1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

داستان طلاق های امام حسن(ع) از این زن زیبا که یزید بر آن نظر داشت شروع شد

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏14/7/14 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    جریان ازدواج هند همسر عبدالله بن عامر هندی و ناکامی یزید بن معاویه

    زنی که امام حسن (ع) آن را از چنگال پلید یزید بن معاویه نجات داد

    داستان های دروغین طلاق های امام حسن(ع) از اینجا شروع شد


    امام حسن(علیه السلام) آنطور که در ارشاد شیخ مفید رحمه الله و منتهی الآمال شیخ عباس قمی رحمه الله آمده هشت پسر و هفت دختر داشت.
    و شاید علت تهمتها و جوسازی ها بر علیه امام حسن(علیه السلام) جریانی باشد که به آن اشاره می کنیم که بعد از آن ، معاویه انسانهائی را اجیر کرد تا در مورد امام حسن(علیه السلام) اباطیلی را بیان کنند. جریان از این قرار بود:
    می گویند یزید بن معاویه گذرش به همسر عبدالله بن عامر هندی خورد، چون آن زن از زیبائی زیادی برخوردار بود، محبتش به قلب یزید می نشیند، یکدل نه صد دل عاشق این زن شوهردار می شود، چه کند که شوهر دارد، احساس ناکامی می کند، نزد معاویه می آید، عشق و ارادت خود را نسبت به آن زن شوهردار ابراز می کند و از پدرش مصرّانه می خواهد که به هر قیمتی شده این زن را به او برساند معاویه در صدد توطئه ای می شود، شوهر آن زن را به شام دعوت می کند و با یک سیاست به تمام معنی، وارد می شود و رو به عبدالله ابن عامر می کند و می گوید:
    ای عبدالله قصد دارم حکومت بصره را به تو واگذار کنم، اما. . . .
    عبدالله می بیند اقبال بهش رو آورده، می پرسد ای معاویه «اما» یعنی چه؟
    معاویه گفت: هر چه فکر می کنم می بینم که عیال اگر نداشتی دخترم رمله را به ازدواج تو درمی آوردم و حکومت بصره را هم به تو می دادم.
    عبدالله دستپاچه شد و رو کرد به معاویه گفت: ای معاویه من زنم را طلاق می دهم مشکلی نیست!
    دو شاهد می گیرد، زنش را طلاق می دهد، طلاق نامه را به معاویه نشان می دهد، معاویه هم قَباله را از او می گیرد و منتظر می شود تا عده طلاق زن تمام شود، بعد به نحوی طلاق نامه را به ابوهریره می رساند، و به او می نویسد: ای ابوهریره برو نزد هند و برای یزید از او خواستگاری کن.
    ابوهریره طلاق نامه را برمی دارد و روانه خانه آن زن می شود، در بین راه به امام حسن(علیه السلام) برخورد می کند، حضرت از او می پرسد:
    ابوهریره به کجا می روی! او در جواب می گوید: به خانه هند چون عبدالله او را طلاق داده این هم طلاق نامه، می روم او را برای یزید خواستگاری کنم.
    حضرت که چنین دید و از توطئه معاویه و یزید خبر داشت، به ابوهریره فرمود: حالا که نزد او می روی از جانب من هم به او بگو که: حسن(علیه السلام) هم از تو برای خود خواستگاری می کند! هند مختار است هر کسی را انتخاب کرد با او ازدواج خواهد کرد، ضرری که برای تو ندارد. ابوهریره نزد هند رفت! ابتداءً گفت: من از جانب یزید بن معاویه آمده ام تا تو را برای او خواستگاری کنم!
    ضمناً از جانب امام حسن(علیه السلام) هم آمدم که برای آن حضرت از تو خواستگاری کنم، هند نگاهی به ابوهریره کرد و گفت:
    ای ابوهریره تو چه صلاح می بینی؟ و کدام یک را پیشنهاد می کنی؟ ابوهریره گفت: من حضرت مجتبی(علیه السلام) را به تو پیشنهاد می کنم، او فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است.
    هند هم پیشنهاد ابوهریره را پذیرفت و خود را به امام حسن(علیه السلام) تزویج کرد بعد از ازدواج، هند به خانه امام حسن(علیه السلام) آورده شد، و در خانه آن حضرت، از او نگهداری کردند تا زمانی که خبر به معاویه رسید، وقتی از ازدواج هند با امام حسن(علیه السلام) خبردار شد، آتش گرفت، از یزید دیگر نگو به خود می پیچید، مثل اینکه مرض خوره گرفته باشد. عبدالله که چند ماهی مهمان معاویه بود و در سر خود حکومت بصره و دختر معاویه، رمله را می پروراند یک باره اوضاع عوض شد و بخت این بدبخت برگشت، او را از دارالحکومه معاویه بیرون انداختند، داد و فریاد می کرد، به او گفتند: داد و فریاد نکن قصه این بود، عبدالله چون از توطئه معاویه باخبر شد، دست حسرت بر سر می زد، پشیمان و حیران از خانه مانده و از همه جا رانده شد، بالاخره مجبور شد که به مدینه برگردد.
    در ابتداءِ ورود، به امام حسن(علیه السلام) برخورد نمود، امام پرسید: عبدالله چه خبر؟ عبدالله سر به زیر انداخت عرق شرم از سر و صورتش می ریخت؟
    امام علیه السلام فرمود: ای عبدالله، من از توطئه معاویه و یزید باخبر بودم و می دانستم که آنها چه قصدی دارند و در صدد این هستند که همسرت را از چنگت درآورند، به خاطر این بود که من هم، به همسرت پیشنهاد ازدواج دادم تا او را برای تو نگهداری کنم او در خانه من نگهداری شده تا به تو برگردانده شود.
    عبدالله وقتی فهمید، قضیه از چه قرار است بسیار خوشحال شد و از امام حسن(علیه السلام) تشکر و قدردانی کرد.
    امّا معاویه و یزید وقتی در این کار ناکام شدند، درصدد توطئه برآمدند، و این خبر را در بوق کرده و بر علیه امام سم پاشی نمودند.
    کسانی را اجیر کردند تا به مردم بگویند که: امام حسن(علیه السلام) زن می گیرد، طلاق می دهد، معاویه در این توطئه از هیچ کاری چشم پوشی نکرد تا بتواند سیمای امام حسن(علیه السلام) را در نزد مردم و شیعیان خدشه دار کند، حدیثها در این باره جعل کردند، تاریخ نویسان هم خصوصاً که با اهل بیت پیامبرصلی الله علیه و آله سرِ جنگ داشتند، دامن زدند، تا بتوانند ارادت مردم را نسبت به امام علیه السلام کم کرده و آهسته آهسته آنان را از صحنه زندگی مردم کنار بزنند، اما زهی خیال باطل، که خورشید، همیشه پشت ابر پنهان نخواهد ماند، چنانچه قرآن کریم می فرماید:
    «یُریدُونَ لِیُطفِؤُا نُورَاللهِ بِآفواهِمِ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَو کَرِهَ الکافِرُونَ»
    «کافران می خواهند نور خدا را با گفتار و طعن مسخره، خاموش کنند و البته خداوند نور خدا را به حد کمال می رساند اگر چه کافران خوششان نیاید».
    [FONT=&quot]
    [/FONT]