1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

The four candles

شروع موضوع توسط MiTra ‏9/2/11 در انجمن زبان خارجی

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]




    شمع ها به آرامی می سوختند، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی.
    اولی گفت: من صلح هستم!
    با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد.

    فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.

    سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت.
    *****

    دومی گفت: من ایمان هستم!
    با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم،
    و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم،
    وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.
    *****


    شمع سوم گفت: من عشق هستم!
    ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.
    مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند،
    آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد.
    *****


    ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید
    و گفت: چرا خاموش شده اید؟
    قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن.
    *****

    سپس شمع چهارم گفت:
    نترس تا زمانی که من روشن هستم میتوانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم.
    من امید هستم!

    کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد.

    چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود.
    چراکه هر یک از ما می توانیم
    امید، ایمان، صلح و عشق
    را حفظ و نگهداری کنیم.
    [​IMG]