1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

چشم تو

شروع موضوع توسط Αli язza ‏31/7/14 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    برایت گل می‌آوردم

    و با تو در اتاقی که به رنگ چشم‌هایت بود ‌می‌ماندم
    ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور می‌ریزد

    تو شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم
    تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند

    و هرگز مرگ یک دیوانه کوچک
    که دور از باغ در زندان‌ گلدان‌های زیبای تو می‌میرد

    تو را گریان نخواهم کرد
    میخک‌هایی که دور از باغ

    در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند
    من تکرار یک تنهایی‌ام
    در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد....@};-
     
    سایه، سایه های بیداری، اميــــــــــد و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    اگر نشانی ام را بپرسند


    می‌گویم‌:


    تمام‌ پیاده‌روهای‌ جهان‌!


    اگر گُذرنامه‌ بخواهند،


    چشمان‌ تو را نشانشان‌ می‌دهم‌ !


    می‌دانم‌ که‌ سفر کردن‌ به‌ دیارِ چشمانت‌،


    حق‌ طبیعی‌ تمام‌ مَردُم‌ دُنیاست‌ !
     
    yasamann، *Mitra* و Mehdi.Samiya از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    تو همیشه

    نیمه ی پر لیوان را می دیدی و

    من

    نیمه ی خالی آن را

    و هیچ وقت نفهمیدی

    از پشت نیمه ی خالی

    چشم هایت

    چقدر قشنگتر

    دیده می شوند!
     
    yasamann، *Mitra* و Mehdi.Samiya از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    جز تماشای چشـــم ِ تو دیدن
    چه تمـــاشا دارد باران

    تــو که هســـتی
    درمــن
    هرلـــحظه به شـــوق
    میشـــکفــد نــاز و بـــهار

    ای بهــــار جـــانــم

    دور مـــرو
    پیـــش بیــــا ...
     
    *Mitra*، Mehdi.Samiya و yasamann از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    ذهن من بیمار چشمان تو بودست ولی...
    چشم تو درمان درد دیگری
     
    *Mitra*، Mehdi.Samiya و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    من تمام دین خود را،در طواف چشم تو
    هفتمین دورم کجابود؟!!! دور اول باختم...!
     
    *Mitra*، Mehdi.Samiya و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
    دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست

    حاصل خیره در آینه شدن‌ها آیا
    دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!


    بی‌سبب تا لب دریا مکشان قایق را
    قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست

    آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
    آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

    آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
    حال وقتی به لب پنجره می‌آیی نیست

    خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
    گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
     
    yasamann، *Mitra*، Mehdi.Samiya و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    چشمهایت به تنهایی
    شهرزاد قصه های هزارو یک شب است
    برایم لالایی نخوان دیگر!...
     
    *Mitra*، yasamann، OnlineBoy و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    لحظه ها می گذرند
    من در آیینه ی چشم تو، پی گمشده ای می گردم
    پی حسّی موهوم، لحظاتی شیرین، خاطراتی رنگین
    رشته ای مروارید،و گلی سرخ که در خنده ی تو می رویید
    آه افسوس افسوس
    بی امان عقربه ها چرخیدند
    از فراسوی مه آلود نگاه
    موجهایی موزون
    روی پیشانی تو لغزیدند
    ناگهان سردم شد
    بادها پنجره را کوبیدند
    بوی پاییز در اعماق وجودم پیچید
    دستهایم لرزید
    تو تبسم کردی
    مهربانی همه جارا پر کرد
    آه از آن برفی که ، روی موهای بلند تو نشست
    آه از آن برفی که ، خاطرات شب یلدای مرا پنهان کرد
     
    سایه و *Mitra* از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    رهــــا.. می‌کنم خودم را..
    حوالی پچ‌پچ عاشقانه‌هایی که
    باج می‌دهم‌شان به شعر.. تا
    پشت شاه‌بیتش گرم معاشقه‌ای شود که
    در تنهایی با خیال چشم تو نطفه می‌بندم..
    .
    .
    رهــــــا می‌کنم.. شعر را.. که
    پای تو وسط بیاید به عمق تنهایی‌ام.. تا
    بی خیال شایعۀ آغوش تو در برهوت فکرهایم،
    انگشت‌نگاری کنم لب‌هایی را
    که مرا
    متهم به بوسه می‌کند در
    خیال غزلی که
    نگاهت را قافیه‌اش کرده‌ام،
    شاید هم‌ردیف تنهایی‌ام شوی..
    .
    .
    رهــــــا
    می‌کنم تو را.. تا
    اوقات چشمانت مکدر نشود از
    احتمالات فلسفی شاعری که
    شعور شعرش
    به فهم دوست داشتن تو نمی‌کشد..
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.