؟ تقدیر ... ترا برای من بی هیچ تردیدی رقم زده بود تو از باور من دیگر رهایی نداشتی تو همزاد من بودی قرنها پیش ... صیاد رفته بود من با تو در تور یک ماهیگیر جان داده بودم و شاید چون دو مرغ عشقی بودیم در قفس که صاحبخانه رفته بود و من و تو ... بی آب و دانه جان داده بودیم و یا همان دو آهوی عاشق در خون غلطیده افتاده بر ته دره ... شکارچی رفته و ما خوراک کفتارها شده بودیم به جستجوی تو در میان ستاره و ماه چنگ زدم در تاکستانهای عشق ... مزرعه های آفتابگردان زیر باران ضجه کنان می گشتم نقطه عشق تو بود و من چون پرگار دایره دنیا را دور زدم و وای شبی که دایره دنیا به آخر رسید تو چون پروانه ای زیبا به روی شانه ام نشستی ای به خون غلطیده چون من ای در تور صیاد جان داده و جا مانده چون من حال که ترا یافته ام ... به من بگو آیا می توانم از تو بگذرم ؟