1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم(فخرالدين عراقی)

شروع موضوع توسط Αli язza ‏5/2/14 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏23/1/13
    ارسال ها:
    8,471
    تشکر شده:
    17,006
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم​
    اي راحت روانم، دور از تو ناتوانم​
    باري، بيا که جان را در پاي تو فشانم​
    هم روا ندارم کايي براي جاني​
    بگذار تا برآيد در آرزوت جانم اين​
    بگذار تا بميرم در آرزوي رويت​
    بي روي خوبت آخر تا چند زنده مانم؟​
    دارم بسي شکايت چون نشنوي چه گويم؟​
    بيهوده قصه‌ي خود در پيش تو چه خوانم؟​
    گيرم که من نگويم لطف تو خود نگويد​
    کين خسته چند نالد هر شب بر آستانم؟​
    اي بخت خفته، برخيز، تا حال من ببيني​
    وي عمر رفته، بازآ، تا بشنوي فغانم​
    اي دوست گاهگاهي ميکن به من نگاهي​
    آخر چو چشم مستت من نيز ناتوانم​
    بر من هماي وصلت سايه از آن نيفکند​
    کز محنت فراقت پوسيده استخوانم​
    اي طرفه‌تر که دايم تو با مني و من باز​
    چون سايه در پي تو گرد جهان دوانم​
    کس ديد تشنه‌اي را غرقه در آب حيوان​
    جانش به لب رسيده از تشنگي؟ من آنم​
    زان دم که دور ماندم از درگهت نگفتي​
    کاخر شکسته‌اي بد، روزي بر آستانم​
    هرگز نگفتي، اي جان، کان خسته را بپرسم​
    وز محنت فراقش يک لحظه وارهانم​
    اکنون سزد ، نگارا، گر حال من بپرسي​
    يادم کني، که اين دم دور از تو ناتوانم​
    بر دست باد کويت بوي خودت فرستي​
    تا بوي جان فزايت زنده کند روانم​
    باري، عراقي اين دم بس ناخوش است و در هم​
    حال دلش دگر دم، تا چون شود، چه دانم؟​
    منبع:rasekhoon.net
     
    یک شخص از این تشکر کرد.