را تو در دست من بگذار تو بگو ... یادم ترا فراموش ! باور کن کم نیاورده ام فقط کوتاه آمده ام عشق دارد هدر می رود
حکم این بازی شده دل را به شاهی باختن یا که سربازی شدن با عشق بی بی ساختن دل بریدن سخت لازم میشود گاهی چه تلخ وای ازان دستی که مجبوری به تک انداختن یادم تو را فراموش