در احوال مرحوم شيخ حسن مامقانى آمده است كه روزى در مجلس درس او در مسجد صاحب جواهر در نجف اشرف يكى از طلاب با او به بحث و مجادله پرداخت در همان حال مردى سقائى كه الاغ خود را گم كرده بود در كوچه هاى مجاور داد مى زد چه كسى الاغ سفيدى را ديده است ؟مرحوم مامقانى به آن شاگرد لجوج گفت : ساكت شو تا آن مرد خيال نكند گم شده اش تو هستى و بيايد ببردت ! پس او خاموش گشت و حاضران خنديدند.