پـــرنــده ای مـــیـان چــشمهـایـت خـــواب "عــاشـق شــدن " مـیدیـــد ! پـلک زدی ... بـــرای " همــیـشه " پـــــریــــد !
"سلامت میکنم"ای دل سرم سرگرم سرهای غریب این دیار آشنا کش نیست!!! خریدار تن تب دار هر عفریت بیگانه زهر غربت سرایی نیست!!! اگر مستم نه از می خوردن و جام و شراب است!!! اگر هستم نه از دلبستگیهای شب و روز مدام است!!! ***** دلم...چشمی دلم...دستی دلم...قلبی دلم سودای بازار ...تو میخواهد دلم...زخمی دلم...اشکی دلم...آهی دلم افسانه ی چشم...تو میخواهد
من تا نگاهم بر روی تو افتاد شب معجزه ای شد که در چشم تو رخ داد خورشید درخشید به دریای تو تابید دریا صدایی شد به آواز من افتاد صد بار اگر افتادم از پا ننشستم صد شب غم آمد ولی من نشکستم من در پی شهر تو صد بار دویدم تو جایزه ای شد که جهان داد به دستم ای چشمه ی جوشانم ای باغ بهارم جز بستنِ دل با تو که من چاره ندارم هم راز منو هم سفرم باش که با تو همراه تو بر سایه ی شب دل نسپارم صد بار تو را دیدم صد بار شنیدم شیرین تر از این درد به عمرم نچشیدم من با تو قراریست که از آغاز نهادیم تو عهد شکستی ولی من نبریدم ای ماه فروزان و ای خسرو خوبان آن شعله ی جان بردار غمها را بسوزان ای شادی جان من ای دلبر و دلدار فردا از آن ماست تقدیر بگردان
حلالم کن اگر روزی زدستت دانه میچیدم تمام دل خوشیهارا بهچشمان تو میدیدم کبوتربودم و جلد وجود و هم هوای آسمانتو غریبه بودم و افسوس خود را آشنا دیدم...
اصـلا #نیـــازی نیــست چیزی بگویی جان دلم همیــن که نـگاه میــکنی #چشمهایـــت کار دلم را تمام می کنند