میگفت : شیراز بودم . سری به بازار چشم زدم . پشت ویترین کوچه ها و خیابانها و .... زیباترین چشمها را مشاهده کردم یکی از یکی زیباتر زیباترینش را خریدم و با خود آوردم بیچاره !!!!!!!!!!!! نمیداند که زیباترین چشمهای بازار چشم شیراز را دو سال پیش در یک حمله غیر مسلحانه من به یغما برده ام
بگذار اینگونه بگویم برایت : وقتی ، شاعری شعری را خلق می کند ، سرخوش و شاد به انتظار می نشیند ... و برای تکمیل حال ِ خوبش یک نفر باید باشد ... که شعرش را ببیند که شعرش را بفهمد که مجذوب شعرش شود ... حالا فکرش را بکن حال خدا چـقـدر خوب است وقتی من ساعت ها به چشم های تو خیره می مانم ...