1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

چشم تو

شروع موضوع توسط Αli язza ‏31/7/14 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    رازی است در آن چشم سیاهت، بنمایش
    شعری نسروده ست نگاهت، بسرایش...
     
    Shahab، Αli язza، yasamann و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    سلام اي خواب اي رويا
    سلام اي آنکه با تو عشق شد پيدا
    سلام اي آشنا ، اي مه
    سلام اي مونس شبها
    مرا با خود ببر زينجا
    نمي داني که چشمانت
    چه با من ميکند هر شب
    نمي داني فريب چشمهاي تو
    طلسمم ميکند ديوانه ميسازد نگاهم را
    ولي افسوس اينجا
    فاصله
    صدها
    هزاران راه را بايد بپيمايد
    و من تنها
    ندارم طاقت رفتن
    نگاهم کن
    بشو همراه
    من اينجا بي تو تنهايم
    و مي گيرم
    سراغ چشمهائي را
    که يک شب آتشي افکند در جانم
    ولي افسوس
    اين آتش
    زبان شعر هايم را
    نمي داند
    نشد همراه
    ندانست اين دل تنها
    که يک دم
    هم زباني را
    طلب دارد
    نمي داند دل تنها
    پري رويان ديگر را


    نمي داند اگر
    يک دم !
    شبي !!
    تنها !
    زبانم را بداند او
    من آن شب را
    کنم تا صبح فردا
    روشن از مهتاب
    و فردا روز آغاز است
     
    Αli язza، Shahab، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    چشمت
    بلای جان و
    تو از جان عزیزتر


    ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا...
     
    Shahab، سایه، Αli язza و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    از چشمِ خود بپرس
    که ما را
    که می کُشد؟!
    جانا!
    گناهِ طالع و
    جُرمِ ستاره نیست!

     
    Shahab، سایه، Αli язza و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    بگو ، شــریعت تو چیســت ...؟

    تا به تُــو ایمان بیـــاورم ...!

    ای آنکه چِشـــمانت ....

    آیه های روشــنی ست ...!

    از کتابــی مقّــدس .......!!!
     
    Shahab، M!TRA، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    جهان از چشم هاي تو
    شروع مي شود
    و جايي درامتداد آشفتگي موهات
    به باد مي رود...
     
    Shahab، M!TRA، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﺷﻌﺮﻡ
    ﯾﮏ ﺑﯿﺖ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﭼـﺸـﻢ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...
     
    Shahab، M!TRA، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    کاش می‌دیدم چیست
    آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
    آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
    می‌تابانی

    بال مژگان بلندت را
    می‌خوابانی
    آه وقتی که توچشمانت
    آن جام لبالب از جان‌دارو را
    سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی
    موج موسیقی عشق
    از دلم می‌گذرد
    روح گل
    کاش می‌دیدم چیست
    آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
    آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
    می‌تابانی

    بال مژگان بلندت را
    می‌خوابانی
    آه وقتی که توچشمانت
    آن جام لبالب از جان‌دارو را
    سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی
    موج موسیقی عشق
    از دلم می‌گذرد
    روح گل‌رنگ شراب
    در تنم می‌گردد
    دست ویرانگر شوق
    پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر

    من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگرد
    برگ خشکیده ایمان را
    در پنجه باد
    رقص شیطان خواهش را
    در آتش سبز
    نور پنهانی بخشش را
    در چشمه مهر
    اهتزاز ابدیت را می‌بینم

    بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
    اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
    کاش می‌گفتی چیست
    آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

    فریدون مشیری
     
    yasamann، Shahab، M!TRA و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    ای چشم تو دلفریب و جادو در چشم تو خیره چشم آهو
    در چشم منی و غایب از چشم زان چشم همی‌کنم به هر سو
    صد چشمه ز چشم من گشاید چون چشم برافکنم بر آن رو
    چشمم بستی به زلف دلبند هوشم بردی به چشم جادو
    هر شب چو چراغ چشم دارم تا چشم من و چراغ من کو
    این چشم و دهان و گردن و گوش چشمت مرساد و دست و بازو
    مه گر چه به چشم خلق زیباست تو خوبتری به چشم و ابرو
    با این همه چشم زنگی شب چشم سیه تو راست هندو
    سعدی بدو چشم تو که دارد چشمی و هزار دانه لولو
     
    yasamann، Shahab، M!TRA و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    چشمان تو یادم داد فریاد کشیدن را
    تا قله به سر رفتن از کـــوه پریدن را

    اصرار نکن بانو این پیچ و خم وحشی
    در مسخره پیچانده رویای رسیدن را

    تا شوق سخن رویید رگبار سکوت آمد
    تا در تن خود گیــرد گلــــواژه گزیدن را

    با اینکه دهان‌ها را ایمان و قسم بسته
    از گوش کــــه می‌گیرد آیات شنیدن را

    تا بوده همین بوده از کاسه‌ی هم خوردیم
    در ما ابدی کـــردند آییــــن چریدن را

    من داس تو را خوردم احساس مرا خوردی
    بیرون نکشاندیم از خود حس جویدن را

    باید کـــه ز سر گیرد در حـول و ولا قلبت
    در قل قل خون بم‌بم در سینه طپیدن را

    وقت است غزل دیگر از قافیه برگردی
    تصویر کسی باشی از درد کشیدن را

    مفعول و مفاعیلن ای اسب غزل هی هی
    باید کـــه بــــه هم ریــزی اوزان تتن تن را

    از سُم سُم ِسُم کوبم دنیا ضربان میزد
    بستند بـــه بازویـــم بازوی فلاخـــن را

    در ذهن پلیدش زن هر لحظه در این نیت
    بالا بزند دائــــم آن دامن ساتــــن را

    با دود دو تــا سیگار آینده کدر میشد
    آورد کنار تخت نی نامه و سوسن را

    حالا سه نفـــر هرزه با هر چه که نامشروع
    هی شعر به هم دادند ! آن جنس مدون را

    تصویر بدی دارد آن نیمه‌ی لخت عشق
    از بستر خود کم کرد اندازه‌ی یک زن را
     
    yasamann، Shahab، M!TRA و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.